<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707</id><updated>2011-04-21T23:11:18.516+04:30</updated><title type='text'>آرشيو شخصی</title><subtitle type='html'>تاريخ تولدم هم کم سياسي نيست؛ هشت بهمن پنجاه و هفت در شيراز. روزنامه نگارم و غير از اين هم کاري نمي دانم. عضو دو انجمن هستم؛ روزنامه نگاران و دفاع از حقوق زندانيان. اين وبلاگ هم يک پل ارتباطي است؛  براي دسترسي به مقالاتم، با خبر شدن از نقدها و نظرهاي شما و دريافت سوژه ها و احتمالاً اخبار شما در حوزه حقوق بشر براي پيگيري از طريق انجمن دفاع از حقوق زندانيان. اين وبلاگ، دولت مستعجل است و البته ناقص. دعا کنيد تبديل به سايت شود و البته تکميل.
&lt;i&gt; محمد جواد روح&lt;/i&gt;</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://javadrooh.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>140</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-113967600271400145</id><published>2006-02-11T19:18:00.000+03:30</published><updated>2006-02-11T20:10:06.803+03:30</updated><title type='text'>بگوييم:ما با شما متفاوتيم</title><content type='html'>اول بچه ها بودند.همگي با لباسهاي مشكي. بعد جوانترها،با لباسهاي ببري سربازي و آخر سر هم ميانسالان و پيرها كه نه مثل بچه ها هيجان داشتند و نه مثل جوانها مي دويدند. اما همگي شعاري مشترك سر مي دادند:«انرژي هسته اي حق مسلم ماست». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هماهنگ كننده شعارها سعي داشت هيجان را زياد كند و البته پشتوانه اي هم براي شعاردهندگان دست و پا كند.مثلا مي گفت كه «ما را از تحريم مي ترسانيد؟ ما 8 سال جنگ كرديم. يك طرف دنيا بود و يك طرف ما و آخر، شما شكست خورديد».اين حرفها البته از جنس حرفهاي هميشگي و رجزحوانيهاي متواتر بود. اما مرد بلندگوبه دست حرف متفاوتي هم مي زد&lt;strong&gt;:«دنيا بداند كه اگر جهان عليه ما متحد شده، ما هم در داخل متحديم. الان حرف همه از راست تا چپ ، اصولگرا و اصلاح طلب، ملي -مذهبيها، مليها همين است كه &lt;em&gt;«انرژي هسته اي حق مسلم ماست»&lt;/em&gt; .» &lt;/strong&gt;اين صحنه اي بود كه امروز در بخشي از راهپيمايي 22 بهمن جاري بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرد بلندگوبه دست البته چهره مهمي نبود. اما قطعا حرفهايش با هماهنگي بيان مي شد. او و كساني كه راهپيمايي امروز را هدايت مي كردند و آن را &lt;strong&gt;«رفراندوم هسته اي»&lt;/strong&gt; ناميدند، نيك مي دانند كه به اين &lt;strong&gt;«نمايش وحدت ملي»&lt;/strong&gt; نياز دارند. نمايشي كه اگر عرصه برخورد ميان ايران و غرب (و به تعبير مرد بلندگوبه دست «جهان»)موضوعاتي چون حقوق بشر يا اتهامات تروريستي و حتي صلح خاورميانه بود، به همين شكل كنوني هم اكران شدني نبود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; اما اين نمايش پشت صحنه اي دارد كه به نظر مي رسد نيروهاي سياسي بايد تلاش خود را در جهت به روي پرده آوردن آن متمدكر كنند. اين پشت صحنه چيزي نيست جز وجود تفاوتها و تمايزهاي تحليلي و يا دست كم روشي ميان نيروهاي سياسي بر سر موضوع هسته اي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; بعنوان مثال جبهه مشاركت، نهضت آزادي، مجاهدين انقلاب، ملي -مذهبيها و جريانات ملي با روند كنوني در پرونده هسته اي موافق نيستند. البته درون همين احزاب و جريانات هم ديدگاههاي متفاوتي وجود دارد. برخي افراد حتي با داشتن فناوري هسته اي هم براي كشور موافق نيستند و آن را منوط به دموكراتيزه شدن ساخت قدرت در ايران مي دانند؛ اما اكثريت، گرچه به چنين حقي قايل هستند اما هزينه هاي فعاليت هسته اي را در برابر فوايد آن براي كشور بسيار بالا مي بينند؛ بطوريكه نفس فعاليت زير سؤال رفته است. حتي در ميان كارگزاران و نيروهاي نزديك به آن هم چنين رويكردي به چشم مي خورد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نكته جالب آنجاست كه جناح حاكم با &lt;strong&gt;سانسور گسترده ديدگاههاي انتقادي نسبت به روند كنوني پرونده هسته اي&lt;/strong&gt;، امكان آن يافته تا تصويري يكدست را از فضاي داخلي در نزد شهروندان تصوير كند. آن دسته از ناظران خارجي هم كه علاقه مند به پروژه نبرد نظامي هستند، از چنين تصويري استقبال مي كنند. تصويري كه از ايران تصويري چون آلمان هيتلري و با تفكرات افغانستان طالباني ارائه مي كند. تصويري ساده شده كه هر بنيادگرايي از آن حمايت مي كند و مي تواند بر مبناي آن، ساده ترين راه حل يعني «ستيز» را توصيه كرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فكر مي كنم، جا دارد كاري كه &lt;strong&gt;&lt;a href="http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-664126&amp;Lang=P"&gt;خاتمي با سخنراني امروزش در مالزي &lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;در حوزه اعلام تمايز اسلام نوانديش از قرائت بنيادگراي حاكم آغاز كرد، توسط نيروهاي پيگيرتر جريان دموكراسي خواه در حوزه هسته اي در پيش گرفته شود. &lt;strong&gt;حركتي كه درچارچوب آن بايد به جناح حاكم بگوييم:«ما با شما متفاوتيم».&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-113967600271400145?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/113967600271400145'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/113967600271400145'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2006_02_01_archive.html#113967600271400145' title='بگوييم:ما با شما متفاوتيم'/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-113817618693048089</id><published>2006-01-25T11:31:00.000+03:30</published><updated>2006-01-25T11:33:06.953+03:30</updated><title type='text'>اعلام موجوديت حزب آبادگران</title><content type='html'>«جمعيت آبادگران جوان ايران اسلامى». اين عنوان يك تشكيلات جديد سياسى است كه ديروز اعلام موجوديت كرد. «مهدى چمران» رئيس و «حسن بيادى» نايب رئيس شوراى شهر در نشستى كه از آن به عنوان «نخستين نشست اعلام موجوديت» اين تشكل يادشده، خبر از شكل گيرى آن داده اند. اين نشست البته بدون حضور خبرنگاران برگزار شد و تنها اظهارات بيادى و چمران به عنوان سخنرانان آن براى خبرگزارى ها ارسال شده است. سخنانى كه در آنها، چمران بيشتر به ارائه تحليلى از شرايط موجود سياسى و جايگاه احمدى نژاد در معادلات داخلى و خارجى پرداخته و بيادى بيشتر به اهميت شكل گيرى يك سازمان سياسى متشكل از نيروهاى جوان حامى احمدى نژاد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;• خطر تفرقه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;طبق اين خبر، آن گونه كه از سخنان چمران برمى آيد، هدف از تشكيل «جمعيت آبادگران جوان ايران اسلامى» مقابله با «تفرقه» ميان نيروهاى حامى رئيس جمهورى جديد است. وى براى تبيين ديدگاه خود، گريزى به تاريخ زده و گفته: «ما بايد از تجربه گذشته به ويژه از دست رفتن فرصت طلايى در ماجراى مشروطيت و نهضت ملى شدن صنعت نفت و فجايعى همچون كودتاى ۲۸ مرداد درس بگيريم كه مهمترين عامل از دست رفتن آن فرصت ها، تفرقه بود. ما بايد اكنون با قدر دانستن شرايط جديد در درجه نخست متحد شويم.» چمران بر اين اساس، «آموزه هاى مكتب الهى اسلام و قرآن» را «حبل المتين جهان اسلام» عنوان كرد و گفت: «همه ما موظفيم با تمسك به اين حبل المتين متحد شويم و از تفرقه و اختلاف بپرهيزيم.» اين عضو آبادگران تصريح كرد: «با انتخاب دكتر احمدى نژاد در داخل كشور نيز روح تازه اى دميده شده و مردم منتظرند در جهت تحقق شعار ها و آرمان هاى اعلام شده به ويژه عدالت اجتماعى گام هاى بلندى برداشته شود. از اين رو، همه گروه ها به ويژه فعالان دايره بزرگ اصولگرايى بايد اميد ايجاد شده را قدر بدانند و آن را به نوميدى بدل نكنند... آنچه نگران كننده است، حركت هايى است كه به تفرقه و تفرق بينجامد.»&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;• استراتژى  «اتحاد و انتقاد»&lt;/strong&gt;اما اظهارات «حسن بيادى» اطلاعات دقيق ترى را درباره اين تشكل جديد به دست مى دهد. بيادى كه در جريان انتخابات رياست جمهورى از جدى ترين حاميان احمدى نژاد بود و در مواردى در دفاع از احمدى نژاد با طيف حاميان «على لاريجانى» و «محمد باقر قاليباف» به مقابله برخاسته بود، پس از انتخابات و تشكيل دولت جديد، آن سان كه انتظار داشت قدر نديد و بر صدر ننشست. از اين رو بود كه برخلاف چمران، «مسعود زريبافان» و «نسرين سلطانخواه» كه با حكم احمدى نژاد از شوراى شهر به دولت رفتند، بيادى دست خالى ماند و همين باعث شد او به تدريج از هم پيمانى با رئيس جمهور تازه به قدرت رسيده خارج شود. قرار گرفتن «محمد باقر قاليباف» در راس شهردارى تهران، موقعيت تازه اى را به بيادى بخشيد؛ به طورى كه او اينك به عنوان يكى از موتلفان اصلى قاليباف در شوراى شهر و چهره شاخص فراكسيون حاميان او محسوب مى شود كه در برابر فراكسيون حاميان احمدى نژاد در شورا صف بندى كرده اند. با توجه به اين موقعيت است كه قرار گرفتن بيادى در كنار چمران (كه همچنان نزديكى خود را با احمدى نژاد حفظ كرده) جالب مى نمايد و تحليل هايى را درباره حركت آينده و حتى اختلافات و انشعابات احتمالى در تشكل نوپديد دامن مى زند. با اين حال، در خبر رسمى كه از نشست اعلام موجوديت آبادگران مخابره شده، سخنانى به نقل از بيادى آمده كه از آن مى توان به عنوان استراتژى «اتحاد و انتقاد» ميان او و آبادگران با احمدى نژاد نام برد. بيادى در سخنانش از يك سو در مدح تداوم حمايت «جوانان فعال در ستادهاى انتخاباتى احمدى نژاد» از او سخن مى گويد: «پس از سخنان رئيس جمهورى در كنفرانس سران كشورهاى اسلامى [درباره انتقال اسرائيل از فلسطين به آمريكا و اروپا] و سكوتى كه بر محافل سياسى داخل حاكم شده بود و حتى برخى در مخالفت مطالبى ابراز مى كردند، جمعى از همين جوانان فعال در ستادهاى انتخاباتى تهران بزرگ احساس ضرورت كردند و با انتشار بيانيه اى با عنوان «سونامى احمدى نژاد اين بار از آن سوى مرزها مى آيد»، ضمن اعلام موضع از تمامى جريان هاى سياسى، احزاب، تشكل ها، نهادها و شخصيت ها انتقاد كردند كه چرا در چنين شرايطى سكوت كرده اند و از رئيس جمهور حمايت نمى كنند و در همان جا نيز به موج جديدى كه آن سوى مرزها در حال شكل گيرى بود، اشاره شد.» از سوى ديگر، او با بيان اينكه همان جوانان «جمعيت آبادگران جوان ايران اسلامى» را شكل داده اند، هدف آن را به نوعى انتقادى تعريف مى كند: «امر به معروف و نهى از منكر به معنى عميق و وسيع كلمه، سرلوحه فعاليت آبادگران جوان ايران اسلامى است. هدف همه ما ارتقا و پيشرفت نظام است و به اعتقاد ما هر كس كه انتقاد سازنده كرد، بايد دست و پايش را بوسيد. اما آنكه شيطنت مى كند، حكم ديگرى دارد.»&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;• آبادگران جديد&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;شايد بهتر باشد در مقام تحليل، از «جمعيت آبادگران جوان ايران اسلامى» به عنوان «آبادگران جديد» نام برد. آبادگرانى كه در دوره تثبيت حاكميت جريان آبادگران، تابلوى آن را برداشته اند. براى توضيح اين نامگذارى سه سالى بايد به عقب بازگشت: زمستان سال ۸۱ و انتخابات دوره دوم شوراها. در آن زمان، جبهه محافظه كار در پى شكست هاى پياپى انتخاباتى از جناح اصلاح طلب عملاً از مبارزه دموكراتيك در برابر اصلاح طلبان نااميد شده بود و به همين خاطر، بيش از پيش تخم مرغ هايش را در سبد نهادهاى غيرانتخابى مى چيد. با اين حال، فهرستى از چهره هاى ناشناخته كه هر يك پيشوند «دكتر» و «مهندس» را با خود داشتند و كارشناسان شهرى معرفى مى شدند، با حمايت ضمنى تشكل هاى محافظه كار در عرصه انتخابات شوراها فعال شدند. اين فهرست عنوان «ائتلاف آبادگران ايران اسلامى» را بر خود داشت و تنها چهره هاى سرشناسش «مهدى» برادر شهيد چمران و «عباس شيبانى» نماينده سابق تهران در مجلس بودند. فهرستى كه در نهايت، در سايه چنددستگى اصلاح طلبان و كمرنگ بودن مشاركت شهروندان توانست ۱۴ كرسى از كرسى هاى ۱۵گانه شوراى شهر را كسب كند و اميد به انتخابات را در نزد محافظه كاران زنده كند. چنين بود كه در دو انتخابات بعدى يعنى مجلس هفتم و رياست جمهورى نهم،  نه تنها محافظه كاران با جديت در انتخابات شركت كردند كه حتى در جريان انتخابات رياست جمهورى خود دچار چنددستگى شدند. در اين ميان، عنوان «آبادگران» هم كه ديگر به «اسم رمز» و كلمه اى مقدس و پيروزى بخش براى نيروهاى اين جبهه تبديل شده بود، صاحبانى بسيار يافت (برخلاف عناوينى چون «پيروان خط امام و رهبرى»، «حزب الله» و «ارزشى ها» كه ديگر در تابلوى اين جناح گرمى بازارى نداشت). گويى كلمه «آبادگران» منزلتى تراز اين جمله يافته بود كه «شكست يتيم است و پيروزى ده ها پدر دارد.» در انتخابات رياست جمهورى اخير، چه لاريجانى كه از سوى راست سنتى نامزد شده بود، چه قاليباف كه عمده حاميانش نيروهاى باسابقه تر راست جديد و اعضاى جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامى بودند و چه احمدى نژاد كه ستادش را نيروهاى جوان راست جديد و اعضاى شوراى شهر به همراه انصار حزب الله و حاميان مصباح يزدى تشكيل مى داد، نام «آبادگران» را بر سردر دفاتر انتخاباتى خود جاى دادند. حتى «محسن رضايى» هم كه بعدها از كانديداتورى رياست جمهورى كناره گرفت، هشتم ارديبهشت ماه امسال همايش دانش آموزى حاميان خود را با عنوان «آبادگران» برپا كرد. البته در جريان انتخابات، طرفداران قاليباف به تدريج عنوان «اصولگرايان تحول خواه» را جايگزين عنوان آبادگرى كردند و حاميان رضايى هم شعار «دولت عشق» و «نسل سوم» را بيشتر از سران ستادش مى شنيدند. اما لاريجانى و احمدى نژاد همچنان از جانب «آبادگران» سخن مى گفتند و البته اين تحليل تا آخرين روزهاى مانده به انتخابات هم در ميان بود كه احمدى نژاد با گرفتن يك پست وزارتى، قصد كناره گيرى به سود لاريجانى را دارد. شايعه اى كه هر روز مطرح مى شد و البته احمدى نژاد و سران ستادش گاه با صراحت و زمانى با طعنه و كنايه و طنز آن را رد مى كردند. حتى همان طور كه گفته شد، بيادى به عنوان يكى از سران ستاد احمدى نژاد يك بار از در اعتراض درآمد و گفت كه تابلوى آبادگران صاحبانى دارد و كسى نمى تواند آن را به نام خود ثبت كند. با اين حال، لاريجانى كه اسماً كانديداى شوراى هماهنگى نيروهاى انقلاب اسلامى (ائتلاف سياسى محافظه كاران) بود، براى آنكه نشان دهد رسماً نيز چنين جايگاهى دارد، همچنان از جايگاه «نامزد آبادگران» سخن مى گفت و به عنوان نمونه در مصاحبه اش با روزنامه «شرق» تعريف تئوريكى هم از آبادگران ارائه مى كرد: «جريان آبادگران، جريانى است كه براساس يك اصولى حركت مى كند. به خاطر همين برخوردارى از انسجام اصول، به آنها اصولگرايان مى گويند. جريان آبادگران يك تابلويى دارد كه اضلاع آن بر مبناى صداقت و خدمت براى مردم و همچنين نوعى نگاه معرفتى پيرامون گفتمان ايرانيان قرار دارد.» با چنين سابقه اى است كه مى توان گفت، شكل گيرى جمعيت جديدى با عنوان «آبادگران» در واقع نقطه پايانى بر مناقشه اى درون جبهه اى ميان محافظه كاران است. مناقشه اى كه در آن اعضاى ستاد انتخاباتى احمدى نژاد، با ثبت عنوان «آبادگران» به نام خويش، نشان مى دهند اينك كه مبارزه انتخاباتى پايان يافته، كسانى در پى سازمان دادن واقعى جريان آبادگر هستند كه از ابتدا آن را پايه گذاشته اند. همان ها كه در زمستان سرد سال ۸۱ و در روزهاى نااميدى راست سنتى، علم آبادگرى برافراشتند و به ميدان پا گذاشتند و حال كه راست سنتى ميدان را به آنها واگذاشته و به سهمى از كيك قدرت قناعت كرده، باز اينان هستند كه سامان دادن نيروهايشان تحت عنوان آبادگران را در پيش گرفته اند و راه نيم پيموده در انتخابات را ادامه مى دهند.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;• حركت در سايه يا آفتاب&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اما اعلام موجوديت اين تشكل جديد به چه معناست؟ آيا آبادگران كه در هر سه انتخابات گذشته به لطف حركتى با چراغ هاى خاموش به پيروزى رسيدند و پس از انتخابات اخير هم، احمدى نژاد به عنوان نامزد برگزيده شان، نسبت به اينكه «مورد حمايت هيچ حزب و گروه و دسته اى نبوده» افتخار كرد، اينك به خروج از سايه و حركت در آفتاب و نيز ضرورت فعاليت سازمان مند سياسى در چارچوب يك  حزب رسيده اند؟ اگر چنين باشد، بايد انتظار كشيد و ابعاد سازماندهى اين حزب را ديد. آيا همچون جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامى و انصار حزب الله (به عنوان تشكل هاى نزديك به آبادگران) حزبى در سايه را شاهد خواهيم بود و يا آنكه همچون موتلفه اسلامى در راست  سنتى و يا احزاب اصلاح طلبى چون جبهه مشاركت حزبى گسترده و علنى از سوى راست  جديد در حال شكل گيرى است؟ پاسخ به اين پرسش ها، معطوف به آينده است. اما آنچه روشن است اينكه هيچ تضمينى نمى توان داد كه «جمعيت آبادگران جوان ايران اسلامى» با تغيير قالب از ستاد انتخاباتى به حزب سياسى، شفافيتى بيش از آنچه تاكنون از آن ديده شده، به نمايش بگذارد. ضمن آنكه با توجه به بافت نيروهاى اين جمعيت تازه، شايد بتوان پيش بينى كرد كه اصولاً توقع شفافيت از حزب آبادگران جديد نابجاست.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;• شوراى شهر؛ حزب تمام&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در كنار اين فاكتورهاى تحليلى، مى توان به اين نكته اشاره كرد كه احتمالاً تحولات داخلى شوراى شهر تهران و دورى و نزديكى آن به هريك از دو قطب احمدى نژاد يا قاليباف نقش مهمى در ميزان نقش آفرينى «جمعيت آبادگران جوان ايران اسلامى» داشته باشد. اين نكته از آن زاويه بيشتر قابل طرح مى شود كه به رخدادهاى شكل گرفته در مناسبات شوراى شهر با دولت جديد در ماه هاى اخير توجه شود. در اين چارچوب تحليلى، به شكل رفتار سياسى افرادى چون چمران، زريبافان و سلطانخواه كه از شوراى شهر به دولت رفته بودند، توجه مى شود. اين سه تن تا زمانى كه مجلس مصوب نكرده بود، از مسئوليت خود در شورا استعفا نكردند و زمانى هم كه اين مصوبه به ميان آمد، حضور در شورا را بر دولت ترجيح دادند. چرا كه به قول انصار حزب الله، «شورا تنگه احد اصولگرايان است»  و از اين رو، چمران تاكيد مى كرد كه حتى اگر بميرد، از شورا خارج نمى شود. البته دليل اصلى چنين موضع گيرى هايى، نگرانى از حضور چهره اى چون «سيد مصطفى تاج زاده» عضو شوراى مركزى جبهه مشاركت و على البدل اول شوراى شهر تهران در جمع «خودى هاى شورا» بود. اما همين دليل هم در بطن دليلى بزرگتر قابل طرح است و آن «دغدغه از بين رفتن انسجام شورا» بود. به ويژه آنكه با تحولات چند ماه اخير و روى كار آمدن قاليباف در شهردارى تهران، عملاً انسجام پيشين شورا از بين رفته بود و هر يك از دو طيف قاليباف و احمدى نژاد، فراكسيونى هم وزن با آن ديگرى را دراختيار دارد و با آمدن افرادى چون تاج زاده، احتمال آنكه انسجام شكننده موجود به «فروپاشى شورا» منجر شود و داستان شوراى شهر تهران اول براى منتخبان دوره دوم هم تكرار شود، افزايش مى يافت. چنين است كه به نظر مى رسد شورانشينان، چه از طيف احمدى نژاد (همچون «خسرو دانشجو» و «نسرين سلطانخواه») و چه از طيف قاليباف (بيادى) و چه چهره اى چون چمران كه سعى دارد موضع ميانه و پدرانه داشته باشد، «حفظ شورا» را در راس امور و اوجب واجبات خويش مى دانند و به هر ابزارى كه شده،  نامحرمانى چون تاج زاده را از حريم آن مى رانند. البته از منظر سياسى، اين اقدامى درست است. چرا كه براى آبادگران حاضر در شورا، شوراى شهر به مثابه «حزبى تمام» است كه چون در انتخابات رياست جمهورى هم توفيق يافت، تيمى برنده است و نبايد به تركيب آن دست زد. با اين حال، چهره هايى چون بيادى كه مى دانند اين انسجام شكننده تر از آن است كه تداوم يابد و ضمناً تنها فاصله اى يك ساله تا پايان عمر شوراى دوم در پيش است، از هم اكنون پايه هاى تبديل يك حزب را گذاشته اند. گويى قرار است آبادگران از شورا به حزب گذار كنند و هر دو طيف احمدى نژاد و قاليباف در اين گذار مشتركند. اما ظاهر امر چنين مى نمايد كه طيف قاليباف با ابزارهاى محدودترش درون قدرت، اشتياقى بيشتر در اين گذار دارد و بعيد نيست در صورت ليدر شدن بيادى در تشكيلات جديد، بخشى از آبادگران مجلس هم به اين تشكيلات بپيوندند و حول قاليباف براى رقابت هاى سياسى بعدى گرد هم آيند.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;• حزب دولت ساخته&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;گرچه شوراى شهر تهران در شكل گيرى «جمعيت آبادگران جوان ايران اسلامى» نقش اول را دارد، اما در عين حال، نمى توان بر اهميت پيروزى احمدى نژاد و شكل گيرى دولت جديد در تشكيل اين جمعيت چشم پوشيد. اين اهميت بيشتر از موقعيت شخص احمدى نژاد در ميان بدنه جوان آبادگران ناشى مى شود. موقعيتى كه ساده زيستى، شعارهاى انقلابى و سابقه سياسى احمدى نژاد به او مى بخشد و همين موقعيت هم يكى از دلايلى بود كه در نهايت باعث شد تصميم گيرندگان اصلى و بعضاً ناپيداى آبادگران در انتخابات اخير رياست جمهورى، او را بر قاليباف ترجيح دهند. چهره اى كه بيش از آنكه شباهت به يك حزب اللهى داشته باشد، ژست هاى كارگزاران را مى گرفت و شعارهاى خاتمى (به ويژه در حوزه اجتماعى) را تكرار مى كرد. به عبارت دقيق تر، احمدى نژاد واجد نوعى كاريزما در ميان نيروهاى جوان آبادگر است و در سايه اين كاريزما است كه تشكيل يك حزب سياسى گسترده ممكن مى شود. حزبى كه حتى مى توان سازماندهى حركت هاى توده وار در حمايت از كاريزما را براى آن متصور شد. تكرار عبارت «سونامى مردمى» پس از پيروزى احمدى نژاد در انتخابات از سوى حاميانش و «سونامى جهانى» در پى مواضع ضداسرائيلى و ضدغربى او در ماه هاى اخير، به نوعى ميل به اين حركت هاى توده وار را در نزد طراحان و استراتژيست هاى جريان آبادگر نشان مى دهد. اين همان نكته اى است كه در اظهارات بيادى هم در اعلام موجوديت آبادگران جوان به چشم مى خورد: «همان جوانان عضو ستادهاى انتخاباتى احمدى نژاد به اين نتيجه رسيدند كه اين بار به سازماندهى جريان هاى جديد و فراخوان جوانان متخصص و انقلابى حول محور ولايت، با تفكر بسيجى به حمايت از دولت و نظام برخيزند.» در واقع، پسوند «جوان» در پى كلمه آبادگران كه در نام تشكل جديد به چشم مى خورد، به نوعى توجه سازمان دهندگان آن به بدنه نيروهاى حامى احمدى نژاد را نشان مى دهد. در عين حال، تشكيل اين حزب بر پايه موقعيت شخص رئيس جمهورى در ميان جوانان حامى اش، به نوعى افتادن آبادگران در دامن اتهامى را نشان مى دهد كه پيش از اين، با كنايه براى رقبايشان مطرح مى كردند. «جمعيت آبادگران جوان ايران اسلامى» به هرحال، اينك «حزبى دولت ساخته» تلقى مى شود كه توسط حاميان رئيس جمهورى جديد شكل گرفته است. همان طور كه پيش از اين محافظه كاران، كارگزاران سازندگى (حاميان هاشمى رفسنجانى) و جبهه مشاركت (حاميان سيدمحمد خاتمى) را احزابى دولت ساخته مى ناميدند و از اين زاويه لقب «حزب دولتى» را برايشان به كار مى بردند. ظاهراً اين شترى است كه در خانه هر دولتى مى خوابد؛ شترى كه بر بستر ساخت سياسى، اجتماعى ايران پرورش يافته و اگر طعنه محافظه كاران را بپذيريم، بايد گفت كه هر ۴ يا ۸ سال نوزادى تازه را در پيكر يك حزب به دنيا مى آورد. نام اين فرزند آخر، «جمعيت آبادگران جوان ايران اسلامى» گذاشته شده است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-113817618693048089?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/113817618693048089'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/113817618693048089'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2006_01_01_archive.html#113817618693048089' title='اعلام موجوديت حزب آبادگران'/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-113235089486921780</id><published>2005-11-19T01:09:00.000+03:30</published><updated>2005-11-19T01:28:45.226+03:30</updated><title type='text'>شاه و انقلاب ایران/مصاحبه با احسان نراقی/ روزنامه شرق/20 و 21 بهمن 84</title><content type='html'>--------------------&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;در روز هايى كه امواج انقلاب اسلامى خيابان هاى تهران را در مى نورديد، مردى ميانسال هر چند هفته يك بار راهى كاخ نياوران مى شد تا با «آن كه بايد برود» ملاقات كند. «احسان نراقى» كه از شهريور ۵۷ و پس از جمعه خونين تهران، ديدار هايش با محمدرضا شاه پهلوى آغاز شد، روزى به خاطر اعتصاب رانندگان دفترش و روزى به خاطر مسائل امنيتى، با خودرويى گذرى به كاخ شاه مى رفت. نراقى كه سال ها در «موسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى» پيامد هاى توسعه آمرانه محمدرضا شاه بر جامعه ايران را بررسى كرده بود و پس از آن در بنياد فرح، ديدگاه هايش را به ملكه پهلوى ارائه كرده بود، تا قبل از مهر ماه ۵۷ فرصت آن نيافت تا شاه را از واقعيات جامعه اى كه بر آن حكم مى راند، آگاه كند. اين جامعه شناس ميانه رو در مصاحبه اش با «شرق» مى گويد: «شاه تا زمانى كه با هلى كوپتر از بالا تظاهرات گسترده مردم تهران در ۱۷ شهريور را نديده بود، چشمانش بر واقعيات كور و گوش هايش كر بود.» از اين روست كه نراقى در مصاحبه اش مى گويد: «شاه بدبخت شد. چون تحمل هيچ بزرگى اعم از روحانى و روشنفكر و يا انتشار هيچ انتقاد و يا اطلاعات واقعى چه از رسانه هاى آزاد، چه نمايندگان واقعى مردم در مجلس و حتى دستگاه اطلاعاتى خود را نداشت.» نراقى در روز هايى با شاه ملاقات مى كرد كه او واقعيات را نه تنها مى ديد كه طعم تلخ بى توجهى خود به آن را مى چشيد. از اين روست كه نراقى مى گويد: «در ديدار آخر، شاه آشكارا گيج و سردرگم بود. هيچ تصميمى نمى توانست بگيرد. نامه هايى كه مسئولان رژيم به او مى دادند تا امضا كند و دستور دهد، همان طور روى ميزش مانده بود.» جامعه شناس كهنسال كه حالا ۷۵ سالگى را هم پشت سر گذاشته، پس از انقلاب سه سالى را به عنوان يكى از مرتبطان با دربار در زندان گذراند. او مدتى هم قبل و بعد از انقلاب مسئول اداره جوانان سازمان يونسكو و رايزن فرهنگى اين نهاد بين المللى در آسيا بوده است. نراقى در كتاب «از كاخ شاه تا زندان اوين» كه در سال ۱۹۹۱ به زبان فرانسوى در پاريس منتشر كرد، جزئيات ديدار هاى خود با شاه و همچنين دوران زندان خود پس از انقلاب را شرح داده است. در اين مصاحبه هرجا نامى از كتاب نراقى برده مى شود، منظور همين كتاب است كه از سال ۷۲ تاكنون پنج بار به فارسى چاپ شده است. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;-----------------------&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;•آقاى نراقى! شما فكر مى كنيد شاه شخصاً چه ويژگى هايى داشت كه زمينه سقوط او را فراهم كرد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اول اينكه اگر ما به گذشته شاه رجوع كنيم، مى بينيم كه به شكلى عجيب تحت تاثير پدرى قدرتمند بوده است. شخصيت قوى رضاشاه به شدت بر محمدرضا تاثير داشت. رضاشاه تمامى حركات پسرش را تحت كنترل داشت و جاى هيچ گونه ابتكارى براى او باقى نمى گذاشت. اين مسئله نه فقط در دوران كودكى محمدرضا كه حتى پس از بازگشت وى از فرنگ كه ديگر فردى بالغ و تحصيلكرده محسوب مى شد، وجود داشت.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;•مدت بازگشت محمدرضا از اروپا تا مرگ پدرش چه قدر طول كشيد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;۱۸ ساله بود كه برگشت. فكر مى كنم ۳ سال طول كشيد...&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;•در اين مدت محمدرضا هيچ نقش مهمى ايفا نمى كرد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نه؛ او شخصاً كارى نمى كرد. فقط رضاشاه او را به جاهاى مختلف مى برد و از نزديك امور مملكتى به ويژه ارتش را به او نشان مى داد. همين مسئله باعث شده بود كه محمدرضا از پدرش بياموزد كه مسئله مهم براى يك شاهزاده «آموزش نظامى» است. در اين مورد من خاطره اى دارم. يك روز صبح در دفتر فرح نشسته بوديم. رضا (رضا پهلوى، وليعهد شاه) در را نيمه باز كرد و ديد مادرش تنها نيست. در را بست و رفت. چند لحظه بعد «اديب هويدا» رئيس دفتر فرح آمد و در گوش فرح گفت كه وليعهد مى خواهد شرفياب شود. فرح گفت: «حالا باشد.» وقتى از در بيرون رفت، به فرح گفتم: «قربان! چرا نمى گذاريد وليعهد بيايد و در جلسات ما بنشيند؟ چرا كه صحبت هاى ما درباره بنياد فرح، همه مسائل فرهنگى و اجتماعى است، افراد برجسته اى اينجا حضور دارند. آشنايى با اين مباحث و شناخت روشنفكران براى وليعهد خوب است.» فرح در پاسخ بدون اعتقاد به اين مطلب گفت: «اعليحضرت گفته اند براى وليعهد فقط آموزش نظامى!»&lt;br /&gt;گفتم: «وليعهد كه قرار نيست فقط «فرمانده كل قوا» باشد. بلكه قرار است شاه باشد و به همين خاطر لازم است كه به همه مباحث وارد باشد.» فرح گفت: «ولى اعليحضرت فقط تربيت نظامى را لازم مى دانند.»&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;•يعنى محمدرضا تحت تاثير همين آموزه هاى پدر، وقتى به سلطنت رسيد، هيچ ديدگاه سياسى روشنى نداشت؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نه.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt;مطالعات و آموزش هايش در اروپا هم حاصلى نداشت؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;آخر مگر مطالعاتش در اروپا چه بود؟ حتى دوره دبيرستان را هم تمام نكرد. فقط زبان فرانسه را به خوبى ياد گرفته بود و ورزش مى كرد. مباحث فلسفى و علمى و اجتماعى را نديده بود. براى اينكه تا به سن بلوغ رسيد، رضاشاه او را برگرداند ايران. مطالعاتش به گونه اى نبود كه به فرهنگ غربى مسلط شود. فقط زبان ياد گرفته بود.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;•غير از اين مسائل در دوران تحصيل در اروپا، چه مسئله اى بر شاه تاثيرگذاشت؟ ظاهراً «ارنست پرون» خيلى موثر بود...&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;همان زندگى و مدرنيته غربى بود كه بر او تاثير داشت. ارنست پرون هم كه يك غيرايرانى بود و طبيعتاً محمدرضا را به سمت مباحث غربى مى كشاند. از اين رو محمدرضا به مدرنيته غربى توجه داشت و نه مباحث شرقى و اسلامى. استادان ديگر محمدرضا هم خيلى اثر محدودى بر او داشتند. به حرف اين استادان گوش نمى كرد چون بيشتر مجذوب غرب بود.اگر محمدرضا به فرهنگ ايرانى اعتقاد داشت، نسبت به روحانيت اين نظر منفى و تحقير آميز را نمى داشت.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt;اين نكته اى است كه شما در ملاقات اول خودتان با شاه هم مطرح كرده ايد و از او به خاطر برخورد نامناسب با روحانيت انتقاد كرده ايد. اين در حالى است كه شاهان قبلى چنين برخوردى با روحانيت نداشتند. اصولاً در آن زمان جامعه ايرانى داراى دوپايه مرجعيت و سلطنت شناخته مى شد و شاهان سعى داشتند اين رابطه را توام با احترام نگه دارند. به نظر شما چرا شاه به اين مسئله بى توجه بود؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;به خاطر اينكه تحمل درك ديگرى را نداشت. هر كس ديگرى كه حرفى مى زد، براى شاه تبديل به دشمن مى شد.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt;و در اين مسئله ميان روحانى و روشنفكر هم فرقى نمى گذاشت...&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;همين طور است. چه با روحانيون و چه با روشنفكران همين موضع را داشت. جز آنچه خودش فكر مى كرد، تحمل عالم ديگرى برايش سنگين بود. چون اصولاً اهل گفت وگو با هيچ انديشمندى نبود.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;•آقاى دكتر! همان طور كه شما گفتيد محمدرضا مدت كوتاهى پس از بازگشت به ايران، در سال ۱۳۲۰ به مقام شاهى رسيد. با توجه به نكاتى كه شما اشاره كرديد مثل تربيت صرفاً نظامى و غيرسياسى توسط پدر، طبيعتاً او به آدم هاى باتجربه و به اصطلاح رجال سياسى محتاج مى شد. در آن دوران چه كسانى مطرح بودند و شاه با هر كدام از آنها چه برخوردى داشت؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;به افرادى مثل قوام و مصدق با سوءظن نگاه مى كرد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;•دليلش چه بود؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;به خاطر اثر منفى پدرش. محمدرضا اصولاً به افراد مسن نگاه منفى داشت و راحت نبود. آنها را بيگانه از خود مى دانست. چرا كه فكر مى كرد مى خواهند مثل پدرش كارى يا مسئله اى را به او تحميل كنند. به همين خاطر قلباً از افرادى نظير قوام و مصدق دورى مى كرد و با آنها نمى جوشيد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;•البته عملاً مجبور شد در دوره هايى دست به دامن همين پيران شود.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اين ديگر اجبارى بود. مثلاً رزم آرا كه رئيس ستاد بود را به نخست وزير تبديل كرد و اجباراً با او مى ساخت. البته همچنان سوءظن و ترديد داشت كه مبادا رزم آرا از موقعيت خود سوءاستفاده كند و كارهايى انجام دهد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;•آيا در عين حال كه بالاجبار پيران را تحمل مى كرد و با آنها كار مى كرد، برنامه اى را هم براى حذف آنها به اجرا درنمى آورد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بدون شك افكارى در ذهنش بود.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;•يعنى از اول چنين پروژه حذفى در ذهنش وجود داشت؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;به اين درجه نه. مثلاً براى بركنارى مصدق دير به فكر افتاد. اما در مورد قوام، از اول مشكل داشت و يا دكتر امينى را از اول نمى خواست. اصلاً از آدم هاى قوى بدش مى آمد. عامل بدبختى اش هم همين بود.براى اينكه در مواقع حساس از اين قبيل اشخاص كار ساخته بود.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;•در صحبت هايى كه پس از كودتاى ۲۸ مرداد از شاه در مورد مصدق آمده، يك كينه اى نسبت به او ديده مى شود. در يكى از ملاقات هاى شما با شاه هم اين مسئله مطرح بود...&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اما در ابتدا شاه نسبت به مصدق خيلى احترام داشت.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt;چرا؟ بالاخره او هم مثل قوام و بقيه پير بود!&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بله. ولى در عين حال مصدق در آن دوره به يك رجل ملى تبديل شده بود و صاحب نيرويى بود كه شاه را ناچار به همراهى با خود مى كرد. به خاطر اينكه مصدق را با ميانجى گرى دكتر غلامحسين، پسرش و به وسيله ارنست پرون از زندان بيرجند در زمان پدرش نجات داده بود و به قدرشناسى مصدق تا حدى اطمينان داشت و با حسن نيت به او نگاه مى كرد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;•شاه از چه موقع نسبت به مصدق احساس خطر كرد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;از وقتى كه نخست وزير شد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;•از وقتى كه اختلاف به وجود آمد يا از وقتى كه مصدق نخست وزير شد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;از وقتى كه نخست وزير شد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;•پس شاه دوست داشت كه مصدق چه جايگاهى داشته باشد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;فكر مى كرد مصدق آمده كه امتياز بگيرد و به خاطر آنكه شكل حكومت قبل از مصدق «مطلقه شاه» بود، هرچه مصدق مى خواست به نظر شاه زيادى مى آمد و فكر مى كرد كه مصدق به دنبال كسب همه قدرت و حذف اوست. چون ارزش و اهميت نقش مصدق را به عنوان رهبر ملى درك نمى كرد.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt;چنين نگاهى چه تاثيرى بر موضع شاه نسبت به هواداران مصدق پس از كودتاى ۲۸ مرداد داشت؟ به اعضاى جبهه ملى، نهضت آزادى و ديگر پيروان راه مصدق چه نگاهى داشت؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;او مطلقاً آدم هاى باشخصيت را كنار مى زد و با آدم هاى ضعيف دمساز بود و نه افراد قوى. به همين خاطر از همه نهضتى ها و ملى ها هم بيزار بود.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt;مثلاً نگاهش به شخص مهندس بازرگان چگونه بود؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;كاملاً مخالف بود.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt;هيچ وقت مخصوصاً آن اواخر به اين نقطه نرسيد كه مهندس بازرگان را به كار بگيرد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;ابداً.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;•حتى پيشنهاد هم نكرد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نه. فكر نمى كنم. اصلاً شاه در خط بازرگان نبود.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;•در مورد اعضاى جبهه ملى چطور؟ مثل دكتر سنجابى و ديگران.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;كمى در خط ملى ها بود.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;•مثلاً چه كسانى؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;مثلاً اللهيار صالح را دوست داشت. ميانه اش با سنجابى هم بد نبود. ولى خب، وضع به گونه اى شد كه نمى توانست با آنها كار كند. ضمن آنكه آنها هم قدرتى نبودند. اين روحانيت بود كه قدرت اصلى را داشت. شاه هم اين مسئله را فهميده بود و مى گفت: «مليون كه قدرتى نيستند. اصل كار روحانيت است.» در همين مورد من به او گفتم درست است كه امروز رهبرى اعتراضات با روحانيون است اما فراموش نكنيد كه خميرمايه و محتواى اعتراضات از مليون و سوابق مبارزاتى آنها ناشى مى شود. متوجه نبود كه سوابق مليون با نفوذ اجتماعى و مذهبى روحانيون اين جنبش را به وجود آورده اند.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;•قبل از اينكه روند انقلاب هم خيلى بالا بگيرد، سه تن از چهره هاى فعال جريان هاى ملى (آقايان داريوش فروهر، بختيار و سنجابى) نامه اى به شاه نوشتند و از او خواستند تا به قانون اساسى برگردد و چارچوب هاى قانونى را رعايت كند. شما در ديدارهايتان به شاه در زمانى كه انقلاب اوج گرفته بود، چند بار به اين نامه اشاره كرده ايد و يادآور شده ايد كه چهره هاى ملى قبلاً اين مسائل را يادآور شده بودند. واكنش شاه به اين مسئله چه بود و فكر مى كنيد چرا در مقطعى كه آن نامه منتشر شد، شاه هيچ توجهى به آن نشان نداد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;او به طور كلى به اين مسائل توجه نداشت. بحث شاه هم اين بود كه آمريكايى ها به اين نامه توجه داشته اند، وگرنه به خود نامه توجهى نداشت. دليلش هم آن بود كه شاه به اپوزيسيون و كلاً جريانات سياسى اعتقاد نداشت و آنها را در درجه اول در ارتباط با نفوذ خارجى ها مى دانست. &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;•اما با وجود چنين نگاهى، طيفى از روشنفكران به دربار وصل شده بودند كه مهمترين آنها بنياد فرح بود كه خود شما هم در آن عضويت داشتيد.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;خب، ما هم عده محدودى بوديم.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;•چه كسانى بودند؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;دكتر حسين نصر بود كه البته وارد مقولات سياسى نمى شد. خيلى محافظه كار بود. رضا قطبى بود. هيات امنا شامل دكتر زرين كوب، نادرپور، آقاى جلال آشتيانى (فيلسوف) بود. ولى اينها رابطه نزديكى با دربار نداشتند. من و قطبى كه پسرعمه فرح بود با فرح راحت تر و نزديك بوديم. به جز من و قطبى، ديگران وارد مقولات سياسى و فكرى نمى شدند. ما استثنا بوديم. تعدادمان هم خيلى محدود بود.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt;موضع شاه در مورد روشنفكرانى كه به فرح نزديك بودند، چه بود؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;مسخره مى كرد، قبول نداشت. هيچ اعتقادى به افكار ما نداشت. با تمسخر از ما سخن مى گفت. &lt;br /&gt;•&lt;strong&gt;پس چه شد كه شما را اواخر دعوت مى كرد كه با او ديدار كنيد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اين بعد از ۱۷ شهريور بود. با هلى كوپتر رفت بالاى شهر و جريان تظاهرات را در ميدان ژاله ديد.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt;يعنى ۱۷ شهريور خيلى روى شاه اثر گذاشت؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;خيلى. بعد از اين قضيه بود كه شاه حاضر شد چنين ملاقات هايى را انجام دهد. پيش از اين شاه اصرار فرح را براى انجام ملاقات من با شاه كه از فروردين ۵۷ آغاز شده، نمى پذيرفت اما در شهريور ماه پس از بازگشت از سفر شمال بود به من پيغام دادند كه مى توانى ملاقات كنى .شاه در جريان ملاقات اول از صراحت من خوشش آمد و باعث شد تا زمان خروجش از ايران در ۲۶ دى ماه ۵۷ چندين ملاقات انجام دهم. البته مواضع مرا هم عمدتاً نپذيرفت.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt;چرا فرح اصرار داشت شما با شاه ملاقات كنيد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;هم فرح و هم قطبى اصرار داشتند .چرا كه آنها از نحوه افكار من در ملاقات و جلساتى كه داشتيم آگاه شده بودند. فرح به شاه مى گفت كه مشاوران قبلى شما باعث شده اند شما به اين وضعيت دچار شويد و به همين خاطر لازم است از نظريات جديدى آگاه شويد.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt;شاه از ميان نخست وزيرانى كه داشت، چه تيپى را مى پسنديد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;آن آخرى «جمشيد آموزگار». چون كاملاً در مشتش بود. او كسى را مى خواست كه صددرصد در دستش باشد.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt;يعنى شما فكر مى كنيد «اميرعباس هويدا» را هم قبول نداشت؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نه. چون هويدا رندى ها و زيركى هايى را داشت كه براى شاه خوشايند نبود.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt;مثلاً چه زيركى هايى؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;دنيا را درك مى كرد. شناخت خوبى از جهان و روابط آدم ها داشت. همين باعث شد كه شاه فكر كند اين زرنگى ها براى او خطرناك است. البته هويدا هم سعى مى كرد در برابر شاه فهم و علم خود را كمتر از آنچه بود نشان دهد تا عامل سوءظن بيشتر شاه نشود. &lt;br /&gt;•&lt;strong&gt;من فكر مى كنم حتى «اسدالله علم» را هم اواخر تحمل نمى كرد...&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;موضوع علم جدا بود. از بچگى با هم بودند و يكى از پنج نخست وزيرى بود كه بر شاه تاثيرگذار بود. علم را از خودش مى دانست و چالش سياسى چندانى با او نداشت. ضمن آنكه علم تا مى توانست چاپلوسى شاه را مى كرد و خودش را «غلام» شاه مى ناميد. «منوچهر اقبال» هم همين طور بود اما شاه اواخر اقبال را هم قبول نداشت. بقيه نخست وزيرهايش را هم قبول نداشت و آنها را «تحميل روزگار» مى دانست.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt;گفتيد ۵ نفر از نخست وزيرها بر شاه تاثيرگذار بوده اند. آن ۴ نفر ديگر غير از علم چه كسانى بودند؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;قوام السلطنه، مصدق، رزم آرا و دكتر على امينى. اينها روى شاه اثر داشتند.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt;هركدام چطور اثرگذار بودند؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;هركدام به يك شكل. رزم آرا فردى نظامى بود و از نظر نظامى تاثيرگذار بود. قوام السلطنه يك رجال قديمى بود و از مصلحت ملى مى گفت. مصدق هم مظهر ملت ايران بود و از استقلال، آزادى و دموكراسى دفاع مى كرد.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt;امينى چى؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;امينى هم سعى داشت نوعى ليبراليسم را اشاعه دهد.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt;چه فضايى باعث شد امينى در اوايل دهه ۴۰ روى كار بيايد؟ چون ظاهراً شاه كاملاً مخالف بود.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;آمريكايى ها خواستند.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt;يعنى فقط به خواست آمريكا بود؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بدون اينكه آمريكا بگويد، شاه حس كرد كه آمريكايى ها از نخست وزيرى دكتر امينى استقبال مى كنند.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt;يعنى شاه خواست آمريكا را حتى بر خواست خودش ارجح مى دانست؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اصلاً شاه هرچه بود، به خواست خارجى ها بود. البته تلاش مى كرد به شكلى خواست خودش را عملى كند ولى به خارجى ها نشان دهد كه خواست آنها هم همين است. مثلاً جمشيد آموزگار كه نخست وزير شد و شاه چون تحت كنترلش داشت، از او خوشش مى آمد اما در عين حال، برادر «جهانگير آموزگار» بود كه در آمريكا به سر مى برد و يكى از مشاوران «جيمى كارتر» دوست نزديك او بود. شاه فكر مى كرد كه از طريق نخست وزير شدن آموزگار به آمريكايى ها نزديك مى شود و مى تواند آن مخالفت ها و انتقادها را جبران كند.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt;چه انتقادهايى را مى خواست جبران كند؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;كارتر به حقوق بشر توجه داشت. روز اولى كه وارد كاخ سفيد شد، از زندانى بودن «ساخاروف» عالم اتمى شوروى اظهار تاسف كرد و آزادى او را به شهروندان شوروى جداً توصيه كرد. اصولاً كارتر همكارانى را براى خود انتخاب كرد كه از مبارزان ضدجنگ ويتنام بودند. اين افراد عموماً به چند موضع شاه ايراد داشتند: يكى مسئله فساد مالى خانواده و نزديكان شاه، ديگرى نبود آزادى هاى سياسى در ايران، همچنين خريد اسلحه بى حساب از خارج و حتى خود آمريكا مورد انتقاد آنها بود. شاه فكر مى كرد تمامى اين مسائل را مى تواند با زد و بند و گفت وگو حل و فصل كند و به همين خاطر هم خيال مى كرد اگر جهانگير آموزگار دوست مشاور كارتر است، مى تواند از طريق او مسائل را حل كند.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt;برگرديم به امينى. تحليل شما از موضع شاه نسبت به امينى چيست و فكر مى كنيد او چه كارهايى انجام داد كه به استعفاى امينى منجر شد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;گزارش هاى وزارت خارجه آمريكا نشان مى دهد كه شاه از اول با امينى مخالف بود. در نهايت هم شاه يك سفر به آمريكا رفت و به آمريكايى ها اعلام كرد كه من هر چه شما بخواهيد اجرا مى كنم البته بدون امينى.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt;يعنى اصلاحات را خودش در دست بگيرد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بله. مهمترين موضوعى كه آن زمان براى آمريكايى ها مهم بود، «اصلاحات ارضى» بود. شاه گفت كه من اصلاحات ارضى را اجرا مى كنم و كرد. يعنى ارسنجانى را كه وزير كشاورزى دولت امينى و آغازگر اصلاحات ارضى بود، در كابينه علم ابقا كرد و دنبال او رفت. &lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;آقاى دكتر! شما در دوران انقلاب غير از ارتباطى كه با دربار و شخص شاه داشتيد، با گروهى از مخالفان رژيم هم در ارتباط بوديد. در موسسه تحقيقات اجتماعى كه مسئول آن بوديد، از ميان مخالفان با چه كسانى آمد و شد داشتيد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اكثراً از جبهه ملى بودند. البته گاهى از ماركسيست ها و مجاهدين هم بودند. اما عمدتاً از مخالفين قانونى و ملى ها بودند. من آنها را جمع كرده بودم، به اين اميد كه به اصلاح رژيم كمك كنند.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;ولى انقلابى شدند...&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;ولى انقلابى شدند.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt; شما در كتابتان به آقايان حسن حبيبى و بنى صدر به عنوان دو تن از افراد شاخصى كه در موسسه تان فعاليت مى كردند، نام برده ايد. آنها دنبال چه بودند؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;دنبال جبهه ملى و شعارهاى آن. دنبال انتخابات درست و قانونى، مصدق و يك سياست ناسيوناليستى.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt; پس چرا به تدريج جذب امام خمينى شدند؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;چون در نزد آنها يك زمينه هاى دينى وجود داشت: هم بنى صدر و هم حبيبى.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;مى شود كمى بيشتر توضيح دهيد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بنى صدر از دانشكده معقول و منقول ليسانس گرفته بود. با توصيه يكى از دوستان به من معرفى شد. به عنوان كسى كه به كارهاى تحقيق اجتماعى در موسسه علاقه مند شده است. بنى صدر آمد و گفت كه من در رشته اقتصاد براى ادامه تحصيل اسم نوشته ام اما مى خواهم كار پژوهش اجتماعى هم انجام دهم. ما در موسسه يك استاد فرانسوى براى مطالعات شهرى آورده بوديم. به بنى صدر گفتم كه با او كار كند تا هم زبان فرانسه ياد بگيرد و هم كار پژوهشى انجام دهد. حدود ۴ سال خيلى خوب و جدى و با احساس مسئوليت در آنجا كار كرد. يك بار هم خواستند او را بازداشت كنند كه من نگذاشتم و با بورس فرانسه فرستادمش پاريس. حبيبى هم ليسانسيه حقوق بود. يكى از دوستان آقاى ناصر تكميل همايون او را پيش من آورد و گفت كه او نه مى خواهد وكيل بشود و نه قاضى، بلكه مى خواهد در اينجا فعاليت كند. من هم مسئوليت بخش اسناد و مدارك موسسه را به او سپردم. حبيبى هم با جديت كار مى كرد اما شخصيت او با بنى صدر فرق داشت.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;منظورتان «جاه طلبى» است؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;جاه طلبى را كه او هم داشت. اما جسارت او را نداشت. البته من در بخش كارهاى ادارى و اجرايى از هر دو راضى بودم، اما در مسئوليت هاى سياسى روش حبيبى خيلى محافظه كارانه بود.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt; پس چطور به جبهه ملى رفته بود؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بيشتر عقيده بود. اما اينكه جريان را رهبرى كند، با محافظه كارى عمل مى كرد. اين مسئله در رفتارهاى حبيبى بعد از انقلاب هم مشخص بود. به دنبال «رهبرى بى خطر» بود. &lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;غير از اين دو تن، از چهره هاى سياسى كسى به موسسه آمد و رفت نداشت؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;حبيب الله پيمان بود.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;او چطور؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;او هم خيلى جدى و مومن به كارش بود و در مبارزات سياسى هم خيلى محكم كار كرد. البته مقدارى چپ بود. من از نظر سياسى با او هم عقيده نبودم. من به عقايد همكاران كارى نداشتم، كافى بود كه از نظر كارى و اجرايى از آنها راضى باشم و ديگر مشكلى نداشتم.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;چرا با تيپ هايى مثل دكتر پيمان هم عقيده نبوديد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;براى اينكه رگه هاى كمونيستى در تفكرات آنها بود. من هم كمونيسم را براى ايران سم مى دانستم. اين مسئله با گذشت تاريخ هم ثابت شد. هم شوروى فروپاشيد و هم غلط كارى ها و عملكرد چپ ها در ايران اين مسئله را نشان داد.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;چپ هاى مذهبى چطور؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;چپ مذهبى فرق دارد. من چپ ماركسيستى را مى گويم. آنها ثابت كردند كه مصالح ملى را فداى يك ايده موهوم و مبهم بين المللى مى كنند.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;پس شما تيپ هاى شريعتى و مجاهدين خلق را قبول داشتيد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نه.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;آنها كه چپ مذهبى بودند...&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;آن كه چپ مذهبى نيست. آنها اول گروه فرقان را تشكيل دادند و موجبات قتل مطهرى را به وجود آوردند كه اين كار صدمه بزرگى به انقلاب زد بعد هم كه «مجاهد» شدند. شما همواره بايد عاقبت يك گروه را نگاه كنيد و ببينيد عاقبت آنها به كجا ختم مى شود. سرنوشت مجاهدين ختم شد به عامل صدام حسين در عراق.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;پس چپ مذهبى مشخصاً چه كسانى بودند؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;همين هايى كه الان به عنوان ملى _ مذهبى مطرح هستند يا چپ هاى تيپ ميرحسين موسوى. هم مسلمان هستند و هم افكار آزاديخواهانه و تا حدودى چپ دارند.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;قبل از انقلاب شما با اين جريان ها هم ارتباط داشتيد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نه زياد. قدرت و جريان مشخصى نبودند. ولى در مورد شريعتى نظرم را بگويم اخيراً سفرى به مشهد دارم و توسط گروهى براى سخنرانى دعوت شده ام كه طرفدار تفكر شريعتى هستند. من گفتم كه اگر از شريعتى آنچه كه ماندنى و قابل قبول امروز است، جدا كنند، من با آنها بحث هم مى كنم و مشكلى ندارم. اما اگر همه حرف هاى شريعتى را بى چون و چرا بپذيرند، من مشكل دارم. علاقه مند به شريعتى بودن بد نيست ولى «شريعتيسم» بد است؛ مثل كمونيسم. الان ماركسيست در دنيا كم است. ماركسيست ها تبديل شده اند به «ماركس شناس» يعنى برخى حرف هاى ماركس را قبول دارند و بخش هايى را هم كنار گذاشته اند. مثلاً وقتى شريعتى مى گويد: «فردوسى ايدئولوگ فئوداليته در ايران بوده» آيا صحيح است و يا ضربه اى به فرهنگ ايرانى است؟ يا اينكه گفته است سعدى و حافظ مروج ولنگارى بودند.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;نظر شاه درباره شريعتى چه بود؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;مى گفت كه روحانيت با او بد هستند. به همين خاطر نه با او بد بود و نه خوب. البته زياد هم به حرف ها و كار هاى شريعتى وارد نبود.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;يعنى شما فكر مى كنيد اين بحث كه شريعتى توسط ساواك كشته شده، درست نيست؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;شريعتى در انگليس توسط ساواك كشته شده؟ چنين چيزى نيست. خانواده اش هم چنين مسئله اى را نگفته اند. «شهيد باطل» ما زياد داريم. در مورد آقاى مصطفى خمينى هم همين مطالب گفته مى شود. حتى امام هم چنين مسئله اى را نگفت.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;برگرديم به بحث اصلى مان و متمركز شويم در آن سال هاى آخر. شما فكر مى كنيد در سال هاى آخر حكومت شاه مثلاً از سال ۵۰ به بعد (كلاً بعد از دولت امينى) آدم هاى بزرگى كه پيرامون شاه بودند و به تدريج حذف شدند، چه كسانى بودند؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;هيچ كس نبود. او عروسك و آدم بى اراده را دوست داشت.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;اين چه تاثيرى بر سقوطش داشت؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;تاثير داشت ديگر. مقام هاى مهم مملكتى به انديشه ها و آدم هاى بزرگ نياز دارد. اما شاه هيچ انديشمندى در كنارش نداشت. يك حالت فرعون مسلكى پيدا كرده بود و خيال مى كرد كه خودش به تنهايى مى تواند كشور را اداره كند و احتياج به هيچ كس ندارد. اصلاً به مشورت عقيده نداشت. يك بار با سرلشگر پاكروان كه در ابتدا رئيس ساواك بود و پس از آن سفير ايران در فرانسه شد، در زمان سفارتش ديدارى خصوصى در پاريس داشتم. به او گفتم: «شما كه رئيس ساواك بوديد، مى توانستيد بهترين مشاور براى شاه باشيد چرا شما را از خودش دور كرد و فرستاد پاريس؟» پاكروان گفت: «الان كه نصيرى رئيس ساواك است، من مى فهمم كه شاه چه برخوردى را دوست داشته. مثلاً شاه به من مى گفت شما راجع به وضعيت نراقى خبر داريد؟ من مى گفتم كه قربان! مطالعه مى كنم و گزارش آن را به شما ارائه مى دهم. اما الان نصيرى نگاهش به دهان شاه است تا ببيند اسم «نراقى» را چطور تلفظ مى كند. اگر با حالتى منفى قرائت كرد و گفت: «اين آقاى نراقى كيه كه اين حرف ها را زده؟ اطلاعاتى درباره اش بدهيد»، يعنى رئيس ساواك بايد گزارشى منفى عليه نراقى بدهد و بد او را بگويد. اما اگر شاه مى گفت كه «اين نراقى ظاهراً حرف هايى براى گفتن دارد، اطلاعاتى از او بدهيد» يعنى موضع شاه مثبت است و ساواك بايد گزارش خوبى بدهد.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;اين ديگر چه دستگاه امنيتى است!&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;خب، همين! من همين مسئله را از رئيس سابق ساواك پرسيدم. شاه در دريافت اطلاعات از ساواك مى خواست خودش را راضى كند. ساواك از زمان مسئوليت نصيرى به آينه اى تبديل شده بود كه خود شاه را منعكس مى كرد. اين در حالى بود كه در رژيم شاه ساواك بايستى مهم ترين دستگاه انديشه و تفكر مى بود. رژيمى مثل رژيم شاه كه در آن روزنامه ها آزاد نبودند و مجلس فرمايشى بود، بايد بر يك سازمان اطلاعاتى درست و حسابى و با نيرو هاى سطح بالا پايه گذارى مى شد. اما روحيات شاه باعث شده بود كه فردى را رئيس ساواك كند كه صرفاً احساس مى كرد به او وفادارى دارد.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt; يعنى شاه حتى يك دستگاه اطلاعاتى مستقل را هم تحمل نمى كرد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;همين طور بود. مثلاً هويدا به من گفت كه اعليحضرت از همه چيز ما خبر دارد. به شوخى گفتم: «از معشوقه هايتان هم خبر دارد؟» گفت: اتفاقاً چند روز پيش من در نزد شاه صحبت از وزير كشاورزى كردم و گفتم كه من فردا با او جلسه دارم و اين موضوع را با او مطرح مى كنم. شاه گفت كه «ساعت ۸ صبح سه شنبه كه زمان وعده وزير كشاورزى با معشوقه اش است! چرا شما مى خواهيد قرار آنها را به هم بزنيد؟» يعنى شاه مى خواست بگويد كه بر همه چيز مسلط است. ساواك را هم براى چنين اطلاعاتى مى خواست. يعنى ساواك را براى خبر چينى از افراد دولت داشت و نه مطالعه توطئه، جريانات سياسى و فعاليت هاى جريان هاى اجتماعى نظير روحانيت، بازار و دانشجويان. چون او عامل نارضايتى بازار و دانشگاه و ادارات را چند آدم مى دانست و مى گفت كه با آنها تماس بگيريد.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;چه كسانى را عامل تحرك دانشجويان مى دانست؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;عموماً هر چه اتفاق مى افتاد، مى گفت «تحريك». هيچ اعتراضى را حاصل يك جريان و حركت اجتماعى نمى دانست. فكر نمى كرد كه ممكن است دانشجويان يك جنبش باشند. همه جنبش ها را توطئه وار تلقى مى كرد.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;يعنى توطئه خارجى؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;جريان اين طورى بود. شاه راضى مى شد اگر به او مى گفتند كه عامل فلان اعتراض دانشجويى اين افراد هستند، حوصله خواندن تحليل هاى اجتماعى و سياسى و تلفيق آنها را نداشت. برايش راحت بود كه وقتى مى پرسد: «دانشگاه چه خبر است؟» دو روز بعد به او گزارش دهند: «مثلاً مى گفت آقاى پيمان و حبيبى تحريك كرده اند.» نه اينكه به او بگويند چه جريانى پشت اعتراضات است. اگر به او چنين تحليلى مى دادند، مى گفت: «مگر من معلم و استاد خواسته ام؟ بگوييد كى تحريك كرده؟» عوامل فرهنگى و سياسى را نمى ديد. فقط «تحريك دشمن» را مى فهميد. چون خودش را محور همه تحولات و مسائل جامعه مى دانست، هر اتفاق و اعتراضى را هم دشمنى با خودش تحليل مى كرد. هيچ وقت نمى خواست جريان را بفهمد. &lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;شما در بخشى از سخنانتان گفتيد كه شاه تلاش داشت آنچه آمريكا مى خواست، اجرا كند.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نه. در جا هايى هم مى خواست درستى تحليل خود را به آمريكا نشان دهد. مثلاً مقاله «رشيدى مطلق» كه در روزنامه «اطلاعات» عليه امام خمينى چاپ شد، تعمد داشت. قضيه اين بود كه «ياسر عرفات» به مناسبت درگذشت آقاى مصطفى خمينى تلگراف تسليت براى آقاى خمينى فرستاد. آقاى خمينى جواب خيلى تندى داد كه در صحيفه نور هم چاپ شده. او خيلى سخت به شاه اشاره كرده بود كه تا وقتى اين ظالم هست، سازش پذير نيستم. شاه از اين مطلب امام خمينى عصبانى شد. دستور داد كه مقاله تندى عليه وى نوشته شود. مقاله اى نوشته مى شود و مى برند نزد شاه. مى گويد كه «به اندازه كافى تند نيست. آن را تندتر كنيد.» اين كار را فقط براى آن كرد كه به آمريكا و كارتر بگويد: «شما كه مى گوييد آزادى بدهيد، اگر آزادى بدهم ارتجاع سياه يا سرخ حاكم مى شود.» (به روحانيت مى گفت «ارتجاع سياه» و به كمونيست ها هم مى گفت «ارتجاع سرخ»). بعد كه طلاب و مردم در ۱۹ دى ۵۶ در قم اعتراض كردند، به آمريكايى ها گفت: «ببينيد! اين ارتجاع سياه بود.»&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;يعنى در كنار تلاشى كه براى تحقق خواست هاى آمريكا و خارجى ها داشت، به آنها سوءظن هم داشت؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بله. آمريكايى ها را هم با مصلحت قبول مى كرد. به آنها گمان خوب نداشت. البته متلون بود. زمانى به آمريكا تكيه مى كرد و زمانى مى خواست با آنها بازى كند.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;نظرش درباره سيستم حكومتى آنها چه بود. مثلاً در مورد دموكراسى غربى چه مى گفت؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;قبول نداشت. چند بار آن را مسخره كرد.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;چه مى گفت؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;مى گفت زندگى شما بى معنى و جامعه تان بى بند و بار است. وقتى از راه درآمد نفت وضع اقتصادى اش خوب شد شروع كرد به طرح اين مطالب عليه غربى ها.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;يعنى بى بندوبارى در غرب را حاصل دموكراسى مى دانست؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بله. هيچ اعتقادى به ساختار دموكراتيك غرب نداشت. مى گفت: «ما نمونه ايم.» مى خواست با سيستم خودش بقيه را راهنمايى كند.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt; نكته ديگرى هم كه به نظر مى رسد وجود داشت، اين بود كه نسبت به مطالب انتقادى نشريات و رسانه هاى خارجى در قبال ايران حساسيت زيادى داشت...&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;همين طور بود. مهم تر اينكه مسبب مطالب اين نشريات را دولت ها مى دانست. فكر مى كرد كه دولت انگليس و آمريكا پشت اين مقالات هستند. مرتب به علم مى گفت كه به سفراى انگليس و آمريكا بگو كه اين چه بساطى است؟ اگر «نيويورك تايمز» مقاله اى درباره ايران نوشته بود دولت آمريكا را مقصر مى دانست. چون آزادى انديشه را قبول نداشت.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;نظرش در مورد انگليسى ها چه بود؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بد. از اول به آنها مشكوك بود.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;چطور؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;وقتى شاه اولين بار به انگليس رفت و به او گفتند كه اين برنامه شماست. از او پرسيدند كه ديگر چه مى خواهيد؟ شاه گفت كه مى خواهم از آرشيو «اينتليجنت سرويس» ديدن كنم. وقتى به آنجا مى رود، مى گويد كه شرح حال پدرم را برايم بياوريد. پدرش در ابتدا سروان ارتش بود. در آرشيو آنجا مى بيند كه رضاشاه از ابتدا زير ذره بين انگليس ها بوده تا موقعى كه سردار سپه و شاه مى شود و بعد هم تا موقعى كه او را بيرون مى كنند. نتيجه مى گيرد كه آمدن و رفتن پدرش كار انگليس ها بوده. به همين خاطر عقيده راسخى پيدا مى كند كه همه كار ها دست انگليس هاست و هميشه به آنها سوءظن داشته است.&lt;br /&gt;در مورد اخبار بى بى سى كه در زمان انقلاب هم پخش مى شد، معتقد بود كه كار دولت انگليس است. هر چه هم دولتمردان اين كشور به او مى گفتند كه ما تاثير ى بر رسانه ها نداريم، قبول نمى كرد كه ممكن است عامل اين مسئله آزادى رسانه ها باشد.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;اصولاً نقش رسانه ها مثل بى بى سى و رسانه هاى ديگرى كه در مدت حضور امام در پاريس با ايشان مصاحبه مى كردند و منتشر مى كردند را در انقلاب چطور مى بينيد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;راديو بى بى سى رسماً راديو انقلاب بود. در ساعت هشت شب هيچ كس در خيابان ها نبود. هر اتفاقى رخ مى داد با فاصله نيم ساعت توسط بى بى سى منتشر مى شد. تمامى هوش و حواس انقلابيون به راديو بى بى سى بود.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;مردم ايران كه خودشان خاطره منفى از انگليس داشتند...&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;يادشان رفته بود.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;بى بى سى را مستقل از دولت انگليس مى دانستند يا يادشان رفته بود؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;يادشان رفته بود. مردم تحت تاثير حوادث روز هستند.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;روشنفكران چطور؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;روشنفكران هم بدشان نمى آمد چون با شاه بد بودند، مداخله انگليس را تحمل مى كردند.&lt;br /&gt;• شما گفتيد كه شاه به آمريكايى ها و دولت كارتر مى گفت كه آزادى دادن باعث روى كار آمدن ارتجاع سرخ يا سياه مى شود. نظر شاه درباره به اصطلاح خودش «ارتجاع سرخ» يا كمونيست ها چه بود؟&lt;br /&gt;به مجاهدين خلق كه مى گفت: «مسلمانان ماركسيست» كه اتفاقاً حرف شاه درست درآمد.&lt;br /&gt;من بعد از انقلاب كه زندانى شدم از خود مجاهدين شنيدم كه مى گفتند شاه در مورد ما درست مى گفت. ماركسيست ها هم تعدادشان زياد بود. حزب توده پس از كودتاى ۲۸ مرداد مقدارى در جامعه بى اعتبار شده بود. اما ماركسيست هاى جديد كه كشته مى دادند مثل فداييان اعتبار داشتند. آنها در انقلاب هم نقش داشتند اما نقش بعد از انقلابشان مهم تر است. چرا كه دو مسئله عامل انقلاب شد: يكى الله اكبر هايى كه مردم طبق توصيه آقاى خمينى هر شب بر پشت بام ها گفتند و ديگرى خاموشى سراسرى برق. به همين خاطر مسئله براى روشنفكران غربى مهم بود. مى خواهم بگويم كه مبارزات چريكى و مسلحانه عامل انقلاب نبود.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;اصلاً شما نقش مبارزات مسلحانه در انقلاب را چطور مى بينيد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;آن اواخر نمايش خيابانى اش براى انقلابيون بد نبود.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;ولى ايدئولوگ ها و رهبران اين جريان ها نظر ديگرى داشتند. مثلاً «اميرپرويز پويان» در مقاله «مبارزه مسلحانه هم استراتژى و هم تاكتيك» خود مى گويد كه جامعه منفعل است و اگر چند تن از نخبگان پيشرو در شكل چريك فعال شوند و در جريان مبارزه مسلحانه كشته شوند، اين تلنگرى به جامعه است و آن را فعال مى كند. شما اين تحليل را قبول داريد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نه. اين طور نبود.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;يعنى اقدامات چريك ها عامل تحركات بعدى مردم نشد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نه. مردم همان روشى را كه آقاى خمينى داشت مثل دعوت به تظاهرات عيدفطر و بعد هم مراسم پياپى چهلم شهداى شهر هاى مختلف مى پسنديدند. اما روش هاى ترور و چريكى هيچ گاه با استقبال مردم همراه نشد.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;فكر مى كنيد امام خمينى چطور به اين نتيجه رسيدند كه نبايد شكل مبارزه مسلحانه باشد چرا كه در انقلاب هاى قبلى و حتى معاصر كه تقريباً همزمان با انقلاب اسلامى در دهه ۶۰ و ۷۰ ميلادى انجام شد، نظير انقلاب ايران را نداريم. در همه انقلاب ها گروهى پيشرو وجود داشتند كه به شكل چريكى فعاليت مى كردند؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;چون امام عكس شاه عمل كرد. امام خمينى برخلاف شاه به نقش مردم آگاهى داشت ولى گرفتارى اين شد كه آن سه گروه يعنى فدائيان اسلام مثل خلخالى از يك سو و مجاهدين خلق و حزب توده از سمت ديگر جريان انقلاب را به سمت خشونت بردند. در حالى كه آقاى خمينى و مهندس بازرگان چنين مسئله اى را نمى خواستند.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt; توده اى ها كه شعار همراهى با «خط امام» مى دادند.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نه آنها دولت جمهورى اسلامى را قبول نداشتند و تنها اقدامات دادگاه انقلاب را تاييد مى كردند.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;يعنى شما همان تحليل مهندس بازرگان را قبول داريد كه «انقلاب در دو حركت».&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;كاملاً اين بهترين كتاب است براى شناخت انقلاب ايران.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;شما عملكرد مهندس بازرگان در مقابله با اين خشونت ها را چطور مى بينيد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بنده معتدل ترين و عاقل ترين انقلابى ايران را مهندس بازرگان مى دانم و مهمترين اقدام امام را اين مى دانم كه به توصيه آقاى مطهرى، بازرگان را رئيس دولت موقت قرار داد. بازرگان مهمترين شانس ملت و انقلاب ايران بود. آقاى بازرگان از روز اول صحبت از عفو عمومى مى كرد و مى گفت كه انقلاب اسلامى قصابى نيست. اما افكار او حتى مورد حمايت رفقايش هم نبود. به همين خاطر هم، من در مقاله ام در «شرق»، بازرگان را «نلسون ماندلاى ايران» ناميدم.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;آقاى نراقى! شما از ابتداى صحبت هايتان تاكيد داشتيد كه شاه تحت تاثير آموزش هاى پدرش و مسائل ديگر تاكيد و اولويت اصلى خود را مسائل نظامى قرار داده بود. داخل مجموعه رژيم از اين ديدگاه شاه انتقادى وجود نداشت؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نه. اصلاً بحثى نمى شد. او خودش تصميم مى گرفت.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;فكر مى كنيد در اين زمينه چه اشتباه هايى داشت؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;همين تاكيد بيش از حد بر مسائل نظامى. يكى از اختلاف هايش با آمريكا هم همين بود كه آمريكا همه اسلحه هايى را كه شاه مى خواست به او نمى داد. تمام قدرت را در بعد تسليحاتى مى ديد. معلوم است كسى كه به قدرت جامعه بى توجه باشد، به قدرت اسلحه تكيه مى كند.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;آن بحثى كه آدم هاى كوچك را به مسائل بزرگ مى گماشت، در ارتش هم وجود داشت؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;همه جا بود و در ارتش هم وجود داشت. افسران به سرعت برق درجه هايشان بالا مى رفت، در حالى كه آدم هاى كوچكى بودند. مثلاً وقتى من در زندان بودم از چند تن از افسران پرسيدم كه «ركن ۲» كه مسئول نظارت بر ارتش بود در مورد آنها چه نظرى داشته؟ مى گفتند: در مورد افسرانى كه مطيع بودند اصلاً پرونده اى وجود ندارد. فقط آنهايى پرونده دارند كه نسبت به آنها سوءظن وجود داشت. شاه افسر بى حرف مى پسنديد. ضمن آنكه حضور چهره هاى ملى و مذهبى را در ارتش نمى پسنديد.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;رابطه شاه با اسرائيل چه تاثيرى در انقلاب داشت؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;تاثير داشت. چون مردم خوششان نمى آمد كه اينها در امور كشور تاثير داشته باشند. از نزديكى به اسرائيل خوششان نمى آمد. اما شاه، اسرائيل را وفادار به خودش مى دانست.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt; يعنى شاه هيچ اختلافى با اسرائيل نداشت؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نه. چون آنها مطيع بودند و در نقاط مختلف كشور در كارهاى توسعه و اقتصادى و حتى امنيتى و نظامى فعاليت مى كردند. ما حتى مشاور اسرائيلى هم در بعضى موارد در ساواك داشتيم.&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt; يعنى اسرائيلى ها تا چه سطوحى نقش داشتند؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;تا سطحى نقش داشتند. اما بيشترين نقش را آمريكا و انگليس داشتند.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;شما كه گفتيد از انگليسى ها بدش مى آمد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;من گفتم ولى از آنها مى ترسيد و مى خواست به شكلى آنها را راضى كند.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;شوروى ها چى؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;با آنها هم راه مى آمد و آنها هم با او راه مى آمدند. شوروى ها قصد تحريك مخالفان شاه را داشتند ولى به دنبال انقلاب نبودند.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;خب. به نظر مى رسد در ميان خارجى ها بيشترين اختلاف شاه با فرانسه بود، يعنى بعد از رفتن امام خمينى به پاريس...&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نه.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;با «ژيسكاردستن» (رئيس جمهورى وقت فرانسه) چطور؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اتفاقاً وقتى امام به پاريس رفت به ايران تلفن كرد. شاه از او خواست كه مواظب امام باشيد. به همين خاطر وقتى امام پاريس را فضاى مناسبى براى توسعه تبليغات خود ديد، واكنش نشان داد. اين هم ناشى از نشناختن دنيا بود. مثلاً يك مقام ساواك مى گفت كه امام از نجف به پاريس كه «يك شهر بدنام» براى مذهبى هاست، رفته و ما از شر او راحت شديم! خيال مى كردند بدنامى پاريس باعث بدنامى امام مى شود.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;حالا واقعاً پاريس براى مردم، شهر بدنامى بود؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;مى توانست براى متعصب هاى مذهبى باشد. ولى وقتى امام در وسايل ارتباط جمعى جلوه كرد، فهميدند كه عجب اشتباهى كرده اند.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;تلاشى نشد كه جاى امام را از پاريس تغيير دهند؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;چه مى توانست بكند؟ كار سخت شده بود.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;بعد از آن مسئله، شاه انتقادى از دولت فرانسه نكرد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نه. اگر هم انتقادى مى شد آنها هم مثل انگليس ها مى گفتند كه رسانه هاى ارتباط جمعى در دست دولت نيست و راه خودشان را مى روند.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;شما در كتابتان قضيه گوادلوپ را توضيح داده ايد و گفته ايد كه سال ها بعد در ديدار با وزير كشور وقت فرانسه از اتفاقات آنجا كه نشست تصميم گيرى سران چهار كشور بزرگ (آمريكا، انگليس، فرانسه و آلمان) درباره مسائل ايران در زمستان ۵۷ بود، مطلع شده ايد، آيا مسئله اى توسط وزير فرانسوى به شما گفته شد كه در كتاب نيامده؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;او يك هفته قبل از گوادلوپ به ايران سفر كرده بود تا روحيه شاه را به آنها منتقل كند. او در جريان اين سفر به شاه پيشنهاد كرده بود كه اگر «اراده ملوكانه» بخواهد، حاضريم شب ترتيبى بدهيم كه توجه نگهبانان نوفل لوشاتو (يعنى مقر امام) به كره ماه جلب شود و ماموران شما هر كارى مى خواهند انجام دهند. (يعنى امام را بكشند). اما شاه گفت: «نه. اگر اين طور شود، مملكت شلوغ مى شود و من نمى توانم از كشور خارج شوم.»&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt;يعنى شاه بعد از ۱۷ شهريور و ديدن جمعيت معترض، تصميمش را براى خروج از كشور گرفته بود؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;كم و بيش. اما روزهاى آخر قطعى شده بود&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;يعنى به نظر شما خارجى ها تا آخرين روزها حامى شاه بودند؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;تقريباً. در نوفل لوشاتو هم به امام نمى گفتند كه شاه برود بلكه مى گفتند بختيار را حمايت كنيد. گو اينكه در دى ماه آمريكايى ها در پاريس با امام خمينى تماس گرفتند، اما هنوز تصميم قطعى نگرفته بودند.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;يعنى خارجى ها هم از انقلاب عقب افتادند؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;صددرصد. عامل انقلاب خارجى ها نبودند بلكه از يك طرف شاه بود كه مردم را نااميد كرد و ديگرى شريعتى كه مردم را به وضعيتى ايده آليستى اما نامشخص اميدوار كرد. آقاى خمينى هم در اين وضعيت مردم و روحانيت را بسيج كرد و اداره مملكت را در دست گرفت. باز خداوند امام را رحمت كند. چرا كه اگر او وارد عمل نمى شد، با خطر تجزيه و آشوب داخلى مواجه مى شديم. چون ميخ و ستون محكمى نداشتيم كه مملكت را حفظ كند.&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;در چنين شرايطى كه مى گوئيد احتمال تجزيه كشور و آشوب داخلى وجود داشت و يكى از عوامل آن هم شاه بود، شما كه به شاه دسترسى داشتيد چه مى كرديد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بايد توجه داشته باشيد كه من در آن شش ماهى كه به ديدار شاه مى رفتم، هنوز صحبت از انقلاب نبود. به همين خاطر نبايد با ديد امروزى به آن روزها نگاه كرد. هدف اصلى من از آن ديدارها كاستن از ميزان خشونت و حتى المقدور به راه اعتدال رفتن بود. مثلاً قبل از هر ديدارى كه با شاه داشتم، با «هدايت متين دفترى» و «عبدالكريم لاهيجى» كه مسئوليت انجمن دفاع از زندانيان سياسى را برعهده داشتند، صحبت مى كردم و از آخرين رقم زندانيان مطلع مى شدم. بعد هم در ملاقات با شاه، فى المجلس به نوعى او را وادار مى كردم كه دستور آزادى تعدادى زندانيان را به وزير دادگسترى بدهد. وزير دادگسترى هم كه دكتر نجفى بود، شب قبل از ديدارم مرا از وضع زندانى ها و طريقه آزاد كردن آنها مرتباً مطلع مى كرد. همچنين در ديدارهايم خشونت هاى چماق به دستان را جزء به جزء به شاه گزارش مى دادم و شاه را وادار به اقدام عليه آنها مى كردم. اغلب قبل از رفتن به كاخ «صاحبقرانيه» در قلهك نزد مرحوم مطهرى مى رفتم و آخرين اطلاعات را از ايشان به دست مى آوردم و ايشان مطالبى را به من مى گفت، با مرحوم داريوش فروهر و همسرش پروانه هم تقريباً هر روز در تماس بودم. خلاصه با تمام قوا نقش تعديل كننده را بازى مى كردم. به همين خاطر با نهايت افتخار بايد بگويم كه از فعاليت هاى خودم در آن زمان در مقابل ملت ايران احساس سرافرازى مى كنم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-113235089486921780?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/113235089486921780'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/113235089486921780'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2005_11_01_archive.html#113235089486921780' title='شاه و انقلاب ایران/مصاحبه با احسان نراقی/ روزنامه شرق/20 و 21 بهمن 84'/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-109532350745492541</id><published>2004-09-16T13:54:00.000+04:30</published><updated>2004-09-16T13:01:47.453+04:30</updated><title type='text'>تنها اميد</title><content type='html'>از زمين و زمان دلسردي مي بارد. بازداشت روزنامه نگاران،وضع مجلس،قيافه تهوع آور ميادين شهر،سايتهاي فيلتر شده،فيلمهاي افتضاح و شرم آور سينماها،تكراري شدن فضاي كاري در روزنامه در كنار مشكلات روزمره همه و همه به اين دلسردي دامن مي زند. شايد تنها نقطه اميد باخت ديشب رئال به لور كوزن و برد پريشب بارسا بود. حسابي حال داد. بالاخره اين هم مخدري است!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-109532350745492541?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109532350745492541'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109532350745492541'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_09_01_archive.html#109532350745492541' title='تنها اميد'/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-109472411000145956</id><published>2004-09-09T14:30:00.000+04:30</published><updated>2004-09-09T14:31:50.000+04:30</updated><title type='text'>خداحافظ  فرمانده</title><content type='html'>معمول است كه در ابتداى اين خبرها مى گويند: «بسم رب الشهدا و الصديقين». آنهايى كه او را مى شناختند، مى گويند او هم شهيد بود، گرچه برخلاف خواسته اش، ديروز صبح بر تخت بيمارستان درگذشت و هم صديق بود. هم دوستدار انسان ها بود، چنانكه پسرش به نقل از او مى گويد: «مى گفت حتى به بازجويت هم عشق بورز» و هم دوستدار خداوند. چنانكه سعيد حجاريان به ياد مى آورد روزى را كه او به همراه مرحوم «اسماعيل دولابى» عارفى كه يك سالى قبل درگذشت، در استخر گفت وگوى عرفانى به راه انداخته بود و از اسرار طريقت مى گفت و مى شنيد. حاج «داود كريمى» فرمانده سابق و از بنيانگذاران سپاه پاسداران چنين مردى بود كه ديروز در ۵۷ سالگى در لباس كارگرى ساده و شديداً بيمار در بيمارستان ساسان درگذشت. حجاريان مى گويد: «فراقش جانكاه است اما دردى كه او كشيد، جانكاه تر بود.»حجاريان كه خود سه سالى است از آ ثار يك گلوله نشسته بر شقيقه اش رنج مى برد، وقتى از درد هاى حاج داوود حرف مى زند، صدايش مى لرزد و پياپى مى گويد: «خيلى سختى كشيد.»پسرش «ميثم» مى گويد كه از ۱۵ تير پارسال بيماريش شدت گرفت. اين شدت ناشى از عوارض شيميايى جنگ بود كه از ۵ سال قبل خود را بروز داده بود. او بسترى شد اما پزشكان كارى از دستشان برنمى آمد تا آنكه او را سه چهار ماه پيش به آلمان فرستادند. حجاريان كه هر روز جوياى احوالش بود، مى گويد: «پزشكان آلمانى تشخيص داده بودند كه بيمارى او ناشى از مسموميت شيميايى حاصل از گاز هايى است كه در جنگ به كار رفته بود آنها نوع گاز هاى شيميايى را هم مشخص كرده بودند» و ادامه مى دهد: «بدنش پر از غده شده بود. يك بيمارى عجيب و غريب بود. شبيه سرطان اما سرطان نبود.» و اين طور بود كه به گفته حجاريان، حاجى به بستر افتاد و كم كم تحليل رفت. گرچه حجاريان مى گويد كه او همچنان مثل هميشه خو ش برخورد بود ولى بيمارى با او چنين برخوردى نداشت. درد همچنان زيادتر مى شد و پزشكان مجبور بودند از داروها و مسكن بيشترى استفاده كنند. حجاريان به ياد مى آورد كه پزشكان تجويز كرده بودند براى كاهش درد از ترياك استفاده كند اما بيمار اين خواست را نپذيرفته و گفته بود: «من چطورى ترياك مصرف كنم در حالى كه خودم رئيس ستاد مبارزه با مواد مخدر بودم.» پرستاران هم نمى توانستند او را يارى كنند. حجاريان مى گويد: «پرستارانى كه موقع ترور من ۲۴ ساعت بالاى سرم بودند، با همه علاقه اى كه به من داشتند نمى توانستند يك شب نزد حاجى بمانند. هر لحظه اين ور و آن ور مى شد و از درد خواب نداشت.» به همين خاطر، تنها راهى كه مانده بود، راهى زجرآور بود. نخاعش را سوراخ كردند و در مهره اول «پمپ مرفين» كار گذاشتند. پرستار دكمه پمپ را مى زد و مرفين به همه جاى بدنش مى رفت. حجاريان دوباره مى گويد: «واقعاً سختى كشيد.»اما اين سختى ها تنها يك سال آخر زندگى حاجى را تشكيل مى داد. او پيش از اين، روزهاى ديگرى را از سر گذراند كه از گرماى مبارزه ميدان جنگ تا سرماى سلول زندان را شامل مى شد. روزهايى كه اگر كسى آنها را مى دانست و چهره داود كريمى را مى شناخت، به آن سادگى از كنار مغازه كوچك تراشكارى او در باقرآباد نمى گذشت.&lt;br /&gt;• يك عمر سختى&lt;br /&gt;روزهاى سخت «داود كريمى» خيلى زود شروع شد. او كه متولد ۲۷ بهمن ماه سال ۱۳۲۶ در محله سلسبيل تهران است، در ۸ سالگى پدرش را بر اثر حادثه اى از دست داد. چنين بود كه مسئوليت خانه به دوش داود كوچك افتاد. با وجود نمرات ممتاز در مدرسه، ناچار ترك تحصيل كرد و مشغول كار شد. ۸ سال ديگر، حاج داوود از طريق شهيد عراقى با امام خمينى آشنا شد، رساله مرجع تقليد خويش را گرفت تا ابتدا مقلد و سپس پيرو او شود. آيت الله به سرعت براى داوود و بسيارى از جوانان جنوب شهرى مانند او، تبديل به امام مى شد. از اين رو، در سال هاى نخستين دهه ۵۰ با گروهى از دوستانش، گروه «فجر اسلام» را به راه انداخت. يك گروه چريكى و سياسى نيمه مخفى كه با علمايى همچون مرحوم «محمد بهشتى» و «محمدرضا مهدوى كنى» از روحانيت مبارز تهران ارتباط داشت. حجاريان كه خود از هم محله اى هاى حاج داوود در نازى آباد تهران بود، آن روزها را به خوبى به ياد دارد. حجاريان مى گويد كه آن زمان ما از تيپ هاى دانشجويى بوديم و او از تيپ هاى كارگرى. او با توده هاى مردم ارتباط داشت و به مشكلات مالى شان توجه مى كرد و اين از مسائلى بود كه ما دانشجوها كمتر به آن توجه داشتيم. حجاريان خاطره اى را به ياد مى آورد كه باعث شد او از فعاليت هاى سياسى حاج داوود مطلع شود. مردى كه تا آن زمان فكر مى كرد يك تراشكار و قالب ساز ساده در خيابان رى است يك بار يكى از بچه هاى سازمان مجاهدين خلق در دانشكده فنى به من گفت كه «فلانى! اگر جايى براى كارگرى سراغ دارى، معرفى كن. مى خواهم بروم كارگرى.» (آن موقع رسم بود كه افراد گروه هاى چريكى در فاز علنى براى آشنايى با توده ها به كارگرى مى رفتند.) حجاريان به آن مجاهد پاسخ مى دهد كه يك جاى خوب سراغ دارد و او را به حاج داوود معرفى مى كند تا در كارگاهش او را به كار گيرد. بعد از حدود يك ماه، آن دانشجو حجاريان را مى بيند و از او مى شنود: «فلانى؟ اينجا كجا بود كه مرا فرستادى؟ اينها خودشان سياسى هستند. به رسم گروه هاى چريكى، مرا به كوه مى برند و روى من كار سياسى مى كنند و خط مى دهند. كم كم دارند جذبم مى كنند.» اين وضعيت بود كه سازمان مجاهدين خلق را واداشت تا آن عضو را از رفتن به كارگاه حاج داوود باز دارد. &lt;br /&gt;گويا ارتباط گروه «فجر اسلام» با سازمان هم، به تدريج در همان زمان رو به سردى مى رفته است. حجاريان مى گويد كه از سال ۵۲ ارتباط اين دو گروه مخفى با هم قطع شد. چرا كه به گفته وى، اعضاى گروه «فجر اسلام» اعتقاد داشتند كه سازمان به «بيراهه مى رود». حاج داوود تراشكارى و فعاليت سياسى اش در تهران را تا سال ۵۵ ادامه مى دهد تا در اين مقطع، باز هم به رسم آن زمان گروه هاى چريكى كه اعضاى خود را به لبنان و فلسطين و الجزاير مى فرستادند، به لبنان مى رود. «ميثم كريمى» پسر ارشد حاج داوود مى گويد كه او در آنجا با شهيد «مصطفى چمران»، شهيد «محمد منتظرى»، «سيد محمد غرضى» و «يحيى رحيم صفوى» هم رزم بوده است. حاج داوود در آنجا مربى نيرو هاى چريكى لبنان مى شود تا تجربه فعاليت هاى نظامى اش بيشتر و جدى تر شود. دوران فعاليت چريكى حاج داوود تا اواخر سال ۵۶ در لبنان ادامه يافت. اما فرا رسيدن امواج انقلاب، حاج داوود را همچون بسيارى ديگر از چريك ها، دانشجويان و مهاجران به كشور بازگرداند. چنين بود كه بچه نازى آباد بار ديگر به نزد هم محل هايش بازگشت تا به همراه جوانان جنوب شهر، چهار هيات مذهبى را براى مبارزه با شاه تاسيس كنند و در پيروزى انقلاب نقش آفرين شوند. اما اين تازه آغاز كار جوانان و مبارزان جنوب شهر بودند. انقلاب كه به دست توده ها افتاد، اين جوانان راديكال مذهبى بودند كه پيشتاز و موسس و پيشگام شدند. چنين بود كه حاج داوود در اولين فعاليت دوران انقلابى خود، در همان روزهاى نخست پس از پيروزى مسئول كميته انقلاب در نازى آباد شد. برادران حجاريان نيز در اين كار با او همراه بودند. حجاريان به ياد مى آورد كه در آن روزها حاج داوود هر كسى را كه مى توانست كارى كند، در كميته به كار مى گرفت. به طورى كه حجاريان مى گويد: مادر مرا برده بود و مسئول بازجويى از زنانى كرده بود كه قاچاق مواد مخدر مى كردند. حجاريان مى گويد كه اين وضع تا زمان راه اندازى سپاه پاسداران ادامه داشت كه حاج داوود از اعضاى اصلى تشكيل دهنده آن و عضو هيات مركزى سپاه تهران بود. اما حاج داوود مرد تاسيس بود. به همين خاطر هم در همان سال ۵۹ و در اوج درگيرى هاى كردستان راهى اين استان شد تا سپاه منطقه كردستان را به راه بيندازد. جنگ كه شروع شد، به منطقه جنوب و سپس غرب رفت. او در همين مدت كه تا سال ۶۱ ادامه يافت، برپايه آموخته هاى خويش در لبنان مسئول آموزش نظامى سپاه شد. سپس مدتى كوتاه تر از يك سال فرمانده سپاه تهران بود. مدتى هم در بنياد شهيد كه رياست آن را شيخ «مهدى كروبى» به عهده داشت، مشغول شد تا سال پايانى جنگ كه روز هاى اوج آن بود، فرارسيد. حاج داوود در اين دوره در دو عمليات مهم فاو و مرصاد (پس از پذيرش قطعنامه) حضور يافت. او در آنجا مسئوليت گردان هاى رزمى- مهندسى جهاد را داشت. در فاو بود كه مصدوم شيميايى شد و از مرصاد، تركشى در قلبش به يادگار ماند. در فاصله سال هاى ۶۵ تا ،۶۷ حاج داوود در شرق كشور به سر مى برد. او در اين دوره با سمت فرماندهى قرارگاه مركزى محمد رسول الله و قرارگاه هاى تاكتيكى تابعه شرق كشور در قالب طرح «والعاديات» مسئول مبارزه با قاچاقچيان مواد مخدر بود. پس از جنگ حاج داوود در حالى كه مى توانست به عنوان سردارى نظامى چهره كند، به كارگاه تراشكارى اش بازگشت كه به گفته حجاريان، اين بار «محقر تر» بود و در جاده باقر آباد قرار داشت. از سال ۶۸ تا زمان مرگ، حاج داوود تنها يك كارگر ساده قالب ساز بود. حجاريان مى گويد: «نه درجه خواست، نه دنبال بنياد جانبازان رفت و نه مزاياى خاص سپاهيان و نظاميان را طلب كرد. در آن كارگاه كوچك به دستاورد خودش قناعت مى كرد» اما اين كارگر ساده در همين سال هاى انزوا، با مشكلاتى هم مواجه شد. حجاريان آن ماجرا را چنين خلاصه مى كند: «حاج داوود مورد جفا واقع شد و ملامت هايى كشيد اما دم نزد و هيچ توقعى نداشت.» آنچه حجاريان مى گويد به دوره اى از زندان باز مى گردد كه از ۳۰ دى ۷۲ آغاز شد و تا ارديبهشت ماه سال بعد ادامه يافت. با اين حال، نه او و نه خانواده اش علاقه اى به، به ياد آوردن آن روز ها ندارند. حاج داوود با بزرگوارى خاص خود كه حجاريان آن را با واژه هاى «استغنا از خلق و صبر در مصائب» توصيف مى كند، از اين ماجرا هم گذشت. از حاج داود كريمى كه در ۶ شهريور ماه ۴۹ ازدواج كرد يك دختر به نام «مريم» و سه پسر با نام هاى «ميثم»، «محمد صادق» و «محمود» به يادگار مانده است.&lt;br /&gt;• تشييع غير سياسى&lt;br /&gt;حاج داوود گرچه در ظاهر كارگرى ساده و يك نظامى وفادار بود، اما چنان در زندگى اش رفتار كرد كه حجاريان پيش بينى مى كند مراسم امروز تشييع پيكرش اجتماعى فارغ از خط و خطوط سياسى چپ و راست باشد. به همين خاطر است كه ميثم كريمى ديروز به خبرنگار «شرق»گفت كه از بچه هاى تحكيم وحدت تا حسين الله كرم (ليدر جريان حزب الله) همه تيپ از چهره هاى سياسى و دانشگاهى و نظامى به منزل آنها آمده اند و گفته اند كه هركارى براى او مى كنند. در روز هاى بيمارى هم، از جريان هاى مختلف بر بالين او حاضر شدند. «عزت الله ضرغامى» رئيس سازمان صدا و سيما كه از شاگردان فرمانده كريمى بوده، «على خاتمى» به نمايندگى از رئيس جمهورى، فرماندهان كنونى و سابق سپاه (محسن رضايى و يحيى رحيم صفوى) و افراد مختلفى از سپاه و بسيج از جمله آنان بودند. مدتى پيش هم مراسم دعايى در منزل كريمى برپا شد كه در آن «محسن كديور» براى بيمار دست به دعا برداشت.&lt;br /&gt;در آن مراسم جوانان جبهه مشاركت، تحكيم وحدت به همراه چهره هايى نظير «محسن آرمين» و «لطف الله ميثمى» حضور داشتند. اين مسئله در پيام هاى تسليتى كه ديروز صادر شد، هم به چشم مى خورد. آيت الله «حسينعلى منتظرى» از جمله كسانى بود كه پيام تسليتشان توسط خبرگزارى ها مخابره شد. در اين پيام كه با عبارت «انالله و انا اليه راجعون» آغاز و خطاب به «فرزندان، خانواده و هم رزمان مرد با تقوى و مبارز خدمتگزار به اسلام و انقلاب و كشور آقاى حاج داوود كريمى» صادر شده، آمده است: «با كمال تاسف خبر ناگوار درگذشت ايشان را دريافت و بسيار متاثر شدم، ايشان كه از فرماندهان و بنيانگذاران متعهد سپاه و از جانبازان جنگ تحميلى و همواره با قرآن و نهج البلاغه و معارف اسلامى مانوس و از كسانى بود كه با تحمل شدايد و محروميت ها و حفظ روحيه صبر و استقامت هيچگاه در انجام مسئوليت ها و حمايت از حق و طرفداران آن كوتاهى نكرد. اينجانب اين مصيبت را به همه فرزندان، خانواده و بازماندگان و علاقه مندان و همرزمان محترم آن مرحوم تسليت مى گويم و از خداوند قادر متعال براى ايشان رحمت واسعه الهى و حشر با ائمه طاهرين (س) و براى همه بازماندگان و علاقه مندان صبر جميل و اجر جزيل و براى همه خدمتگزاران متعهد، سلامت و سعادت و خدمت بيشتر به اسلام و كشور را مسئلت مى نمايم.»&lt;br /&gt;«محسن رضايى» فرمانده سپاه پاسداران در دوران جنگ نيز پيامى با عبارت آغازين «بسم رب الشهداء والصديقين» صادر كرده كه در آن آمده است: «باز هم قافله سالارى از خيل مجاهدان و صابران طريق قرب الهى، به ملكوت اعلى پيوست. حاج داوود كريمى، پيشتاز صحنه هاى شجاعت، شهامت و ايثار، پس از تحمل آلام فراوان، با شوق ديدار رب خويش، به شهادت رسيد. اين ضايعه بزرگ برتمامى ياران و مجاهدان و همرزمانش تسليت باد. اين اسطوره جهاد و مردانگى كه آثار جاودان هدايت گرى ها و رزم هاى دلاورانه او در دوران مبارزه و دفاع مقدس پيوسته در لوح ماندگار پيشتازان رشادت و پايدارى نقش بسته است، تمامى عمر پربركت خويش را در راه ايمان و اعتقاد خود نثار كرد و شراره هاى آتش جور دشمنان بعثى را تا پايان عمر بر سينه داشت. اينك همه دوستان و همرزمان آن مجاهد دلسوخته، آخرين فرصت همراهى و مشايعت پيكر پاك او را دريافته و همگام و يكپارچه در تشييع او تا مرقد پاكش حضور خواهيم يافت.»&lt;br /&gt;بنياد شهيد و امور ايثار گران نيز با صدور اطلاعيه اى ضمن تبريك و تسليت به مناسبت شهادت سردار سرافراز حاج داوود كريمى از «عموم مردم قدرشناس تهران» دعوت كرد تا در مراسم تشييع بزرگداشت فرزند مخلص و فداكار انقلاب اسلامى شركت نمايند.&lt;br /&gt;جمعى از فعالان دانشجويى و نيز سازمان ادوار تحكيم وحدت نيز با صدور اطلاعيه هايى مردم را به حضور در اين مراسم تشييع پيكر داوود كريمى فراخوانده اند تا روشن شود كه او در نسل هاى بعد از خويش هم هواداران و دوستداران قابل توجهى داشته است. پيكر كريمى امروز از محل بيمارستان ساسان (جايى كه به گفته خانواده اش، پزشكان و پرستاران به سرپرستى دكتر بهمن بسيار براى او زحمت كشيدند) به مقابل منزلش منتقل مى شود و از آنجا تا بهشت زهرا تشييع مى شود تا در كنار سردار «صياد شيرازى» از ديگر فرماندهان دوران جنگ به آرامش ابدى برود. منزل كريمى در «ميدان بهمن، بزرگراه شهيد تند گويان، بعد از پل شهيد لطيفى، جنب پارك بعثت، ضلع جنوبى پارك، كوچه هفتم، پلاك ۹۱» واقع است. آرى، فرمانده بزرگ جنگ همچنان بچه جنوب شهر ماند.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-109472411000145956?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109472411000145956'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109472411000145956'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_09_01_archive.html#109472411000145956' title='خداحافظ  فرمانده'/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-109333169610921854</id><published>2004-08-24T11:24:00.000+04:30</published><updated>2004-08-24T11:44:56.110+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;جنگ آشكار&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a target="_blank" href="http://rooydad.com"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://rooydad.com/images/ROOUYDAD.jpg" width="300" height="138"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;ماجراي برخورد با سايتهاي اصلاح طلب و منتقدي كه از داخل كشور اداره مي شوند،به يك جنگ آشكار تبديل شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فيلترينگ پياپي آدرس اينترنتي اين سايتها و به دنبال آن ايجاد آدرسهاي جديد توسط مديران سايتها،پلمب دفاتر شركتهاي خدمات دهنده به اين سايتها و مقاومتي كه در مقابل اين مسأله صورت گرفته،همگي نشان از آن دارد كه جنگي آشكار بر سر اطلاع رساني درگرفته كه ظاهرا اين بار بر خلاف مورد مطبوعات،فائق شدن در آن چندان براي اقتدارگرايان آسان نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدون مرز بودن دنياي اينترنت،كم هزينه بودن راه اندازي يك سايت(نسبت به روزنامه ها)و نبود محدوديتهاي ضد حقوق بشري قانون مطبوعات در كنار راه فرارهاي مختلفي كه تكنولوژي به صاحبان سايتها مي بخشد،از جمله عواملي هستند كه كار مخالفان آزادي بيان و اطلاع رساني در ايران را سخت كرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فكر مي كنم كه &lt;strong&gt;در اين ميانه،وبلاگ نويسان هم مي توانند&lt;/strong&gt; با يافتن سريع آدرسهاي جديد سايتهاي فيلتر شده و اعلام آنها در فضاي مجازي،انعكاس اخباري از سايتها كه خودشان آگاهي يافتن جامعه از آن را ضروري مي بينند و نيز،آگاهي دادن كاربران اينتر نتي از راههاي عبور از فيلترينگ ، كمك خوبي براي سايتهاي آزاديخواه و هوادار دموكراسي و اصلاحات در اين جنگ آشكار باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;***&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عكس اين مطلب لينكي به آدرس جديد سايت «رويداد»است كه «سينا مطلبي»وبگرد توانا-&lt;a href="http://rooznegar.com/"&gt;آنطور كه نوشته&lt;/a&gt;- آن را به مديران اين سايت تحت فشار سپرده است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-109333169610921854?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109333169610921854'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109333169610921854'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109333169610921854' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-109328195554838626</id><published>2004-08-23T21:04:00.000+04:30</published><updated>2004-08-23T21:55:55.546+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نسل انقلاب-نسل انفعال(پاياني):به خاطر خودمان «انسان» باشيم&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;از پوپوليسم كه نوشتم،فكر مي كنم منظورم براي خواننده از اين مقاله چند قسمتي مشخص شد.حرفي كه خواستم بزنم اين بود كه در پيچهاي تاريخي، بيش از فرصت طلبي جريانهاي تماميت خواه،اين جامعه است كه فرصتي فراهم مي سازد تا اين جريانها بر موج توده گرايي برآمده از پوپوليسم سوار شوند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرسش آن است كه &lt;strong&gt;جامعه چه راهكاري پيش رو دارد تا به خود به دست خويشتن،مصيبتي از براي خويش فراهم نسازد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قرار نيست كه در اينجا براي جامعه نسخه اي پيچيده شود يا افلاطونوار همگان را به فلسفيدن فراخواند.گر چه توقعي كه از جامعه ايراني در شرايط كنوني مي رود،كم از آني نيست كه افلاطون مي خواست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اما اين خواسته چيست؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خواسته آن است كه جامعه ايراني بكوشد كه ديگربار اسير پوپوليسم نشود و با شعارهايي بظاهر راديكال،در دامي نيفتد كه صيادش «اقتدارگرايان جامعه ستيز» هستند.(اگر بشود مطلبي نيز درباره اين قوم يعني «اقتدارگرايان جامعه ستيز» خواهم نوشت كه در حال و هواي همين سلسله مقالات است).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;صريح بگويم:&lt;/strong&gt;شعارها و تمايلات «ضد سياست ورزي» كه اين روزها(شايد بتوان گفت كه از زمان توقيف مطبوعات در بهار 79 بدين سو و بتدريج)گرمي هر بازاري را بدست آورده،چيزي جز پوپوليسم نيست. پوپوليسمي كه راديكالترين مخالفان وضع موجود، آن را تئوريزه مي كنند و مي پرورند و محافظه كارترين نيروهاي سياسي ميوه اش را برمي دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اين مقال خلاصه كنم:&lt;/strong&gt;در انقلاب57 جامعه ايراني از پوپوليسم فعالانه خويش ضربه خورد و حاصل آن شد كه نه تنها به دموكراسي نرسيد،كه تا آستانه توتاليتاريسم نيز رفت. ترسم آن است كه اين بار ضربه اي چنان سهمگين و هزينه اي چنان سنگين بر پيكره جامعه وارد شود،با اين تفاوت كه اين بار  زمينه آن شوم بختي را پوپوليسمي منفعلانه فراهم ساخته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;كلام آخر:&lt;/strong&gt;نسل انقلاب آستانه دهه60، از پوپوليسمي ضربه خورد كه دست كم خود در آرمانهاي آنچه حاكم شد،دست كم در شعار و كلام همراه بود. اين بار اما نسل انفعال با پوپوليسم مدل دهه80، آب به آسياب آنهايي مي ريزد كه حتي ارتباط كلامي نيز نمي تواند با آنان برقرار كند.واقعا مبناي اين سرنوشت را چه مي توان دانست جز بي تدبيري و بيگانگي با سياست ورزي.براستي،مگر انسان جز حيوان سياسي است؟پس،به خاطر خودمان انسان باشيم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-109328195554838626?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109328195554838626'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109328195554838626'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109328195554838626' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-109310690619532844</id><published>2004-08-21T20:57:00.000+04:30</published><updated>2004-08-21T21:18:26.196+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;يكسالگي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;«شرق»يكساله شد. انگار همين ديروز بود. خداي را شكر كه در اين روزگار كه از فلك تيغ فتنه مي بارد،اين آب باريكه هواداران دموكراسي همچنان باقي است.بعنوان مسئول صفحه«سياست»  همه كساني را كه در اين مدت به ما لطف داشتند،سپاس مي گويم و از آنانكه دل آزارشان كرديم،عذر مي خواهم.ضمنا از فردا مطالب صفحه «سياست» را به جاي صفحه4 در صفحه6 بخوانيد. توضيح چون و چرايش هم،گردن محمد قوچاني!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-109310690619532844?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109310690619532844'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109310690619532844'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109310690619532844' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-109310546622415324</id><published>2004-08-21T18:35:00.000+04:30</published><updated>2004-08-21T20:54:26.223+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نسل انقلاب و نسل انفعال(5):آفت پوپوليسم&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;سئوال اين است:هر قرائتي كه از انقلاب57 داشته باشيم،آيا وضع كنوني راضي كننده است؟&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فكر نمي كنم،نه تنها در ميان خوانندگان اين وبلاگ،كه حتي در ميان فعالان سياسي جريانهاي مختلف كسي را بتوان يافت كه از وضع كنوني راضي باشد.(كافي است كمي در گفتارها و رفتارهاي فعالان سياسي دقت كنيد)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;پرسش اصلي اينجاست كه به كدامين دليل،چنين وضعي حادث شده است؟&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قطعا دلايل مختلفي در اين زمينه وجود دارد. اما آنچه كه به مثابه «تيرخلاص»-و به بيان فقهي اش بعنوان «علت تامه»-مجموعه اين علل و دلايل موجب شد كه آن انقلاب قابل دفاع-و حتي قابل احترام-به چنين سرنوشتي دچار شود،آفت پوپوليسم بود.&lt;br /&gt;شايد بهتر آن باشد كه ابتدا در مقام تعريف «پوپوليسم»برآيم تا امكان گفت و گو پيرامون آن بيشتر فراهم شود.&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;از نگاه من،پوپوليسم بيش از آنكه يك ايدئولوژي و حتي استراتژي سياسي باشد،يك وضعيت اجتماعي است.&lt;/strong&gt; وضعيتي كه تلفيقي است از ناآگاهي مردمان و سودجويي نخبگان از مفهوم دموكراسي.&lt;br /&gt;از اين جهت به جاي واژه«شهروندان»كه معمولا آن را به كار مي برم؛از واژه«مردمان»استفاده كردم،كه معتقدم در جامعه اي كه مردمانش به مرز شهروندي رسيده باشند،ظهور و بروز پوپوليسم نادرالوقوع است. &lt;br /&gt;به عبارت دقيق تر،جماعتي كه بعنوان موتور تحولات اجتماعي در جامعه يا وضعيت پوپوليستي عمل مي كند،يك جمع پلورال و متكثر كه در عين حال داراي يك سازماندهي مدني باشد،نيست. بلكه توده اي بي شكل است كه ناگهان جوگير شده است. از شعاري،از كسي(كاريزما)،يا به خاطرهدفي ايده آل و آرماني.&lt;br /&gt;در اين وضعيت است كه فرد يا جرياني كه اين موج اجتماعي را همسو با خواست،اهداف و منافع خويش مي بيند،موج سواري را آغاز مي كند و تحت عنواني-كه اغلب خواست مردم يا اكثريت مردم است- امكان از ميدان به دركردن رقبا و تثبيت يا تحكيم قدرت خويش را مي يابد.&lt;br /&gt;در جوامعي كه مناسبات دموكراتيك نهادينه شده،امكان اين موج سواري بسيار اندك است. چرا كه حتي اگر آن جريان موج سوار واقعا نماينده خواست اكثريت جامعه باشد،باز هم مجاز نيست كه حقوق اقليت را رعايت نكند. چه رسد به آنكه اين وضعيت اجتماعي را زمينه حذف رقبا قرار دهد.&lt;br /&gt;فقدان مناسبات دموكراتيك است كه بستر تبديل پوپوليسم به فاشيسم،نازيسم و توتاليتاريسم را فراهم مي سازد.همانطور كه متقابلا &lt;strong&gt;اين پوپوليسم است كه مي تواند زمينه حاكم شدن دشمنان دموكراسي را تحت عنوان  وبا ابزار دموكراسي فراهم كند&lt;/strong&gt;. ابزاري كه نام دقيقش نه دمكراسي كه «يك رأي براي هميشه»است.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;ادامه دارد...&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-109310546622415324?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109310546622415324'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109310546622415324'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109310546622415324' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-109309683590772043</id><published>2004-08-21T18:09:00.000+04:30</published><updated>2004-08-21T18:30:35.906+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;محاكمه شدم&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;چهارشنبه هفته قبل بالاخره بعد از يكسال كه از چاپ مقاله ام در «ياس نو»مي گذرد و آن روزنامه و جانشينش-«وقايع اتفاقيه»-هردو به محاق توقيف رفته اند،جلسه محاكمه ام تشكيل شد.&lt;br /&gt;بنا به نظر وكيلم-جناب«عبدالفتاح سلطاني»-قرار شد تا زمان اعلام حكم،خبري در خبرگزاريها و سايتها كار نشود.پيش بيني اش اين بود كه تبرئه مي شوم. خودم هم با توجه به خصوصي بودن شاكي و وضعيت موجود،همين ارزيابي را دارم.گر چه كه قضات ما توانايي خاصي در سورپريز كردن دارند!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-109309683590772043?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109309683590772043'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109309683590772043'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109309683590772043' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-109241701007283647</id><published>2004-08-13T20:38:00.000+04:30</published><updated>2004-08-13T21:42:46.526+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نسل انقلاب و نسل انفعال(4):تحفه انقلاب&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;«آيا دفاع از نفس انقلاب به معناي دفاع از ساختار سياسي برآمده از آن و در نتيجه وضعيت فعلي است؟»&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;اين آخرين پرسشي بود كه در قسمت قبلي اين مقاله مطرح شد و پاسخش ماند براي امروز.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;و اما پاسخ:&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;براي پاسخگويي به اين پرسش ضروري است كه ابتدا منظور خود از عبارت«نفس انقلاب» را  بيان كنم.&lt;br /&gt;به نظر من،نفس انقلاب آن خيزشي است كه نسبت به وضع موجود رخ داد. خيزشي كه بنابر تعاريف موجود از انقلاب،به همراه خود خشونت را نيز داشت. طرفه آنكه خشونتهاي انقلاب ايران بيش از آنكه در دوران قبل از پيروزي بروز يابد، پس از آن و در جريان جنگ قدرت نيروهاي تماميت خواه پيروز خود را نشان داد. انقلاب ايران آنقدر ملايم بود كه اعجاب تحليلگران بحث انقلاب را در پي داشت و حتي افرادي چون«ميشل فوكو»به  تحسين آن پرداختند.چنانكه ايران را «روح يك جهان بيروح»ناميد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شايد كه گفته شود«اصولا تحولي كه برآمده و يا شامل خشونت باشد،نمي تواند حركتي انساني باشد و به عبارت دقيقتر،هر قدر كه جامعه اي آرماني و انساني هدف انقلابيون باشد،متوسل شدن به خشونت ،آنان را به محصولي مي رساند كه نه تنها باب ميل آنان نيست كه ضد ايده آلها و خواسته هاي آنان است.به بياني نمادين،بذر خشونت ميوه انسانيت نمي دهد».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;من نيز اين انتقادها را قبول دارم و از همين روست كه يك اصلاح طلبم ونه يك انقلابي يا سرنگوني طلب.&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولي اين جمله بلد و ايتاليكي كه در بالا آوردم،يك «اما»ي بزرگ دارد و آن اين است كه&lt;strong&gt;:«اما اين اعتقاد درست،ريشه در كجا دارد؟»&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;آيا غير از اين است كه بخش عمده نيروهاي اصلاح طلب و تحول خواه ايراني از تجربه انقلاب57 به اين عقايد انساني رسيده اند؟آيا گذر سالها و آزمودن تجربه ها نبود كه ما را به اين نقطه رسانده كه خشونت بد است،حتي اگر براي هدفي آرماني باشد؟آيا حتي اگر انقلاب ايران،همين يك دستاورد را براي جامعه ايراني در بر داشته،نبايد براي آن ارزش و احترام قائل شد؟»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سئوال ديگر آن است كه آيا نسل انقلاب،اين تجربه ذي قيمت را داشت؟ يا آنكه در فضايي به سر مي برد كه نفس انقلاب و حتي خشونت، از نوعي ارزش و تقدس براي مذهبيها و از نوعي پشتوانه علمي-عقيدتي براي غيرمذهبيها(بويژه ماركسيستها)برخوردار بود؟ آيا براستي اگر نسل جوان امروز، آن زمان در صحنه حضور داشت،جز راه انقلاب را مي رفت؟ و آيا اگر آن دسته از نيروهاي نسل انقلاب كه امروز از كرده خويش پشيمانند و حتي نقش خود در انقلاب را انكار مي كنند، بدون تجارب امروز بار ديگر به آن سالها بازگردند،غير از آن ميكنند كه آن زمان كردند؟&lt;br /&gt;چنين تجربه ذي قيمتي است كه همچون تحفه انقلاب 57 ،ما را به واقع نگري بيشتري درباره آن خيزش اجتماعي وامي دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;***&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;  &lt;em&gt;&lt;strong&gt;اما انقلاب 57 بسيار چيزها نيز به ما نداد و بسيار چيزها از ما گرفت كه  چند و چون آن  را به مقال ديگر وامي گذارم.&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-109241701007283647?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109241701007283647'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109241701007283647'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109241701007283647' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-109232564347894468</id><published>2004-08-12T19:27:00.000+04:30</published><updated>2004-08-12T20:22:29.620+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نسل انقلاب و نسل انفعال(3):نفرت&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://news.bbc.co.uk/nol/shared/spl/hi/pop_ups/04/middle_east_the_iranian_revolution/img/5.jpg" width="300" height="150"&gt;&lt;br /&gt;«نفرت نسبت به نسل انقلاب».من از آنها نيستم كه واقعيتي را پنهان و حتي كتمان مي كنند.معتقدم كه اين نفرت نه تنها  در ميان نسل امروز كه آن زمان وجود خارجي نداشته ،به چشم مي خورد و ابراز مي شود كه حتي در ميان خود آنهايي كه آن زمان بودند و در انقلاب نقش داشتند،نيز هست.چنين آدمهايي در نسل انقلاب همواره تلاش مي كند  خود را از آن حركت اجتماعي مبرا سازند و بگويند كه«من مخالف بودم. من در انقلاب كاري نمي كردم. من توي كاباره ها براي خودم خوش بودم. منو چه به سياست؟و قس عليهذا...»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لابد شما هم در تاكسي يا اتوبوس با بحثهايي كه در اين زمينه ميان دو نسل در مي گيرد،آشنا شده ايد و شايد خودتان هم يكي از طرفين بحث بوده ايد.يكي از جملات جالبي كه من در يكي از اين بحثها شنيدم،اين بود كه نسل امروزيه به نسل انقلابيه كه منكر نقش خود در انقلاب مي شد،گفت:«بابا!اين چه وضعشه ما با هركي بحث مي كنيم،مي گه كه من كاره اي نبودم.پس اين انقلابو كي كرد؟اين همه آدم از كجا ريختن تو خيابونا؟!»&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;***&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ولي آيا اين نفرت كه به دو شكل«خشم»(در نسل امروز)و «انكار»(در نسل انقلاب)خود را بروز مي دهد،درست و بجاست؟&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;پاسخ من قطعا منفي است.من شخصا به انقلاب اعتقاد دارم. نسل انقلاب(بويژه آنهايي كه كرده خود را كتمان نمي كنند)را مي ستايم و معتقدم كه اگر خودم هم آن زمان سنم بيش از دو هفته بود،حتما در آن مشاركت مي كردم.&lt;br /&gt;اما دليل دفاع من از انقلاب چيست؟&lt;br /&gt;اين يك بحث  مفصل است.اما خلاصه و مفيد آن،اين است كه انقلاب ايران قابليت تفسير،توجيه و تحليل علمي را دارد.كتابها و مقالات مختلفي كه درباره انقلاب ايران نوشته شده،نشان مي دهد كه اين انقلاب داراي دلايل سياسي،تاريخي،جامعه شناختي،اقتصادي و حتي روانشناختي است.(فرصت بحث درباره ريز اين پاراگراف،انشاءالله با سئوالات دوستان فراهم خواهد شد)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما در اين ميان يك پرسش اصلي وجود دارد و آن اين است كه:«&lt;strong&gt;آيا دفاع از نفس انقلاب به معناي دفاع از ساختار سياسي برآمده از آن و در نتيجه وضعيت فعلي است؟»&lt;/strong&gt;به عبارت دقيقتر،«آيا براي انقلاب ايران  ،هيچ سرنوشتي بهتر از آنچه كه برايش رخ داد،قابل تصور نيست؟»،«آيا بازيگران انقلاب ايران و به تبع آن،ملت ايران بار يك تقدير تاريخي را به دوش مي كشند؟»پاسخ اين سئوالات اصل مطلبي است كه در يكي دو روز آينده خواهم نوشت. &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;***&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;اميدوارم بد قول نشوم. منتظر نظر شما هستم&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-109232564347894468?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109232564347894468'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109232564347894468'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109232564347894468' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-109232087005616747</id><published>2004-08-12T18:24:00.000+04:30</published><updated>2004-08-12T18:57:50.056+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نسل انقلاب و نسل انفعال(2)&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;همان موقع كه مطلب تاج زاده را مي نوشتم،خودم را براي يك بحث جدي با منتقدان حاضر كرده بودم.به ساير دوستاني هم كه در اين چند روز به كلبه مجازي حقير سر نزده اند و يا سر زده اند با آنكه انتقاد داشته اند،مرا از نظر خود محروم نگه داشته اند،توصيه مي كنم كه التفاتي كنند. &lt;br /&gt;با اين حال،دوست عزيز و نكته سنجم «هوشنگ»باز هم لطف كرد و نظر خود را به شكلي روشن و صريح بيان كرد. اين لطف هوشنگ،سوژه اول را به من داد تا حرفهايي را كه مدتي است احساس مي كنم،نياز به گفتن آنها هست،بيان كنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و اما متن پيام هوشنگ:&lt;br /&gt;&lt;em&gt;البته که آقای تاج‌زاده راست نمی‌گوید. &lt;br /&gt;ولی شیوه برخوردش به گونه‌ای برای من نفرت‌انگیز است. نخست بایستی به آن نفرتی که ایجاد می‌کند غلبه کنم تا خردمندانه بفهمم چی گفته و چگونه بایستی فهمید و چه باید در پاسخ گفت. &lt;br /&gt;یک چیز بی چون و چرا روشن است. نسل آقای تاج‌زاده نسل مجری بود و در تدارک آرمانی و ایده‌ای و راهبردی درگیری با شاه نقش نداشت. اما فداکارانه به اجرای نیازهای اجتماعی آن روز پرداخت. جناب آن نسل مجری، نه همه بلکه آن که ماند، چه گل‌های آرمانی، اندیشه‌ای و راهبردی به پای جوانان ریخته است که چشمداشت اجرای فداکارانه از آنان دارد؟ و کدام آرمان و اندیشه و راهبرد و نیز احساس همبودی مبارزاتی انسان‌ها بوسیله «نسل تاج‌زاده»‌ای به بازیچه بازی‌های حکومتی بدل نشد؟ &lt;br /&gt;چقدر تاسف بار است سرنوشت انسان با استعداد و خوش استدلالی مانند او که بازی کیانوری با استعداد را تکرار می‌کند. همه چیز به پای حکومت ریخته می‌شود و خود را به هیچ قاعده نوشته و خود پذیرفته‌ای محدود نمی‌کند و قاعده‌های نانوشته را به سخره می‌گیرد. به نیاز و خواست جوانان بی‌توجه است و خواست خود را با سرسختی دنبال می‌کند. کیانوری هم با همین نگاه به جوانان حتی به نابودیًّ سازمان‌های سیاسی آنها پرداخًّت با به بازی گرفتن همه قاعده‌های نوشته خود و جوانان. به پرسش‌ها و خواست‌های نسل‌ها بی‌توجهی کرد و خواست خود را پیش برد. کیانوری در ایران نمونه یک سیاستمدار فاسد است. همان فسادی که تاج‌زاده خود را رویین تن می‌داند و دانسته به آن می‌پردازد و انسان را، هر انسانی را، به فساد می‌کشاند. شاید هرگز هیچ نسل سیاستمداری در ایران این همه سرمایه اجتماعی را به باد نداده باشد که «نسل تاج‌زاده»‌ای داد و بستانکار هم هست و یا خیال می‌کند که جوانان به او بدهکارند.&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين هم حرفهاي من:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهمترين ويژگي نوشته هوشنگ«صادقانه»بودن آن است. او انكار نمي كند كه نسبت به «تاج زاده»و«تاج زاده ها»نوعي نفرت دارد. البته او تلاش مي كند كه اين نفرت به تحليل او نفوذ نكند. امري كه به نظر مي رسد كه در پايان محقق نمي شود.آنجا كه مي نويسد:«شاید هرگز هیچ نسل سیاستمداری در ایران این همه سرمایه اجتماعی را به باد نداده باشد که «نسل تاج‌زاده»‌ای داد و بستانکار هم هست و یا خیال می‌کند که جوانان به او بدهکارند.&lt;br /&gt;»&lt;br /&gt;من اول به اين نفرتي كه ظاهرا نسبت به نسل انقلاب در جامعه ما بوجود آمده،مي پردازم. وبعد به سراغ وضعيت امروز و تشريح مطالبي مي پردازم كه بطور خلاصه در مطلب«نسل انقلاب و نسل انفعال»آمده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ادامه دارد...&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-109232087005616747?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109232087005616747'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109232087005616747'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109232087005616747' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-109223104422641945</id><published>2004-08-11T17:57:00.000+04:30</published><updated>2004-08-11T18:00:44.226+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;چيني شدن هم عقل ميخواد!&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نمي دونم &lt;a href="http://66.34.206.136/ver03/news/index.aspx?UID=392"&gt;حرفهاي آرمين درباره الگوي كره شمالي &lt;/a&gt;را خونديد يا نه؟به هر حال،جالب بود. راست هم ميگه الگوي چيني يه جو عقل لازم داره كه خب،محافظه كاران از اين بابت شرمنده هستند!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-109223104422641945?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109223104422641945'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109223104422641945'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109223104422641945' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-109223073495476435</id><published>2004-08-11T17:51:00.000+04:30</published><updated>2004-08-11T17:55:34.953+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تكرار  تاريخ&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;قرار است اصلاحات رضاخاني از آن طرفي تكرار شود.&lt;a href="http://www.irna.ir/?SAB=OK&amp;LANG=PE&amp;PART=_NEWS&amp;TYPE=PO&amp;id=13830521113535P21"&gt;اين هم &lt;/a&gt;يه نمونش!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-109223073495476435?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109223073495476435'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109223073495476435'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109223073495476435' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-109223041147524079</id><published>2004-08-11T17:35:00.000+04:30</published><updated>2004-08-11T17:50:11.476+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نسل انقلاب و نسل انفعال&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;امروز تاج زاده را ديدم. مي گفت كه ديروز كه رفته بود دانشگاه امير كبير سخنراني كند،حسابي با دانشجوها مشغول بحث شده بود كه شما دنبال چي هستيد؟&lt;br /&gt; يكي هم اون وسط گفته كه ميخواهيم انقلاب كنيم. &lt;br /&gt;تاج زاده هم جواب داده كه شما مردش نيستيد. &lt;br /&gt;اين را هم گفته كه نسل ما وقتي  به اين تصميم رسيد كه بايد شاه برود،ايستاد و شاه را بيرون كرد. ولي نسل الان فقط ژست مي گيرد و شعار دوري از قدرت سر مي دهد و اين وسط به همين نيروهايي كه در ميدان مانده اند و دارند كار مي كنند،فحش مي دهد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;*** &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;به نظرم حرف درستي ميزند. همه اين شعارهاي آوانگاردي كه از طرف جريان دانشجويي و بخشي از روشنفكران سر داده مي شود،بيشتر از اينكه اقدامي آوانگارد باشد،«تئوريزه كردن انفعال خويشتن»است واين چيزي نيست جز-به قول شاغلام-آب ريختن به آسياب دشمن آزادي!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-109223041147524079?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109223041147524079'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109223041147524079'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109223041147524079' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-109222936800598868</id><published>2004-08-11T17:20:00.000+04:30</published><updated>2004-08-11T17:32:48.006+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بازي با كارت ملي-مذهبي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830519/polit.htm"&gt;تحليلي از تازه ترين واكنش محافظه كاران به طرح نامزدي مير حسين موسوي-روزنامه شرق19مردادماه83-صفحه چهارم&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://www.sharghnewspaper.com/830519/047022.jpg" width="425" height="353"&gt;&lt;br /&gt;گويا حوادث زمستان 79 و بهار 80بالكل فراموش شده است. آن روزهايى كه جمعى از فعالان ملى - مذهبى و اعضاى نهضت آزادى ايران طى دو بازداشت دسته جمعى در 21 اسفند و 18 فروردين به زندان افتادند و سيل اتهامات مختلف كه «براندازى» در صدر آنها قرار داشت، متوجه آنها شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تبعات آن برخوردها كه گفته مى شد آخرين حركت براى بازداشتن خاتمى از به ميدان آمدن دوباره در انتخابات رياست جمهورى سال 80 بود، با گذشت بيش از سه سال از آن حوادث همچنان باقى است. احكام متهمان صادر و بخشى از آن قطعى شده است. هر از چندگاه هم شايعه اى در افواه منتشر مى شود كه دستور اجراى احكام صادره ابلاغ شده است. با اين حال، در روزهاى اخير مسائلى در سطح رسانه ها و محافل سياسى به چشم مى خورد كه گويا آن داستان به فراموشى سپرده شده است. اما داستان جديد چيست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;• واكنش به يك كانديدا&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طرح كانديداتورى «ميرحسين موسوى» آخرين نخست وزير جمهورى اسلامى از سوى مجمع روحانيون مبارز و به دنبال آن، حمايت گروه ها و تشكل هاى مختلف عضو جبهه دوم خرداد از موسوى به شكل گيرى وضعيتى منجر شد كه فعالان سياسى از آن به عنوان «شكل گيرى اتحاد دوباره» در اين جبهه سياسى از آن ياد مى كنند. اين اتحاد از آن رو حاصل شد كه موسوى در جبهه دوم خرداد به عنوان ائتلافى از گروه هاى سياسى با ديدگاه هاى متنوع و متفاوت، از ويژگى هايى برخوردار است كه خواست هاى حداقلى تمامى گروه هاى عضو را تامين مى كند و در عين حال، شانس بالايى هم در گذشتن از فيلتر نظارتى و هم جلب و جذب آراى شهروندان دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين درحالى است كه پيش از اين، پيش بينى مى شد كه جبهه دوم خرداد در انتخابات رياست جمهورى به نقطه پايان خود برسد و ائتلاف شكننده ميان گروه ها، گسسته شود. اين گمانه زنى، هنگامى كه نام هايى چون «مصطفى معين» و «محمدرضا خاتمى» در محافل نزديك به جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب و نام «مهدى كروبى» در نزد مجمع روحانيون مبارز و گروه هاى پيرامونى آن در جبهه دوم خرداد و نيز اسامى «اكبر هاشمى رفسنجانى»، «حسن روحانى»، «محمدعلى نجفى» در افكار عمومى به عنوان گزينه هاى حزب كارگزاران مطرح شد، پررنگ تر از قبل گشت. چنين بود كه انتظار مى رفت در صورت برگزارى يك انتخابات آزاد، آنچه در انتخابات دور دوم شوراها در پايتخت شكل گرفت تكرار شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; حادثه اى كه طى آن به خاطر ارائه ليست هاى متفاوت از سوى اصلاح طلبان، آراى باقى مانده در صندوق هاى اين جريان چنان تجزيه شد كه هيچ كانديداى دوم خردادى راهى به شوراى شهر نيافت. كانديداتورى موسوى از اين رو كه چهره اى مورد قبول و توجه كليه گروه هاى دوم خردادى محسوب مى شود، اين گمانه را از بين مى برد. در صورت نامزدى موسوى، همچنين احتمال دومى كه براى تجزيه و شكست ائتلاف دوم خرداد وجود دارد، رخ نخواهد داد. اين شكاف و اختلاف مشابه آن ماجرايى است كه در انتخابات اول اسفند (مجلس هفتم) شكل گرفت. در آن ماجرا، به دنبال رد صلاحيت كانديداهاى اصلاح طلب به ويژه از جبهه مشاركت، سازمان مجاهدين انقلاب و جريان ملى _ مذهبى، اين دسته از گروه ها از حضور در عرصه انتخابات خوددارى كردند و شعار «عدم شركت» را به عنوان موضع رسمى خود اعلام داشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; اين درحالى بود كه مجمع روحانيون مبارز به همراه چند گروه پيرامونى خود نظير خانه كارگر، حزب همبستگى و مجمع اسلامى بانوان با ارائه فهرستى ناقص از كانديداها عملاً از اين رويه پيروى نكردند و در فضاى سرد انتخاباتى، پاى به رقابتى گذاشتند كه شكست در آن از پيش معلوم بود. اين دو دستگى در انتخابات اول اسفند، بر اميدوارى محافظه كاران افزود. چرا كه در انتخابات رياست جمهورى و در صورت رد صلاحيت كانديداهاى جريان هاى پيشروتر جبهه دوم خرداد و امكان دادن به طيف محافظه كارتر براى حضور در انتخابات، اين امكان را مى يافت تا هم ضربه آخر را به جسم نيمه جان جبهه دوم خرداد بزند و هم تابوت آن را با هلهله «شكست دوم خرداد» به خاك بسپارد. اما آمدن موسوى اين رويا را نيز برخواهد آشفت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; چرا كه موسوى نه همچون رضا خاتمى از نسل جوانتر جريان چپ است كه بتوان به راحتى او را كنار گذاشت و نه همچون بهزاد نبوى يا مصطفى معين چنان در سال هاى اصلاحات فعال بوده كه بتوان او را تحت عنوان «تجديدنظرطلبى» و «فاصله گرفتن از آرمان هاى نظام» حذف كرد. او در عين حال، از چنان محبوبيت اجتماعى برخوردار است؛ كه اگر حضورش در عرصه انتخابات براى پيروزى او كافى نباشد، دست كم شانس بالايى براى توفيق در جدال با رقيب محافظه كار خويش خواهد داشت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدين شكل، موسوى به كانديدايى تبديل خواهد شد كه گرچه عضو هيچ يك از گروه هاى دوم خردادى نيست اما مورد توجه و حمايت همه آنهاست. از همين روست كه جبهه مشاركت و مجمع روحانيون پا را از بحث كانديداى حداقلى فراتر گذاشته اند و موسوى را به عنوان «گزينه اول» خود مطرح مى كنند. چنين شرايطى است كه طرح بحث نامزدى موسوى را فراتر از تلاشى براى كسب دوباره كرسى رياست جمهورى توسط گروه هاى دوم خرداد، همچون دمى مسيحايى محسوب مى شود كه آن جسم رو به افول (جبهه دوم خرداد) را جانى دوباره بخشيده و در صورت پيروزى موسوى در انتخابات، فضايى براى بازسازى و نوسازى آن فراهم مى شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;• سرمايه گذارى روى ملى- مذهبى ها با دو هدف&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محافظه كاران در چنين وضعيتى چه مى توانند بكنند؟ ظاهر امر و آنچه در مقام تحليل مى توان گفت، آن است كه اين جريان سياسى راه حلى جز به ميدان نيامدن موسوى ندارد. از اين رو است كه وقتى در نخستين روز هاى طرح موضوع نامزدى موسوى، محافظه كاران خود را با مطالبى نظير اينكه «او نخواهد آمد» اميدوار كردند، اما به تدريج نگرانى ها در اين زمينه شكل گرفت. بخشى از جريان محافظه كار درصدد برآمد تا حداقل تكليف خود درباره موسوى را مشخص كند و بخشى ديگر، در كار سازماندهى تشكيلاتى خود براى مقابله با نامزدى احتمالى وى شدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما در اين ميان، محافظه كاران واكنش نشان دادن به انسجام شكل گرفته در ميان اصلاح طلبان را نيز فراموش نكرده اند. طرح موضوع «موضع گيرى جريان ملى- مذهبى به كانديداتورى موسوى» با همين رويكرد از اوايل اين هفته در خبرگزارى ها و مطبوعات وابسته به محافظه كاران پررنگ شده است.محافظه كاران در اين تحرك سياسى، ظاهراً با دو هدف برروى جريان ملى- مذهبى سرمايه گذارى كرده اند: اول آن كه جريان ملى- مذهبى به ويژه نهضت آزادى در جريان مسائل دهه 60 از جمله منتقدان اصلى حاكميت بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; اين جريان برخلاف طيف هايى از اپوزيسيون كه فعاليت در خروج از كشور و يا حتى برخورد مسلحانه با نظام تازه برخاسته از انقلاب را در پيش گرفتند، با استفاده از سابقه روشن خود در نيم دهه اخير و اعتماد نسبى كه هنوز از سوى جريان هاى مهمى در حاكميت نسبت به آن وجود داشت، فعاليت اصلاح طلبانه سياسى در داخل كشور را پيش گرفتند و بنا بر تعريفى كه بعدها سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى از آرايش نيروها در داخل كشور ارائه كرد، «اپوزيسيون قانونى _ مذهبى» جمهورى اسلامى را شكل دادند. انتقادهاى نهضت آزادى در دهه 60 و به ويژه مسئله ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، نقطه اوج فعاليت اين جريان در قالب اپوزيسيون قانونى بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; با اين حال، نكته ظريفى كه ظاهراً چندان مورد توجه محافظه كاران در طراحى پروژه سياسى اخير خود نبوده، اين است كه انتقاد هاى جريان ملى - مذهبى و نهضت آزادى در آن زمان، معطوف به تصميماتى بوده كه فراتر از قوه مجريه و «ميرحسين موسوى» به عنوان نخست وزير وقت بوده است. بنابراين، اگر محافظه كاران درصدد برآمده باشند تا با ميدان دادن مقطعى به اعضاى نهضت آزادى و فعالان ملى _ مذهبى اجازه بيان و نشر انتقادهاى آنها از دولت جمهورى اسلامى در دهه 60 را بدهند، ناچار خواهند شد مسائلى را باز كنند كه فراتر از يك رقابت انتخاباتى با جناح چپ سابق و اصلاح طلبان كنونى است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا كه روشن است اگر قرار باشد اعضاى نهضت آزادى و ساير جريان هاى اپوزيسيون قانونى، نقدهاى خود در دهه 60 را بيان كنند، حرف هاى خود را از محدوده دولت و شخص ميرحسين موسوى فراتر خواهند برد و اين قطعاً مغاير با خواست محافظه كاران است كه دل خوش دارند، نقدهاى اساسى خود از موسوى را از زبان جريانى خوشنام و داراى سابقه روشن سياسى و تاريخى نظير ملى _ مذهبى ها بيان كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما دومين هدف محافظه كاران در رويكرد به جريان ملى _ مذهبى، نوعى خبرسازى است. آنچه كه در اين هدف دوم بر روى آن سرمايه گذارى شده، نزديك شدن و نوعى همكارى ضمنى ميان جريان ملى _ مذهبى با جبهه مشاركت طى سال هاى اخير است. محافظه كاران اميدوارند كه با توجه به نزديكى اين دو جريان، نقدهاى احتمالى ملى _ مذهبى ها بر موسوى را به نوعى مورد تائيد و حمايت جبهه مشاركت و حتى سازمان مجاهدين انقلاب معرفى كنند. اين اقدامات اگرچه بيشتر به يك حركت رسانه اى مى ماند و احتمال توفيق آن اندك مى نمايد، اما با توجه به پاره اى خبرها و تحليل ها كه در روزهاى اخير در روزنامه هاى مختلف جناح راست منتشر شده، ظاهراً مورد توجه اين جريان است و محافظه كاران با اميدوارى به آن مى نگرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; در اين زمينه، كمبود مطبوعات و رسانه هايى كه بتوانند اخبار دقيق و روشنى از مواضع گروه هاى مختلف جبهه دوم خرداد به ويژه جبهه مشاركت و مجاهدين انقلاب را منعكس سازند، در كنار تعدد رسانه ها و تريبون هاى جناح محافظه كار، اين شانس را به محافظه كاران مى دهد كه با تكرار مجموعه اى از اخبار، شنيده ها و انتشار مصاحبه هاى بعضاً تقطيع شده از فعالان ملى _ مذهبى و اعضاى جبهه مشاركت از يك سو و واكنش هاى اعضاى مجمع روحانيون از سوى ديگر، نوعى شكاف و اختلاف در ميان اصلاح طلبان بر سر كانديداتورى موسوى را در افكار عمومى تصوير كنند و يا دست كم، اين مطلب را به اذهان القا كنند كه جريان هاى مهمى در اصلاح طلبان وجود دارد كه خودشان به موسوى اعتقاد و اطمينان ندارند.» و طبيعى است كه وجود چنين ذهنيتى در نزد راى دهندگان، آنان را نيز در راى به موسوى دچار ترديد مى كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt; • ملى _ مذهبى ها چه خواهند كرد&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; با اين حال، آنچه در مصاحبه هاى چهره هاى شاخص جريان ملى _ مذهبى و اعضاى نهضت آزادى با رسانه ها به چشم مى خورد، آن است كه اين دسته از فعالان سياسى نيز چندان بى ميل نيستند كه موسوى را در قامت رئيس جمهورى آينده كشور ببينند. اظهارات «ابراهيم يزدى» مبنى بر آنكه تشكل متبوع وى منتظر است تا برنامه هاى موسوى را ببيند، تا موضع خود در قبال او را مشخص كند، نمادى از اين مسئله است. به عبارت روشن تر، اگر براى گروه هاى دوم خردادى موسوى گزينه اى است كه امكان حضور در قدرت و اين بار با تجربه 8 ساله دوران خاتمى را به آنان مى بخشد، براى جريان ملى _ مذهبى و به طور كلى نيروهاى اصلاح طلب منتقد وضع موجود كه خارج از جبهه دوم خرداد قرار دارند، حضور موسوى امكانى براى تداوم و گسترش فعاليت در حوزه عمومى تر سياست است.&lt;br /&gt;فرصتى كه قطعاً نيروهاى باتجربه و سياست ورز ملى _ مذهبى نمى خواهند آن را از دست بدهند و با حركتى اشتباه زمينه را براى ميداندار شدن محافظه كارانى مهيا كنند كه سابقه آنها نشان مى دهد، چه رويكردى نسبت به جريان هاى منتقد و مخالف دارند. اگر محافظه كاران به خاطر بازى سياست، اتهام «براندازى» خود عليه ملى _ مذهبى را فراموش كرده باشند، خود ملى _ مذهبى ها، قطعاً آن را به ياد دارند...&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-109222936800598868?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109222936800598868'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109222936800598868'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109222936800598868' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-109186488768525763</id><published>2004-08-07T11:59:00.000+04:30</published><updated>2004-08-07T12:18:07.686+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دكتر خجالتم داد&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://66.113.139.219/pics/1383/5/Photo/186.jpg" width="236" height="190"&gt;&lt;br /&gt;متن زير پيامي است كه «مريم آقاجري»از طرف خود و جناب دكتر آقاجري بعنوان كامنت يكي از پستهاي قبلي گذاشته.بدون تعارف از لطفي كه دكتر،خانواده محترم و وكيل فعال ايشان در اين مدت در قبال انجام وظيفه حرفه اي و انساني نسبت به من داشته اند،تشكر مي كنم و اميدوارم كه ديگر كار ايشان به دادگاه و محكمه و زندان و در نتيجه گزارشهاي خبري من و امثال من در اين زمينه نيفتد و اين مطالب جاي خود را به مقالات،سخنرانيها و گفتگوهاي پربار دكتر آقاجري بدهد.&lt;br /&gt;&lt;em&gt;عكس بالا هم دكتر و دختر ايشان پس از آزادي در بيرون از محل بازداشتگاه اوين نشان مي دهد&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;متن پيام:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;salam aghaye rooh.&lt;br /&gt;omidvaram haletoon khoob bashe.emshab ke dashtam webloge shomaro mididam pedar ham oomad va weblogetoon ro khoondan.va be man goftan ke baraye shoma comment bezaram.va goftand ke az tarafe ishoon azatoon ye donia tashakore makhsoos konam,khodeshoon mikhastan oon shab azatoon tashakore makhsoos konan montaha chon shooloogh boode natoonestand.beharhal haminja man az tarafe ishoon in kao mikonam va babate hameye zahamatetoon az samime ghalb sepasgozaram.&lt;br /&gt;maryame aghajari&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-109186488768525763?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109186488768525763'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109186488768525763'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109186488768525763' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-109178265238147308</id><published>2004-08-06T13:24:00.000+04:30</published><updated>2004-08-06T13:27:32.383+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;متن سخنرانی در اولین سمینار انجمن دفاع از حقوق زندانیان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;تهران- سالن کتابخانه حسینیه ارشاد-پنجشنبه 15مردادماه83&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;با عرض سلام خدمت همه بزرگواران حاضر در جلسه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخنرانی کوتاه من دو مقدمه دارد. &lt;br /&gt;بعنوان مقدمه اول،جا دار خوشحالی خود را به خاطر برگزاری نخستین سمینار علمی- پژوهشی از سوی انجمن دفاع از حقوق زندانیان اعلام کنم.امیدوارم این سمینار سنگ بنای خوبی برای فعالیتهای تئوریک این انجمن باشد، و البته در کنار اقدامات عملی.این را از ان جهت می گویم که اگر به تجارب جریانهای تحول طلب و بهبودی خواه اعم از احزاب، انجمنها و سندیکاها در ایران نگاه کنیم،متاسفانه مشاهده خواهیم کرد که تقریبا همه آنها همواره بین فعالیت تئوریک و عملی خود فاصله داشته اند. به عبارتی،هر گاه فضا برای بروز اعتراضات و فعالیتهای سیاسی-اجتماعی باز شده،«عمل» و «اقدام» در اولویت و دستور کار منتقدان و مخالفان قرار می گیرد و هرگاه فضا بسته شده، اگر این جریانها به انفعال نیفتاده باشند، دست از فعالیت می شویند تحت این عنوان که باید کار تئوریک کرد. بدین شکل است که دوره ای «اصالت عمل» و زمانی «اصالت تئوری» شکل می گیرد، بی آنکه تئوری و عمل ممزوج و همراه شوند و به عبارتی، عمل سیاسی بر اساس یک نظریه انجام گیرد.&lt;br /&gt;امید که در دوره کنونی-  که تقریبا همه نیروهای اصیل و صادق منتقد وضع موجود از عرصه قدرت بیرون رانده شده اند  و یا به آن راه نیافته اند- هم  انجمن دفاع از حقوق زندانیان  و هم سایر گروههای مختلف سیاسی و اجتماعی خواستار بهبود وضعیت کشور بخصوص در حوزه های دمکراسی خواهی و حقوق بشرخواهی، دچار انزوا نشوند و از فرصت کنونی برای «سیاست ورزی آگاهانه» استفاده کنند. «سیاست ورزی آگاهانه» بدین معناست که نیروها نه تحت عنوان فعالیت تئوریک،منفعل و منزوی شوند و نه بدون توجه به واقعیتهای اجتماعی و داشتن یک نظریه مشخص، صرفا فعالیت سیاسی کنند تا پس از اقدام و پرداختن هزینه ها،تازه به اشتباه بودن رویه خود و نامتناسب بودن آن با واقعیتهای اجتماعی پی ببرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مقدمه دوم من به دو رویداد مرتبط با موضوع سخنرانی یعنی «نقش مطبوعات در تضمین حقوق زندانیان»اختصاص دارد. این دو موضوع عبارتند از:اول، وضعیت زندانیان سیاسی و دیگر،برخورد با مطبوعات.&lt;br /&gt;در مورد زندانیان سیاسی، اولا به فال نیک می گیرم همزمانی این سمینار با آزادی دکتر آقاجری و نیز آقای ایرج جمشیدی.انشاءالله با توجه به گذشت بیش از دوسوم از دوران محکومیت آقای«اکبر گنجی» بزودی شاهد آزادی ایشان نیز باشیم. همزمان با این آزادیها، شاهد گشایشهایی نسبی در وضعیت آقای عبدی و تا حدودی آقایان یوسفی اشکوری و امیر انتظام نیز هستیم. امیدوارم این گشایشها شامل حال سه مبارز ملی- مذهبی مان نیز بشود. در عین حال، وظیفه خودم بعنوان یک روز نامه نگار و عضو هیات موسس انجمن دفاع از حقوق زندانیان می دانم که گزارشی کوتاه از وضعیت نگران کننده سایر زندانیان ارائه کنم. من نگران وضعیت آقای اکبر محمدی هستم که در روزهای اخیر بستری شده است.همین طور امروز در سایتها داشتیم که آقایان جباری(علیرضا جباری ،عضو کانون نویسندگان ایران) و حمیدی(فرزاد حمیدی، زندانی سیاسی) به گفته وکیلشان در زندان وضعیت نامناسبی دارند.حتی آقای حمیدی  با وجود پایان دوران محکومیت خود همچنان در زندان بسر می برد. در کنار این ابراز نگرانیها، تاسف خودم را از مسایلی که اخیرا در بند یک زندان اوین رخ داده،  ابراز می کنم و امیدوارم آنها که اهل بصیرت و سیاست هستند، بزودی این مسایل را رفع و رجوع کنند. چرا که بروز چنین مسایلی، پیامدهای بدی برای هواداران تغییر وضع موجود خواهد داشت.&lt;br /&gt;در مورد برخوردهای اخیر با مطبوعات هم،گفتنیها در دو تجمعی که اخیرا در انجمن صنفی روزنامه نگاران برگزار شد، گفته شده است. &lt;br /&gt;حال اگر ما بیاییم و توقیف نشریات «آفتاب» و «وقایع اتفاقیه» و توقف «جمهوریت» را در کنار وضعیت زندانیان سیاسی آزاد شده قرار دهیم، نگرانی افزون می شود. در واقع، برخورد با نهادهای مدنی و بوپژه مطبوعات بعنوان نهادهای ارتباطی موثر میان نخبگان و جامعه باعث می شود که نخبگان ما حتی اگر آزاد باشند، امکان چندانی برای تاثیر گذاری در جامعه نداشته باشند. این مساله از آنجا ناشی می شود که جایگاه نهادهایی همچون مطبوعات، احزاب و انجمنها در جامعه ما نهادینه نشده و همین امر،باعث می شود که هزینه برخورد با این نهادها، حتی کمتر از سرکوب و حذف افراد منتقد و مخالف باشد. به همین خاطر، ظاهرا در فضای کنونی کشور ، از یک طرف ، سعی می شود از تعداد زندانیان سیاسی کاسته شود تا هزینه مربوط به آنها کاهش یابد و از طرف دیگر، با آنچه که می شود نامش را «نهادسوزی» گذاشت، امکان ارتباط و تعامل نخبگان با جامعه به سمت صفر تمایل پیدا کند. همین وضعیت است که سبب می شود به همان اندازه که از آزادی دکتر آقاجری خوشحال می شوم، از توقیف نشریاتی که متوانند آرای آقاجریها را به جامعه منتقل سازند،تاسف بخورم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از همین جا، من وارد بحث اصلی می شوم که همان نسبت مطبوعات و سیاست است.&lt;br /&gt;به نظر من، وضعیت مطبوعات ما نسبت به زندانیان بعنوان بخشی از جامعه که باید خقوق آنها رعایت شود(بوپژه  زندانیان سیاسی) مثل کودکی است که از او توقع پاسبانی داشته باشیم. این امر البته ناممکن نیست. همه ما داستان «پترس فداکار» را در کتابهای دبستانی خوانده ایم که چطور با انگشت کوچک خود جلوی سیلی که می خواست شهری را از بین ببرد، گرفت. می توان این ماجرا را افسانه دانست یا واقعیت اما فرقی   نمی کند. در گذر ایام و با تداوم سیلها، آن انگشت که یک شام تا بامداد توانست مانع سیل شود، دیگر تاب تحمل نخواهد داشت و انگشت و سد و شهر و پسر فداکار همه با هم زیر آب می روند. مطبوعات هم چنین هستند. می توان د سه سالی با پترسهای فداکاری مثل اکبر گنجی، باقی، عبدی، علیجانی و دیگران جلوی سیل تهاجمات به حقوق مردم را گرفت،اما فقط دو سه سال.به همین خاطر است که ما در صد سالگی مشروطه همچنان شاهد پارازیتهای دو تا سه ساله حضور و فعالیت آزادیخواهان شجاع و اسطوره ای هستیم که البته فقط«پارازیتها»یی هستند در دوره های چند ده ساله استبداد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما چه باید کرد؟ گفتنش البته آسان است ولی عملی کردن آن بسیار مشکل: ما باید از هر راهی که شده یک سری نهادهای مدنی قدرتمند در جامعه مستقر کنیم که یکی از آنها مطبوعات است. مطبوعات مستقل و منتقد. مستقل یعنی  روی پای خودش بایستد. یعنی به حاکمیت بگوید مگی من مواجب بگیر تو هستم که مثل آن حکایت معروف محمود غزنوی، ندیم تو باشم و نه ندیم بادمجان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استقرار نهادهای مدنی و بوپژه مطبوعات مستقل و منتقد البته هم نیاز به سعه صدر حاکمیت دارد- که ظاهرا چنین مفهومی در قاموس حکومتگران ما یافت نمی شود- وهم ممهمتر از آن، نازمند هوش و بصیرت و عملکرد استراتژیک منتقدانی است که  سودای استقرار این نهادها را در سر دارند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مدافعان حقوق ملت نمی توانند انتظار داشته باشند که چشم در چشم فلان مقام قضایی بدوزند و او را به قتل متهم کنند و توقع داشته باشند که روزنامه شان بسته نشود. والله اینجا نیویورک و پاریس و سوییس نیست. اینجا سرزمینی است که چشم مخالف را درآوردن و زبان دوختن یک سنت است. البته این مربوط به زمانهای خیلی قدیم ههم نیست، در همان اوایل انتشار روزنامه «جامعه» هم اعلام آمادگیهایی در این زمینه شد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خب. با این وضع چه باید کرد؟ آیا همه روزنامه نگاران باید بشوند اکبر گنجی و فرخی یزدی و دکتر فاطمی؟ روشن است که اولا این راه ممکن نیست . و ثانیا مفید نیست. چرا که نتیجه این راه بعد از این همه هزینه هایی که پرداخت شده، مشخص است. امروز، بزرگترین حزب اصلاح طلب کشور یک روزنامه ندارد که حرف خودش، بیانیه های خودش و اخبار کنگره خودش را منتشر کند،چه برسد به دفاع از حقوق مردم و زندانیان! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته این به معنای آن نیست که مطبوعات برای بقای  خود، دفاع از حقوق ملت و از جمله زندانیان را کنار بگذارند. من فکر می کنم و با توجه به سابقه اندک اما پرباری که در این سالهای اصلاحات در حزه روزنامه نگاری سیاسی داشته ام، عقیده دارم که با همه مشکلات و دشواریها – حتی اگر پارامتر تحمل حاکمیت را کنار بگذاریم و هر گونه تساهل و تسامحی را برای آن نفی کنیم- باز راهکارها و امکانهایی برای دفاع از حقوق مردم وجود دارد. این امر البته، نیازمند گفت وگو وتعامل میان انجمنها،نهادها و سیاستمداران مدافع حقوق ملت از یک سو و مطبوعات و روزنامه نگاران از سوی دیگر است. به عبارت دیگر، ما همانطور که برای قوام و دوام مطبوعات به سعه صدر حاکمیت نیازمندیم، به سعه صدر اپوزیسیون هم نیاز داریم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکته آخر و بند پایانی سخنرانی من، مربوط می شود به ارزیابی و آسیب شناسی عملکرد مطبوعات در دفاع از حقوق زندانیان و بوپژه زندانیان سیاسی-عقیدتی. این بحثی است مفصل که من به دلیل کمی مجال، در اینجا تنها اصلی ترین سرفصل این بند را باز می کنم.&lt;br /&gt;من عنوان «ضرورت عدم برخورد ایدئولوژیک با مقوله حقوق بشر» را برای این سرفصل اصلی برگزیده ام. دلیل این مساله آن است که در دورانی که اغلب جریانهای سیاسی اصلاح طلب تریبونهایی در اختیار داشتند، نوعی برخورد ایدئولوژیک در اطلاع رسانی و موضع گیری در قبال برخورد با فعالان سیاسی و مطبوعاتی به چشم می خورد. من البته ابراز خوشحالی می کنم از پیشرفتهایی که در این سالها در این زمینه داشته ایم. به هر حال،  وقتی با همه طیفهای یک جریان برخورد شود و همه آنها تحت فشار قرار بگیرند، یکی از فواید آن این است که دردهای مشترک و دغدغه های یکسانتری میان آنها شکل می گیرد و همگی در می یابند که نقاط مشترک و مطالبات یکسان در میانشان کم نیست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنین است که آقاجری در اولین سخنان عد از آزادیش می گید که با چشمان اشکبار هم سلولی خود آقای طبرزدی را ترک گفته و امیر انتظام در مصاحبه ای اعلام می کند که نمی خواهد یک لحظه عباس عبدی را در زندان ببیند.همانطور که جبهه مشارکت در زمان زندانی بودن اعضای نهضت آزادی با ابزارهایی که در مجلس ششم داشت، به  دفاع از آنها برخاست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینها نقاط مثبتی است. اما به نظر می رسد که بازهم و بوپژه در حوزه مطبوعاتی و اطلاع رسانی،  این مرزهای ایدئولوژیک همچنان مانعی در دفاع از حقوق ملت و عملی شدن شعار«ایران برای همه ایرانیان» است. مرزهایی که بر اساس آنها، جریانهای مختلف اپوزیسیون یکدیگر را«مشکوک»،«وابسته»یا«حکومتی»&lt;br /&gt;می خوانند و بعد تحت همین عناوین خودساخته، از توجه خود و رسانه هایمان به آنها خودداری می کنیم.غافل از آنکه روزی برسد که به قول برتولت برشت:«مارکسیستها را گرفتند،من هیچ نگفتم چون مارکسیست نبودم. کاتولیکها را بازداشت کردند، فمن هیچ نگفتم چون کاتولیک نبودم. در مورد ناسیونالیستها و انقلابیها هم هیچ نگفتم چون از آنها هم نبودم. نوبت به خودم که رسید،هیچ کس هیچ نگفت چون هیچ کس نمانده بود!»&lt;br /&gt;متشکرم.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-109178265238147308?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109178265238147308'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109178265238147308'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109178265238147308' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-109172866167795580</id><published>2004-08-05T22:25:00.000+04:30</published><updated>2004-08-05T22:27:41.676+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ماجرای اولین سخنرانی زندگی من&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;امروز اولین سمینارپژوهشی انجمن دفاع از حقوق زندانیان که من از اعضای هیات موسس آن هستم، برگزار شد. بعد از نشست هیات امنای انجمن در 17فروردین امسال  که طی آن انتخابات اعضای هیات مدیره انجام گرفت و مسئولیتها از هیات موسس به هیات مدیره منتقل شد، ارتباط چندانی با انجمن نداشتم تا هفته قبل.آقای باقی زنگ زد که فردا جلسه ای در وزارت کشور با حضور NGO هایی که قرار است پروانه فعالیت دائمشان صادر شود،تشکیل می شود،تو هم بیا. ما هم رفتیم و با سلام و صلوات پروانه فعالیت را پس از 8 ماه پیگیری گرفتیم.&lt;br /&gt;همان روز باقی گفت که سمینار علمی «راههای تضمین حقوق زندانیان» هفته دیگر است،حتما بیا. قبل از آن هم دعوت نامه ای برایم آمده بود که تحت عنوان «نقش مطبوعات در تضمین حقوق زندانیان»مقاله ای به سمینار بدهم.&lt;br /&gt;با این حال، درگیریهای کار روزنامه و مقداری هم تنبلی مانع از آن شد که تا دیشب مقاله ای تنظیم کنم. اول خواستم بی خیالش شوم ولی بعد دیدم که فرصت خوبی برای گفتن بعضی حرفهاست که  به خاطر مصالح سیاسی، جای آن در محافل خودمانی تر سیاسیها و مطبوعاتیهاست ونه صفحه مطبوعات.&lt;br /&gt;به همین خاطر،با باقی تماس گرفتم و پرسیدم که امکان دارد در لیست سخنرانان فردا(امروز)قرار بگیرم.گفت که چرا نه؟اتفاقا در حوزه مطبوعات و حقوق زندانیان که قرار بود یکی از دوستان سخنرانی کند،بدلیل سفری که برایشان پیش آمد،مقاله ای نداریم. تو خلاصه سخنرانی ات را برای 10دقیقه تنظیم کن،من هم تو را به لیست اضافه می کنم.&lt;br /&gt;و بدین شکل بود که زمینه اولین سخنرانی زندگی من فراهم شد. متن آن را بزودی روی وبلاگ می گذارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-109172866167795580?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109172866167795580'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109172866167795580'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109172866167795580' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-109171973550804792</id><published>2004-08-05T19:52:00.000+04:30</published><updated>2004-08-05T19:58:55.510+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اصلاحات دیگر،کف بینی دیگر&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://sharghnewspaper.com/830514/index.htm"&gt;یادداشت صفحه اول روزنامه «شرق»-چهارشنبه14مردادماه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://www.ce.metu.edu.tr/~turkmens/documents/Yaprak/16/24-25_files/image002.jpg" width="243" height="180"&gt;&lt;br /&gt;از جمله يادگارهاى عصر سنت و حتى خرافه كه همچنان براى آدميان مانده، يكى هم «كف بينى» و قوم «كف بينان» هستند. حرفه اى كه شاغلانش براى آدميان بى توشه از گذشته و درمانده در حال، از آينده مى گويند. آنان كه به كف بين مراجعه مى كنند و از دامنش مى آويزند، خوش آن دارند كه او آينده اى روشن برايشان تصوير كند و اگر از نشستن شاهين اقبال بر شانه شان سخنى نمى گويد، دست كم خبر دهد كه قرار است گره از كار فروبسته شان گشوده شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنين است كه كف بينان دختران دم بخت را نويد شوهرى مى دهند كه دستش به دهانش مى رسد، زنان ناراضى از شوهر را بشارت مى دهد كه چون از اين يكى فارغ شوند، ديگرى جبران اين يك را مى كند و پيرزنان همچنان اميدوار به زندگى را با اين جمله اميدوارتر مى كنند كه فرزند و نوه تان به فلان مقام و مكنت و ثروت مى رسد و آخر عمرى شما را سرفراز مى سازد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنين است پيش بينى هايى كه براى پسران و مردان و پيرمردان مى كنند كه البته در نسبت مراجعان كمتر از زنان و دخترانند.شايد همين خوش بينى كف بينان است كه بازار آنها را با وجود گذار از عصر سنت به تجدد، همچنان پايدار نگه داشته و مقدارى گرما در تنور كارشان باقى گذاشته است. كف بينان گرچه به كارى غيرمستند و غيرمنطقى مشغولند و ابزارهايى دور از دايره عقلانيت و علم را به كار مى گيرند، اما اين خير و خوبى را براى درماندگان مراجعه كننده دارند كه انرژى مثبت به آنها مى بخشند، از شانس هاى آتى سخن به ميان مى آورند و ترديدها و اما و اگرها را به يقين و «يكطرفه شدن ماجرا» بدل مى سازند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما كف بينى را به سياست چه كار؟ آيا قرار است به اهالى سياست، پيشنهاد شود كه براى گرمى بخشيدن به بازار سردشان، رمز كار از كف بينان بياموزند؟ يا گفته شود كه اگر هيچ نمى توانيد بكنيد، دست كم چون كف بينان به مردم اميد ببخشيد و از فرداهاى روشن بگوييد؟ (گرچه تصويرى كه از آينده مى دهيد، همان قدر بر مبناى عقل و محاسبه و منطق باشد كه پيشگويى هاى كف بينان). اما نه. سياستمدارى در اين ملك، حتى اگر تاكنون هم رگه هايى از كف بينى با خود داشته، از اين پس به دور از اخلاق و منطق و حتى استراتژى است كه چنين باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تجربه عصر اصلاحات به خوبى بر اهالى سياست ايران آشكار كرد كه نشان دادن در باغ سبزهايى كه در مسير آن هزاران خندق موجود است، جز افتادن در دام هاى ميان راه و نااميد شدن از ادامه مسير حاصلى ندارد. اشتباه نشود. صحبت از «اشتباه بودن مسير» نيست. چرا كه راهى جز اصلاحات، براى آنان كه نمى خواهند انفعال خود را توجيه كنند، موجود نيست. حرف اصلى آن است كه در تجربه اول اصلاحات، آنان كه اين مسير را مى رفتند و يا از ضرورت رفتن در آن مى گفتند، همچون كف بينان تنها آينده روشن را نويد مى دادند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنان كه شعار خاتمى در سال ۷۶ همچنان در يادهاست كه «فردايى روشن براى ايران اسلامى». اما مسير اين هدف، يا نامشخص بود يا مبهم. از اين رو، آنچه بود تنها شوق رفتن بود، نه مسير و وسيله رفتن. پس چون آن شوق رفت، بسيارى از هدف هم مايوس شدند و در درستى راه هم شك كردند. چنين بود كه در اتوبان دوبانده اى كه در انتخابات دور دوم شوراها براى تعميق اصلاحات و گسترش دايره نيروهاى هوادار دموكراسى موجود بود، كمتر كسى به صندوق هاى راى اقبال نشان داد. آن ياس بدخيم، گرچه كاسته شده اما به دلايل ديگر _ از جمله نبودن آن اتوبان دوبانده اى كه در انتخابات شوراها موجود بود _ براى انتخابگران راه اصلاحات باقى است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنين است كه نوميدى پس از تجربه انتخابات مجلس هفتم، نه تنها بر شهروندان كه بر نيروهاى سياسى نيز سايه مى افكند و برخى به صراحت مى گويند كه «از چه رو، بايد به انتخابات رياست جمهورى پاى گذارد كه نه ميدان مساعد براى رقابت وجود دارد و نه به فرض پيروزى، امكان براى انجام اقدامى؟» در اين فضاست كه كف بينى به كار اصلاحات و سياست ورزان اصلاح طلب مى آيد. اين كف بينى اما نه به معناى اسطوره اى، سنتى و خرافه آلود آن كه بر يك معناى تحت اللفظى ديگر استوار است. در اين مفهوم، «كف بينى» به معناى ديدن حداقل ها و «كف» مطالبات و خواسته هاست. طبق اين مفهوم، شعار «فرداى روشن»، آوايى است كه برخاستن آن از اردوگاه اصلاحات نابجا مى نمايد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا كه اين شعار نه كف بينى كه «سقف بينى» و آرمانخواهى است. ضمن آنكه نشان نمى دهد جريان اصلاحات چه تفاوتى با رقيب خود دارد؟ مگر آنان شعار «فرداى تاريك» براى ايران اسلامى سر مى دهند؟ با همين كف بينى است كه مى توان به اصلاح طلبان پيشنهاد كرد كه اين بار شعار خود را نه معطوف به هدف كه متوجه مسير كنند. بگويند كه «مااصلاح طلبيم» و در اين مسير سخت با اين موانع ، چگونه مى خواهيم سر كنيم. وقتى اين امر، اصل شود كه حداقل ها معيار برنامه انتخاباتى اصلاح طلبان است، ديگر كسى نمى پرسد كه «ميرحسين موسوى سنتگراى مربوط به دهه ،۶۰ چه ربطى به نسل جوان و تحول خواه سال ۸۳ دارد؟»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديگر كسى به دنبال كانديدايى نمى گردد كه ليبراليسم سياسى و اقتصادى و فرهنگى را با هم داشته باشد، قيافه اش با سياستمداران اروپايى مو نزند و شعارهايى بدهد كه اگر به عمل درآيند، وصف آن كتابى چون شاهنامه فردوسى را مى طلبد. نكته آخر: ۷ سال را با كف بينى خوش بينانه و سبز ديدن درهاى كوچه هاى آميخته به تساهل و تسامح آغاز كرديم و با بدبينى و ياس نسبت به هرگونه سياست ورزى پايان داديم، بياييم اين بار كف بينى بدبينانه را پيشه كنيم كه احتمالاً با «واقع بينى» سازگارتر است...&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-109171973550804792?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109171973550804792'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109171973550804792'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109171973550804792' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-109139246892094966</id><published>2004-08-02T00:55:00.000+04:30</published><updated>2004-08-02T01:04:28.920+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آقاجری آزاد شد&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://sharghnewspaper.com/830511/index.htm"&gt;گزارش خبری مربوط به تیتر اول روزنامه «شرق»-یکشنبه11مرداد ماه83&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://66.113.139.219/pics/1383/5/Photo/192.jpg" width="472" height="332"&gt;&lt;br /&gt;گويا پس از دو سال انتظار، ۵ ساعت انتظار ديگر هم لازم بود تا او را آزاد ببينند. خبرنگاران، وكيل، خانواده و همرزمانش در سازمان مجاهدين انقلاب همگى از حدود ساعت ۱۶ چشم انتظارش بودند. تا آنكه ساعت ۲۰ و ۳۰ دقيقه «هاشم آقاجرى» از زندان اوين به در آمد. اما نور هيچ فلاش دوربينى را برخود نديد. چه، خبرنگاران و عكاسان حدود ساعت ۱۹ به توصيه مسئولان حراست زندان محل را ترك كرده بودند. همچنان كه وكيل وى از زندان به خانه آقاجرى مراجعه كرده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جايى كه از ساعت ۱۹ به اتاق انتظار آزادى آقاجرى تبديل شده بود. خانه اى كه در اقدسيه- كوچه باستان، پلاك ۵ واقع است. شايد اگر خواننده «شرق» اين نشانى را بشنود، فكر كند كه آن روزنامه مخالف آقاجرى درست گفته بود كه او با سند خانه اش مى تواند وثيقه ۹۷ ميليون تومانى آزادى اش را بسپارد. اما نه تنها آن خانه متعلق به آقاجرى نيست كه زيرزمينى است در آن واحد مسكونى.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(اين توضيح شايد به مذاق آقاجرى هم خوش نيايد، اما در اين روزگار، اين حرف ها هم گفتنى شده است).كوچه باستان دو ساعت انتظار كشيد. همان زمان آقاجرى از زندان به درآمده بود. او تنها دخترانش را ديد و مادرش و خواهرش و نيز چند تن از اعضاى مجاهدين انقلاب( ابوالفضل قديانى و فيض الله عرب سرخى) فاصله زندان تا خانه لازم بود تا آقاجرى انبوه خبرنگاران و عكاسان چشم انتظارش را ببيند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا پياده شد، فلاش عكاس ها نور بارانش كرد. كنتراست جالبى بود، اين نور در ميان تاريكى تازه آمده شب.تا پياده شد، سپاس گفتن را آغاز كرد: «از همه ملت سپاسگزارم» و قبل از آنكه سپاس كلى را اخص كند، روبوسى ها آغاز شد. اول از همه «صالح نيك بخت» وكيل كه دو سال است نامش با نام آقاجرى گره خورده است. موكل، وكيل را به جمع نشان داد و گفت: «او بهترين است. هر كارى مى توانست و در توانش بود، برايم كرد». پس از او، «محسن كديور» از راه رسيد، رئيس انجمن آزادى مطبوعات كه همچون آقاجرى استاد دانشگاه تربيت مدرس است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«عماد الدين باقى» سومين نفر بود؛ رئيس انجمن دفاع از حقوق زندانيان كه همچون آقاجرى، طعم زندان چشيده است. سپس «فيض الله عرب سرخى» و «ابوالفضل قديانى» همرزمانش و آنگاه خبرنگاران. آن سوتر، «زهرا بهنودى» كه اشك شوق در چشمانش آشكار بود، با محبت و تبريك زنان و از جمله همسايگان مواجه مى شد. همسر باقى كه خوب مى داند زن يك زندانى سياسى بودن يعنى چه، از جمله كسانى بود كه بهنودى را در آغوش كشيد. تبريك، لبخند، اشك و شوق تا درون خانه آقاجرى ادامه داشت. جايى كه او در ميان خبرنگاران بر صندلى كوچكى نشست و سخن مفصل تر گفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;حرف هاى آقاجرى&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زندانى تازه از بند رسته، تا نشست از خبرنگاران سپاسگزارى كرد: «از شما متشكرم كه در اين دوران سخت، اطلاع رسانى كرديد و ما را تنها نگذاشتيد».او سپس بار ديگر ملت را سپاس گفت و آنگاه خداى را. را خبرنگارى پرسيد: «شما در دادگاه وقتى پرسيديم چرا موهايتان را بلند گذاشته ايد، گفتيد كه براى فرج. آقاجرى با خنده گفت: «يكى از فرج ها همين امروز بود كه تيم ملى فوتبال پيروز شد». خبرنگار «شرق» به شوخى پرسيد: «پس فوتبال تماشا مى كرديد كه اين همه دير آمديد؟»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما پاسخ آقاجرى دور از شوخى و به مثابه اولين انتقاد پس از آزادى بود: «دير آمدم چون متاسفانه مى خواستند مرا با آمبولانس از زندان به بيرون بياورند. من مقاومت كردم، اعتراض كردم و گفتم كه مادر و خواهر و دخترانم ساعت ها منتظر مانده اند تا مرا ببينند. اين مقاومت بود كه كار را طولانى تر كرد و البته در آخر، حرف من پذيرفته شد.»وقتى خبرنگاران از آقاجرى احساسش را جويا شدند، او كه سابق براين متهم به ارتداد بود، از «خدا و ايمان» گفت: «احساس مى كنم واقعاً خدايى هست و او خداى عادلى است و هستى بر مبناى عدل و داد بنا گشته است. من در تمام اين دوران تجربه حسى و درونى پيدا كردم. احساس مى كنم ايمانم به خدا بيشتر شده. در عين حال، احساس مى كنم كه در اين جريان تنها به من بى مهرى نشد بلكه به پيامبر اسلام (ص) و ائمه نيز بى مهرى شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقاجرى از خوشحالى هايش هم گفت: «خوشحالم كه دوباره برمى گردم به ميان مردم. خوشحالم كه حقيقت پيروز شد و دعا مى كنم براى پيروزى ملت ايران.» آقاجرى بار ديگر از فوتبال و بازى ايران و كره جنوبى گفت: «پيروزى تيم ملى را به فال نيك مى گيرم و آن را راز و رمزى براى پيروزى ملت مى دانم.»سپاسگزارى هاى آقاجرى ادامه داشت: «از دانشجويان تشكر مى كنم كه مانند هميشه با روحيه عدالت طلبى و حقيقت جويى خود، در اين جريان هم پيشتاز بودند. از همه آزاديخواهان ايران و نيز آزاديخواهان جهان كه در كنار ايرانيان ايستادند و از آزادى، دموكراسى، حقيقت و حقوق بشر دفاع كردند، سپاسگزارم.»&lt;br /&gt;زندانى سابق سپس جمله اى گفت كه در ابتدايش بغضى بود كه چون شكست، پايان جمله با اشكى همراه شد: «اميدوارم روزى برسد كه هيچ كس در اين كشور عزيز به جرم عقيده و بيان به زندان نيفتد؛ چه رسد كه به اعدام محكوم شود.»خبرنگارى بارديگر آن سئوال مربوط به بلندى موى آقاجرى و ارتباط آن با فرج را پرسيد. پاسخ اين بار طولانى تر بود: «دعا مى كنم براى نزديكى فرج. به صورت عام كه همان فرج موعود در تاريخ است. من همچون ديگر شيعيان يك منتظرم .همچنين اميدوارم شاهد تحقق كامل آزادى، عدالت، دموكراسى، حقوق بشر و فراهم آمدن شرايطى باشيم كه طراز انسان مسلمان ايرانى قرن بيست و يكمى است.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حرف ديگر آقاجرى اعتراض به حكمى بود كه از سوى شعبه ۱۰۸۳ دادگاه عمومى تهران عليه او صادر شده است: «در حكم صادره علاوه به ۵ سال زندان، ۵ سال محروميت از حقوق اجتماعى از جمله تدريس در دانشگاه و ۵ سال ممنوع البيان و ممنوع القلم بودن نيز به چشم مى خورد. اين بخش از حكم، بسيار عجيب است. البته من اميدوارم كه ديوان عالى كشور اين حكم را نقض كند.من به اين حكم اعتراض دارم و آن را ناقض حقوق اوليه خودم يعنى حق بيان و نوشتن مى دانم.»آقاجرى كه استاد دانشگاه تربيت مدرس است، علاوه بر اينها ابراز اميدوارى كرد كه به محض آغاز به كار دانشگاه در مهر ماه در خدمت دانشجويانش باشد. او گفت كه اگر حكم همچنان در مرحله بدوى بماند و يا نقض شود، حتماً به دانشگاه باز خواهد گشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;يادى از همبند&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عرب سرخى آمده بود تا مصاحبه مطبوعاتى آقاجرى را پايان دهد. او خود هم چنين قصدى داشت. اما گويى ناگهان نكته اى مهم يادش آمد. پس خبرنگاران را فراخواند تا آن نكته را بگويد: «به عنوان يك هم سلول و هم بند مى گويم . من با وجود اختلاف نظرهايى كه با آقاى طبرزدى دارم، با چشم گريان تركش كردم. مادر او هفته گذشته دو سه بار براى سپردن وثيقه مراجعه كرده بود اما تا چهارشنبه اين امر ممكن نشد. به همين خاطر، او اعتراض دارد. اميدوار بوديم با هم آزاد شويم كه متاسفانه اين امر ممكن نشد. به همين خاطر، با چشمى گريان او را ترك كردم. اميدوارم او و همه زندانيانى كه در زندان به سر مى برند، عن قريب آزاد شوند.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;دو پيام پرونده آقاجرى&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لحظاتى پس از آزادى آقاجرى «صالح نيكبخت» وكيل وى به «شرق» گفت كه مى خواهد دو پيام اين پرونده را از طريق روزنامه به افكار عمومى منتقل كند. او گفت: «پيام اول آن است كه در دستگاه قضايى كشور،برخى وجود دارند كه به نام خدمت به اين دستگاه و نظام به دستگاه قضايى و نظام ضربه مى زنند. در عين حال، اين پرونده پيام دومى هم دارد و آن اينكه هر كارى را نمى توان به اسم كل دستگاه قضايى گذاشت. چرا كه در همين پرونده ديديم كه در ديوان عالى كشور قضات ارجمند و فاضلى وجود دارند كه متاسفانه به خاطر اقداماتى ما را در دنيا تابلو كرده اند، كمتر ديده مى شوند.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او يادآور شد كه موكلش در همان اوايل پرونده اش به دستگاه قضايى پيام داده بود كه اين دستگاه بايد خود را آسيب شناسى كند و به عقيده وكيل آقاجرى، اين پرونده تجربه اى است در همين جهت.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-109139246892094966?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109139246892094966'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109139246892094966'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109139246892094966' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-109139145476205730</id><published>2004-08-02T00:43:00.000+04:30</published><updated>2004-08-02T00:47:34.763+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;چی بگم؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;یکی نسیت که بگه :تو که نمی تونی یه وبلاگ مرتب و منظم داشته باشی،مرض داری اون رو راه انداختی؟&lt;br /&gt;خدا رو شکر که این همسر گرامی یک مطلب داد،گذاشتیم تو وبلاگ تا بعد از شصتاد روز  روزآمد شود. دیگه چی بگم؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-109139145476205730?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109139145476205730'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109139145476205730'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109139145476205730' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-109139082537319600</id><published>2004-08-02T00:35:00.000+04:30</published><updated>2004-08-02T00:37:05.373+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;یک مهمان سرزده&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;سلام. من لیلا علییپور همسر جواد روح هستم. تا وقتی وبلاگم راه بیفته تو وبلاگ جواد می نویسم. این اواخر چند تا کتاب و فیلم خوب خوندم و دیدم. خانه ای از شن و مه و عادت می کنیم. از فیلمه مخصوصا صدای شهره آغداشلو خوشم اومد. هر چند دو سه تایی نقد منفی درباره اش تو مجله فیلم این ماه خوندم. اما به نظرم فیلم بی طرفانه و جالب بود. یه مطلب نوشتم درباره علت خودکشی ژنرال که دوست دارم تو مجله فیلم چاپ کنم به عنوان نقد خوانندگان! اما عادت می کنیم. تا ساعت 5 صبح بیدار بودم و می خوندم. آخرش حالم گرفته شد. از داستان و فیلمی که آخرش خیلی بازه متنفرم به شدت و اساسی. ولی داستان روی من تاثیر زیادی گذاشت. به لحاظ باور شخصیت ها نه همذات پنداری. مطمئنم خیلی از کتاب خونها خواهند گفت که این رمان خانم پیرزاد مثل اولی نیست. چراغ ها را من خاموش می کنم یه چیزه دیگه بود. حتی اسمش. خوشحالم یک نویسنده زن خوب داریم که بی حاشیه و همگام با زمانه اش داره کتاب می نویسه. اونم کتاب هایی که ما زنها باهاشون بهتر ارتباط برقرار می کنیم. تازه اگر این طور هم نباشه لااقل ما زنها و شما مردها با هم باهاشون ارتباط برقرار می کنیم. &lt;br /&gt;راستی من مثل جواد خبرنگارم. البته جواد روزنامه نگاره. چیزی که من هنوز نیستم. دوست هم ندارم بشم. اصلا از دربه دری این شغل بیزارم اما مثل اعتیاد(البته به چیزای خوب مثل کتاب خوندن!) نمیشه کنارش گذاشت. اگه بذاری هم برمی گردی. &lt;br /&gt;دوست دارم راجع به مسائل شخصی ترم بنویس اما همسرگرایی من نمی ذاره. نمی خوام وبلاگ جواد پر از حرفای خاله زنکی بشه. پس همه این حرفا رو تو دلم نگه می دارم تا بالاخره خودم صاحب وبلاگ شم. &lt;br /&gt;راستی وقتی وقایع اتفاقیه رو بستن به اندازه تمام لحظاتی که روزنامه هامون رو می بستند و به امید یه روزنامه جدید می خندیدیم ناراحت و کلافه شدم. دلم می خواست خرخره... رو بجوم .(تند رفتم؟ غیر مدنی بود؟ ولی آخه تا کی؟ واقعا تا کی؟) &lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-109139082537319600?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109139082537319600'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109139082537319600'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109139082537319600' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-109017413725232626</id><published>2004-07-18T22:25:00.000+04:30</published><updated>2004-07-18T22:38:57.253+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;Under Construction!&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a target="_blank" href="http://www.jomhouriyat.ir/"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://www.jomhouriyat.ir/images/hex0.gif" width="200" height="150"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;براي پست قبلي سايت «جمهوريت»را باز كردم تا لينك دهم. ديدم پيغام Under Construction ميدهد.به زبان خودماني « جاده در دست احداث و كارگران مشغول كارند!»دلم كباب شد.  فقط 12 روزش بود!به عماد باقي،جواد خرمي،حسن عليپور،امين بزرگيان،نرگس محمدي،پروين امامي،رضا خجسته رحيمي،نازنين خسرواني  وهمه بزرگان و دوستان و همكاراني كه در اين وزاريات نبود نيروي انساني قابل اتكاي مطبوعاتي روزنامه اي خوب و حرفه اي را منتشر مي كردند و در دفاع از حقوق بشر  و بسط گفتمان دموكراتيك عزمي جزم از خود نشان دادند،تسليت مي گويم و در عين حال تبريك بدين خاطر كه رستگار شدند.&lt;br /&gt;(گر چه  معتقدم دموكراسي با عمليات شهادت طلبانه به دست نمي آيد، ولي وقتي طرف مقابل جمعي قاتل بالفطره اند،چه مي شود كرد؟)&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-109017413725232626?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109017413725232626'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109017413725232626'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_07_01_archive.html#109017413725232626' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-109017327152163876</id><published>2004-07-18T22:06:00.000+04:30</published><updated>2004-07-18T22:24:31.520+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;جنگ آشكار با جامعه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a target="_blank" href="http://66.34.206.139/13830428/page-1.html"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://66.34.206.139/13830428/pdf/page01.jpg" width="150" height="212"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;توقيف «وقايع اتفاقيه» و دستور به توقف «جمهوريت»را چه مي توان ناميد جز «جنگ آشكار با جامعه»؟&lt;br /&gt;آگرانديسمان نمي كنم.مگر چه كرده اند و چه گفته اند و چه نوشته اند؟ از آنچه كرده اند،مي هراسند؟ &lt;br /&gt;لابد اگر كسي  اخبار ايرنا و ايسنا از محكمه متهم به قتل زهرا كاظمي را مكتوب نكند و نامها و نشانه ها را نياورد،هيچ كس در دنيا انگشت اتهامش را از بازجوي وزارت اطلاعات به ديگر سو نمي گيرد!شايد اگر روزنامه ها به راهيافتگان مجلس هفتم «راهيافته»نگويند،ديگر كسي نه تنها مشروعيت آنها كه بزرگان مي گويند از امضاي معصوم غايب شيعيان برآمده است،منكر نمي شود،كه از فردا گام در مسير «خدمت رساني»مي گذارد تا خود هم به چنين مهر و امضايي،ممهور و ممضي شود!احتمالا اگر اين تيمهاي لعين و اين قلم به دستان مزدور عملا ممنوع القلم و محدود النفس شوند،فردا روزي مي رسد پر از آرامش. همچنان كه جلوي گنجي و عبدي و بهنود و زيدآبادي و عليجاني گرفته شد و ديگر كسي نگفت و ننوشت و گزارش نكرد!&lt;br /&gt;الحق چه جنگي است،جنگ با جامعه.جنگي كه «دن كيشوت»هم نتوانست كردن!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-109017327152163876?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109017327152163876'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/109017327152163876'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_07_01_archive.html#109017327152163876' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108956854607856741</id><published>2004-07-11T22:11:00.000+04:30</published><updated>2004-07-11T22:25:46.076+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تقدست را بروم،تيمور علي!&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;ظاهرا اين راهيافتگان مجلس هفتم(راستي اين راستيها عجب از اين عبارت «راهيافتگان»كه روزنامه «وقايع اتفاقيه» و سايتهاي اصلاح طلب به جاي كلمه «نمايندگان»ساخته اند عصباني هستند. چند روز پيش «امير محبيان»در سرمقاله «رسالت»به اين عبارت انتقاد كرده بود. او البته انگشت را روي موضوع اصلي يعني نامشروع بودن اين مجلس گذاشته بود وگفته بود كه مشاركتيها براي «القاي عدم مشروعيت»مجلس هفتم اين عبارت را ساخته اند) عجب پرانتز مفصلي شد!از اول مي نويسم:&lt;br /&gt;بله. داشتم مي گفتم كه ظاهرا اين راهيافتگان مجلس هفتم  واقعا باورشان شده كه امام زمان ليستشان را تاييد كرده است. وگرنه لزومي نداشت كه يكي از آنان كه «تيمور علي »نام دارد،وسط جلسه علني امروز مجلس بلند شود و نسبت به &lt;a href="http://www.ilna.ir/print.asp?code=112150"&gt;شكسته شدن قداست نمايندگان مجلس هفتم  توسط مطبوعات &lt;/a&gt;تذكر دهد. &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;***&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;راستي شما فكر نمي كنيد كه  ريشه اصلي همه اين تذكرات و آسمان به ريسمان بافتنها همان معضل مشروعيت باشد؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108956854607856741?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108956854607856741'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108956854607856741'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_07_01_archive.html#108956854607856741' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108956763653070753</id><published>2004-07-11T21:58:00.000+04:30</published><updated>2004-07-11T22:10:36.530+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نوستالژي اصلاحات&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a target="_blank" href="http://www.ayene.com/"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://www.ayene.com/002Parvane/Images/book2.jpg" width="231" height="357"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;چند روزي است كه مي خواهم مطلبي درباره احساس نوستالژيك همنسلانم به دوره اصلاحات بنويسم.فعلا اين عكس را كه مربوط به اواخر اين دوران است &lt;a href="http://www.ayene.com/002Parvane/Tasvir800901.htm"&gt;ببينيد&lt;/a&gt; تا  نوبت مطلبش برسد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108956763653070753?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108956763653070753'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108956763653070753'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_07_01_archive.html#108956763653070753' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108956686601084532</id><published>2004-07-11T21:49:00.000+04:30</published><updated>2004-07-11T21:57:46.010+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;گداي كور و سازماندهي 18تير&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;ظاهرا حتي اگر دانشجويان هم مثل بچه آدم حرف گوش كنند و 18تير را طبق دستور صادره فراموش كنند،باز هم اين سينه چاكان نظام دست بردار آن ماجرا نيستند،حتي اگر مجبور باشند يك &lt;a href="http://rouydad.info/news/index.aspx?UID=3068"&gt;«گداي كور»&lt;/a&gt;را متهم به سازماندهي 18تير و &lt;strong&gt;اقدام تبليغي عليه نظام از طريق نواختن فلوت !&lt;/strong&gt;كنند.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108956686601084532?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108956686601084532'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108956686601084532'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_07_01_archive.html#108956686601084532' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108956634609737172</id><published>2004-07-11T21:40:00.000+04:30</published><updated>2004-07-11T21:49:06.096+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دو سوي دادگاه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830421/index.htm"&gt;سرمقاله روزنامه «شرق»-يكشنبه 21تيرماه83&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;آخرين جلسه دادگاه «سيدهاشم آقاجرى» تصاوير قابل توجهى در متن و حاشيه خود داشت. آنچه در متن اين محكمه مى گذشت، بيش از آنكه «محاكمه» بتوان ناميدش، «مباحثه» بود. در يك سو، ادعاهاى مطرح شده در كيفرخواست بود كه سخنران مراسم سالگرد شريعتى در تالار معلمان همدان را به «توهين به مقدسات» متهم مى كرد و آن سو، متهم كه با لرزه هاى برآمده از تحمل دو سال زندان، پيچيده در جامه اى نامناسب با فصل گرم، توضيح مى داد كه آنچه گفته چه بوده و چه برداشت شده و چگونه بزرگنمايى شده و در نهايت چرا رنگ اتهام به خود گرفته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد تاريخ دانشگاه و پژوهشگر انديشه هاى شريعتى و مطهرى، البته از آن ابايى ندارد كه ديدگاه هاى خود را براى منتقدانش توضيح دهد و حرف هاى خويش باز كند و حتى هدف سياسى خود از فعاليت تبليغى اش را مطرح سازد. اما جايگاه اين توضيح و گشايش و تبيين، نه دادگاه كه دانشگاه و نه محكمه كه مدرسه است. از اين روست كه آقاجرى مخالف را به مناظره فرامى خواند تا فكر در برابر فكر و كلمه در برابر كلمه قرار گيرد و آنچه از اين ميان برمى آيد، «تنوير» افكار عموم باشد نه مجادله خواص بر سر واژگانى كه تكرار آن در پيچ و خم اين پرونده، محصولى جز «تشويش» اذهان نداشته است. آنچه آقاجرى در دادگاهش خواست، البته خواستى مكرر بود.دست كم در عصر اصلاحات بسيارى از روزنامه نگاران، سخنوران و نويسندگان اصلاح طلب خواستار بحث فكرى و كشاندن منازعات به «عرصه عمومى» بوده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما بسيارى از آنان، آنچه در برابر خويش ديده اند، پرونده هايى گشوده بوده با اتهامات رنگ رنگ. در اين ميان، تازه آقاجرى از جمله نيك اقبالان است كه محكمه اى علنى يافته تا آنچه مى گويد مخبران گزارش كنند و به اطلاع عموم برسانند. هرچند كه پس از آن، مسئولانى به ميدان آيند و بر شكل گزارش هاى مطبوعات خرده بگيرند.اما دادگاه ديروز آقاجرى، در كنار «متن» خويش «حاشيه اى» نيز داشت كه شايد از آن، جالب توجه تر باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزنامه «كيهان» آن طور كه در شماره ديروزش نوشت، خوش دارد، يك سوى اين حاشيه را «اردوكشى» بنامد و توضيح دهد كه جمعى از اعضاى سازمان مجاهدين انقلاب، فعالان ملى _ مذهبى و برخى روشنفكران دينى در كنار خانواده آقاجرى در جلسه دادگاه حضور يافته بودند تا همراهى و پشتيبانى خويش از او را به نمايش گذارند. «كيهان» اما از اردويى ديگر نيز در حاشيه دادگاه آقاجرى خبر مى دهد كه البته دوست دارد آن را «معترضان» بنامد.گروهى كه برخلاف دسته اول، نام و نشان ندارند و خبرنگار روزنامه هم ظاهراً علاقه اى به توصيف آنها از خود نشان نداده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما معترضان چه كسانى بودند؟ خبرنگار «شرق» مى گويد كه اغلب نوجوانانى ۱۵-۱۴ ساله بوده اند. آنها شعار داده اند كه «آقاجرى حيا كن، انقلاب را رها كن» آنها اتهامات ثابت نشده عليه آقاجرى را به عباراتى براى توصيف وى تبديل كردند و او را «منافق، مرتد و بى دين» خواندند. مشخص نيست كه معترضان پيش از اين شعارها، اطلاعى از انديشه ها، مبارزات و سوابق جبهه و جنگ اين استاد دانشگاه دارند يا نه. آنان كه عضو سازمان «مجاهدين انقلاب» را به «ترك انقلاب» فراخواندند وجهد چندساله او را «نفاق» ناميدند، اما ويژگى هاى قابل تاملى نيز در آن دارند كه شايد در فضاى سياسى امروز ايران قابل تامل باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معترضان جوانان نوخاسته اى هستند كه سنشان اجازه نمى دهد سابقه اى در انقلاب و جنگ داشته باشند. آنها البته با ديگر جوانان هم سن و سال خويش هم كه هر روز در بطن جامعه ديده مى شوند، تمايز دارند. تمايزى كه در ظاهر آنها هويداست، در باطن آنها نيز ريشه دوانده است. «مريد بودن بى اعتراض» ويژگى بارز اين جوانان است. اين همان نكته اى است كه آقاجرى در خطابه بحث انگيز خويش بر آن دست گذاشت و نقد آن را از جمله وظايف روشنفكران دينى برشمرد. نقدى كه از سوي منفعت برندگان «مريد بودن بي اعتراض» واكنش برانگيز شد و اكنون پس از دو سال كه از گشايش پرونده آقاجرى مى گذرد، واقعيت خود را در حاشيه دادگاه او به نمايش مى گذارد. «مريد بودن بى اعتراض» البته همان چيزى است كه در اردوى هواداران و همراهان و همفكران آقاجرى يافت مى نشود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنها كه خود از جمله محكومان و زندان كشيده ها و ردصلاحيت شدگان هستند، با اين روش ميانه اى ندارند. اغلب آنها البته در انقلاب يا جنگ يا هر دو از نيروهاى فعال و موثر بوده اند. در ميان حاضران در حاشيه دادگاه آقاجرى مى توان عضو دولت موقت يا پايه گذاران نهادهاى انقلابى يا فعالان نوانديشى دينى را يافت. اقداماتى كه تنها با روحيه «انقلاب» و «اصلاح» چه در جامعه و چه در حوزه دين سازگار است. اين دو اردو كه يكى از پيران و ميانسالان باسابقه و ديگر از جوانان نوآمده و ناشناس در حالى ديروز به هم رسيدند كه شعار «جوان گرايى» نيز جايگاهى والا در گفتارها و نوشتارهاى محافظه كاران يافته است. جوانانى كه قرار است پس از مجلس هفتم،مصدر اجرايى حكومت را نيز به دست گيرند، البته سن و سالى بالاتر از معترضان به دادگاه آقاجرى دارند، اما به همان ميزان در ارادت و تبعيت پاى فشارتر بوده اند كه «سبقت » در اين ميدان را جزايى است نيكو ...&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108956634609737172?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108956634609737172'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108956634609737172'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_07_01_archive.html#108956634609737172' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108948155721166058</id><published>2004-07-10T22:07:00.000+04:30</published><updated>2004-07-10T22:15:57.210+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تجمع مخالفان لغو حكم اعدام آقاجري در آخرين جلسه دادگاه او&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a target="_blank" href="http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=16696"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://web.peykeiran.com/net_ir_img/aghajari_3.jpg" width="475" height="325"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;براي ديدن ساير عكسها &lt;a href="http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=16696"&gt;اينجا&lt;/a&gt; را كليك كنيد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;***&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در همين زمينه(مجموعه اخباري از ادمه بازداشت و مواضع مخالفان آقاجري):&lt;br /&gt;&lt;a href="http://rouydad.info/news/index.aspx?UID=3045"&gt;اعتراض ارگان مصباح به لغو اتهام «ارتداد» از پرونده آقاجري&lt;/a&gt;&lt;br /&gt; &lt;a href="http://rouydad.info/news/index.aspx?UID=2987"&gt;آرمين: آزاد كردن آقاجري از زندان فراتر از حيطه اختيارات رئيس دادگاه است&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://rouydad.info/news/index.aspx?UID=2953"&gt;وكيل آقاجري: انتظار تمديد قرار بازداشت را نداشتم&lt;/a&gt;&lt;br /&gt; &lt;a href="http://rouydad.info/news/index.aspx?UID=2949"&gt;هاشم آقاجري«بنا به مصالحي» همچنان در زندان ماند  &lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108948155721166058?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108948155721166058'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108948155721166058'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_07_01_archive.html#108948155721166058' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108904272351241584</id><published>2004-07-05T19:43:00.000+04:30</published><updated>2004-07-05T20:22:03.513+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;حيف شد ولي دلم خنك شد&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;يونان قهرمان اروپا شد .برايم قابل پيش بيني بود؟راستش من سه شكل پيش بيني در اين جام داشتم:يكي قبل از مسابقات كه دوست داشتم چك،اسپانيا يا حداقل انگليس و پرتغال قهرمان شوند اما مي گفتم كه متاسفانه باز هم فرانسه جام را مي برد.&lt;br /&gt;اما پيش بينيهاي دوم و سومم بعد از بازيهاي مرحله گروهي بود.واقعا از بازي چك و انگليس  لذت بردم. شانس اول را به انگليس و شانس دوم را به چك مي دادم. هر چند كه از شانس اريكسون فريادم به هوا بود كه چرا همان اول كار به ميزبان خورد.وقتي انگليس به لطف داور و البته به خاطر اشتباه اريكسون در بيش از حد دفاعي كردن تيم در نيمه دوم حذف شد،علاقه داشتم كه چك قهرمان شود اما به چند نفري از همكارانم گفتم كه قهرماني يونان هم بعيد نيست.&lt;br /&gt;نظر صريح من اين بود:«در ميان تيمهاي راهيافته به مرحله دوم،تنها تيمي كه احتمالا مي تواند مقابل سيستم يونان مقاومت كند،دانمارك است كه آن هم به چك مي بازد(كه باخت)».&lt;br /&gt;اين پيش بيني همان چيزي بود كه رخ داد. هر چند كه علاقه اي به رخ دادنش نداشتم و دلم مي خواست چك جام را ببرد. واقعا حيف نشد كه «بروكنر» دوست داشتني،«پوبورسكي» توانا و «ندود» وصف ناشدني دست خالي ماندند؟&lt;br /&gt;نكته:دلم خنك شد كه پرتغال جام را نبرد. واقعا لياقتش را نداشت!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108904272351241584?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108904272351241584'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108904272351241584'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_07_01_archive.html#108904272351241584' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108896129225289410</id><published>2004-07-04T21:25:00.000+04:30</published><updated>2004-07-04T21:44:52.253+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;از مجاهدين انقلاب بعيد بود&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://www.ilna.ir/images/83-02-11/109.JPG" width="450" height="278"&gt;&lt;br /&gt;سازمان مجاهدين انقلاب كه اخيرا سايت اينتر نتي شان فيلتر شده،با آدرس جديد يك سايت راه انداخته اند.اما تكته جالب آنجاست كه هر يك از اعضاي سارمان هم سايتي مجزا(البته با فرمت و طزاخي مشترك)دارند كه از هر كدام به ديگري لينك داده شده است.بيشتر توضيخ نمي دهم. &lt;a href="http://www.mojahedinenghelab.org/"&gt;خودتان ببينيد&lt;/a&gt;.(سايتهاي &lt;a href="http://www.mohsen-armin.com/"&gt;آرمين&lt;/a&gt;،&lt;a href="http://www.tajzadeh.com/"&gt;تاجزاده&lt;/a&gt;،&lt;a href="http://www.behzadnabavi.com/"&gt;بهزاد&lt;/a&gt; و&lt;a href="http://www.aghajari.com/"&gt;آقاجري&lt;/a&gt;)فقط اين را بگويم كه از اين مجاهدين سنتي همين قدر مدرنيسم هم بعيد بود!&lt;br /&gt;&lt;em&gt;نكته:به جناب دبيركل(محمد سلامتي)هنوز سايت نداده اند!&lt;/em&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108896129225289410?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108896129225289410'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108896129225289410'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_07_01_archive.html#108896129225289410' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108895960136866221</id><published>2004-07-04T21:07:00.000+04:30</published><updated>2004-07-04T21:18:12.883+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ائتلاف رودست خوردگان 78؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://www.ilna.ir/images/83-03-01/159.JPG" width="150" height="225"&gt;&lt;br /&gt;دوست عزيز و وبلاگ نويس توانا جناب آلپر در وبلاگ فخيمه خود بحثي را درباره كانديداتوري رفسنجاني در انتخابات 84 و احتمال حمايت اصلاح طلبان از او گشوده است.&lt;a href="http://alpr.30morgh.org/archives/000078.php"&gt;مطلبش و كامنتهايش &lt;/a&gt;هر دو خواندني است. من هم كامنتي بدين شرح گذاشتم:&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;***&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اين روزها زياد فكر مي كنم كه واقعا جز «صادق زيباكلام » كسي مي تواند از موضع خود در انتخابات مجلس ششم دفاع كند؟ البته اين به معني تائيد موضع رفسنجاني در آن انتخابات نيست. او هم مثل جامعه كه از دشمن اصلي رودست خورد و با حذف فضاحت بار رفسنجاني از عرصه انتخابي قدرت،  زمين را براي بنيادگرايان خالي كرد،از بنيادگراها رودست خورد. چرا كه كانديداتوري رفسنجاني در انتخابات مجلس به خواست آنان انجام گرفت و همين اوج رودست خوردن بود. &lt;br /&gt;او فكر مي كرد كه با به ميدان آمدن و  ايفاي نقش تعديل كننده در دعواي محافظه كاران و اصلاح طلبان مي تواند هم در برابر دو جناح قدرت نمايي كند و هم با ايفاي نقش «مدافع نظام در برابر جريان نفاق نو(اصلاح طلبان راديكال و ملي-مذهبيها)» پايگاهي در ميان نيروهاي تندرو راست بدست آورد و در توازن قواي درون جبهه محافظه كار وضعيت بهتري پيدا كند. اما او يك اشتباه محاسباتي كرد و آن اينكه آن زمان او در برابر اصلاخ طلبان قطعا بازنده بود.(من اعتقاد دارم كه اگر حملات عبدي و گنجي هم نبود،رفسنجاني راي نمي آورد).&lt;br /&gt;شايد كانديداتوري رفسنجاني در انتخابات 84 و حمايت اصلاح طلبان از او را بتوان«ائتلاف رودست خوردگان 78 عليه رقيب اصلي» ناميد. گر چه اطلاعاتم حكايت از آن دارد كه رفسنجاني همچنان درگير اشتباهات محاسباتي است و به همين خاطر هم حاضر به اعلام تمايز از جريان راست در انتخابات نمي شود و به همين خاطر كانديدا نخواهد شد. چون او براي نامزدي ،حمايت هر دو جناح را مي خواهد...&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108895960136866221?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108895960136866221'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108895960136866221'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_07_01_archive.html#108895960136866221' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108887718408548168</id><published>2004-07-03T22:08:00.000+04:30</published><updated>2004-07-03T22:23:04.086+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;براي خانواده دكتر آقاجري&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://66.113.139.219/pics/1383/4/Legal/41.jpg" width="200" height="244"&gt;&lt;br /&gt;اركاتبازي به ما نيومده.مثلا آمديم يك خبر اختصاصي از آزادي آقاجري داشته باشيم. كلي هم زحمت كشيديم و به اقصي نقاط جهان مجازي بوسيله اركات پيام فرستاديم ولي قاضي محترم «&lt;a href="http://rouydad.info/news/index.aspx?UID=2949"&gt;بنابه مصالحي&lt;/a&gt;»(كه لابد همان ضايع كردن ما بوده)از آزادي دكتر خودداري كرد. ما كه هيچي بنده خدا خانواده دكتر كه دو سال است در هول وولا به سر ميبرند.به هر حال «در اين زمينه»هاي اين مطلب را بخوانيد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830409/polit.htm"&gt;گزارشم از جلسه تفهيم اتهام دكتر آقاجري كه آزاد نشد/روزنامه«شرق»سه شنبه 9تيرماه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.isna.co.ir/news/NewsPrint.asp?id=401775"&gt;گزارش مشروح ايسنا از اولين جلسه محاكمه دكتر آقاجري كه امروز برگزار شد&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نكته:جملات اول دفاعيه دكتر واقعا خواندني است.آنجا كه در دادگاه فرياد يا علي و يا حسين سر مي دهد وروحانيت تابع قدرت را نشانه مي رود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108887718408548168?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108887718408548168'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108887718408548168'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_07_01_archive.html#108887718408548168' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108887613878737872</id><published>2004-07-03T21:51:00.000+04:30</published><updated>2004-07-03T22:08:08.826+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ضايعات&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://us.news2.yimg.com/us.yimg.com/p/afp/20040702/capt.sge.jxb76.020704100817.photo00.default-384x271.jpg" width="384" height="271"&gt;&lt;br /&gt;اين همه در شماره روز پنجشنبه «شرق»قربان صدقه يونانيها رفتم كه حداقل بعد از اسپانيا و پرتغال و فرانسه بي خيال اين چك بشوند ولي نشد.ولي دستكم تحليل ما را ضايع نكردند.فكر نمي كنم پرتغال هم بتواند طرف اين عجايب شود.(البته اگر رانت ميزباني در كار نباشد(&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;***&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اما آن تحليل و در واقع تعريف و تمجيدهاي من از يونان كه به خاطر نبود امكانات به موقع در وبلاگ گذاشته نشد:&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830411/sport1.htm"&gt;تحليل ورزشي از عملكرد يونان در يورو2004-روزنامه «شرق»11تيرماه83&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تيم شگفتى آفرين «يونان» ظاهراً علاوه بر آنكه درون زمين ناچار است در برابر حملات بازيكنان فوق ستاره اى نظير «لوئيس فيگو» يا «زين الدين زيدان» دفاع كند، بلكه در عرصه افكار عمومى هم در موقعيتى دفاعى قرار گرفته است. اين موقعيت از آن ناشى مى شود كه اين تيم به ارائه ندادن يك بازى زيبا و عملكرد دفاعى متهم مى شود. كارشناسان اين تيم را «نتيجه گرا» مى خوانند و پيش بينى كنندگان اميدوار هستند كه اگر اين تيم تاكنون شگفتى آفريده و دو بزرگ لاتين، فرانسه و اسپانيا را از دور رقابت ها خارج كرده، دست كم امشب ناكام بماند و نگذارد فينال نسبتاً ايده آل «جمهورى چك- پرتغال» به هم بخورد. (ناگفته نماند كه نويسنده هم جزء همين دسته از تماشاگران است. واقعاً چه عقلى به آدم اجازه مى دهد حالا كه زيدان، رونى، پويول، توتى و حتى بالاك نيستند، از ندود، باروش، كولر و پوبورسكى هم دل بكند و در شب فينال شاهد يونانى هايى باشد كه با اسامى عجيب «آنديس _ مانديس»دارشان بازى را يخ مى كنند؟)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با وجود آنكه اين احساس قابل درك و حتى منطقى است، اما يك نوع «بى انصافى» هم در آن به چشم مى خورد. اينكه ما از بازى يونان لذت نمى بريم، دليل نمى شود كه اين تيم را زير سئوال ببريم و حتى آن را «دفاعى» بناميم. در اين شب هاى فوتبالى هم بسيارى از كارشناسان برنامه يورو ۲۰۰۴ شنيده ايم كه نه تنها يونان بلكه اكثريت تيم هاى حاضر در مسابقات رو به دفاع آورده اند. «دفاع خطى ۴ نفره» اينك به يكى از نقاط مشترك همه تيم هاى حاضر دو جام تبديل شده است. حتى هجومى ترين تيم ها هم، نه تنها چهار دفاع دارند كه دو هافبك دفاعى را نيز پيش روى آنها قرار داده اند اما در اين ميان، چرا يونان به دفاعى بودن متهم مى شود؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دليل اين امر چيزى جز آن نيست كه اين تيم توانسته با موفقيت تاكتيك و برنامه تيمى خود و آنچه «اتو رهاگل» در ذهن داشته، به اجرا درآورد. به راستى اگر يونان به همين سبك بازى، با همين شكل مهره چينى و با همين نفرات در همان مرحله گروهى جام متوقف مى شد و اجازه مى داد تا تيم دلپذير و تماشاگر پسند اسپانيا نيز دست در دست پرتغال به دور دوم پاى گذارد امروز كسى اين تيم را دفاعى مى خواند؟ آيا اگر يونان با همين سبك بازى مقابل پرتغال و فرانسه مى باخت؟ آيا كسى آنها را متهم مى كرد كه «جلوى بازى زيبا را گرفته ايد؟» مطمئن باشيد كه هيچ كس در اين حالت كارى به يونان و مدافعانش نداشت. اما حال اين تيم موفق شده فرانسه به عنوان شانس اول قهرمانى و پرتغال ميزبان را شكست داده و عامل حذف اسپانيا شده است. به خاطر اين «گناهان نابخشودنى» است كه بايد از يونان انتقاد شود. بى آنكه چشمى بر واقعيت گشوده باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما واقعيت چيست؟ واقعيت وقتى نمايان مى شود كه از خود سئوالى را بپرسيم كه شايد تاكنون نپرسيده ايم: «يونانى ها چرا دفاعى بازى مى كنند؟» به زبان صريح تر: «آيا آنها ساديسم دارند كه هر بازى را به يك «ضدحال» تبديل كنند؟» (حتى اگر حريف مقابل تيم هاى پرستاره و هجومى نظير فرانسه و اسپانيا و پرتغال باشد).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قطعاً يونانى ها چنين خواستى ندارند اما اين واقعيت بى رحم فوتبال است كه خود را به آنان تحميل مى كند. به راستى كه اگر هر يك از ما به جاى «ر هاگل» بوديم، با اين نفرات و امكانات چه مى كرديم؟ آن هم در برابر حريفانى كه مورينتس، رائول، زيدان، آنرى، فيگو، دكو و پائولتا را دارند. قطعاً همه ما به دفاع روى مى آورديم. اما آيا موفق هم مى شديم؟ فكر مى كنم هيچ كس نمى تواند تضمين دهد كه نتايجى درخشان تر از آنچه كه يونان ۲۰۰۴ به دست آورد، از اين تيم برمى آمد. چرا؟ آيا آنها جز دفاع، «كار ديگرى» هم كرده اند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بله. يونان دست به اقدامى مهم تر در زمين مى زند كه ما تماشاگران به اشتباه آن را «دفاع» مى ناميم. اين اقدام، «كنترل بازى» نام دارد. آرى، يونان در هر سه بازى خود با بزرگان مسابقه را در كنترل خويش داشت. فيگوى پرتغالى و زيدان فرانسوى تقريباً برابر يونانى ها محو بودند، چه برسد به آلبلدا و باراخاى اسپانيايى. در كنترل گرفتن بازى، هنرى است كه از هر تيمى برنمى آيد. تنها تيم هايى مى توانند چنين باشند كه فارغ از بلند پروازى، واقعيت هاى خويش را بشناسند و با تكيه بر نقاط قوت خويش، ضعف هاى حريف را نشانه روند. شايد در يورو ۲۰۰۴، اين تنها انگليس، يونان و چك بودند كه چنين توانى داشته اند. چك با تكيه بر فوج ستارگان بالقوه اما كمتر شناخته شده اش تمامى بازى ها را در كنترل گرفت و همگى را برد. انگليس نيز براى كنترل بازى راه هجوم را برگزيد، چون نقطه قوت خود را در خطوط ميانى و حمله مى يافت. گر چه كه پاشنه آشيل هايى داشت كه زمينه ساز شكستش مى شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما يونان براى كنترل بازى سخت ترين راه را در پيش گرفت، چون كمترين امكانات را داشت. يونانى ها ناچار بودند حريف را محو كنند، دست و پايش را ببندند و ستارگان مهار ناشدنى اش را به بازيكنانى پايين تر از حد متوسط تبديل سازند. اين هنر را نه آلمان داشت، نه هلند، نه پرتغال و نه ايتاليا. با كمال تاسف و علاقه اى هم كه به آ رژانتين دارم، بايد بگويم كه اين تيم هم در حال حاضر، چنين توانى ندارد كه اگر غير از اين بود، جام جهانى ۲۰۰۲ به جاى برزيلى ها بايد به آنها مى رسيد. يونان به خاطر توانايى هاى خود شايسته احترام است. هر چندكه من اميدوارم امشب در رقابت «دو سبك كنترل بازى» (ميان يونان و چك)، ياران ندود به فينال برسند. همان هايى كه از ابتداى جام قهرمانى شان را مى خواستم!&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108887613878737872?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108887613878737872'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108887613878737872'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_07_01_archive.html#108887613878737872' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108835851624202802</id><published>2004-06-27T22:04:00.000+04:30</published><updated>2004-06-27T22:18:36.243+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اندر حكايت روزنامه خواندن در تاكسي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اين دو هفته اي كه غايب بودم،اتفاق جالبي برايم افتاد. يك شب قبل از انتشار ويژه نامه«شرق»در سالگرد درگذشت دكتر شريعتي يك نسخه از نمونه چاپ ويژه نامه را از دفتر روزنامه گرفتم و در راه منزل در تاكسي باز كردم كه بخوانم. &lt;br /&gt;بغل دستي من نگاه كنجكاوانه اي به من و روزنامه كرد و پرسيد:«روزنامه امروز است؟» &lt;br /&gt;همينطوري گفتم:«آره» &lt;br /&gt;بسرعت سامسونتش را باز كرد،يك شماره از «شرق» آن روز را درآورد و در حاليكه صفحات لايي اش را مي گشت،گفت:«پس چرا روزنامه من نداره؟»&lt;br /&gt;با خونسردي گفتم:«چون اين شماره فرداست!»&lt;br /&gt;چشمهاش گرد شد. &lt;br /&gt;توضيح دادم كه خودم در شرق كار مي كنم.&lt;br /&gt; اسمم را پزسيد. وقتي جواب دادم،بلافاصله پرسيد:«دادگاهت چي شد؟» &lt;br /&gt;وبعد هم بحث به روزنامه و مقالاتش و جهت گيري اش كشيد. &lt;br /&gt;با اين تفاوت كه بر خلاف همكاران روزنامه نگار كه ما شرقيها را به كارگزاراني بودن متهم مي كنند،پرسيد:«روزنامه مال حزب مشاركته؟»&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108835851624202802?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108835851624202802'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108835851624202802'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108835851624202802' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108835759979225424</id><published>2004-06-27T21:46:00.000+04:30</published><updated>2004-06-27T22:03:19.793+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اركاتباز شدم&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در اين مدتي كه اينجا غايب بودم،از اينتر نت جدا نبودم. مگه ميشه؟نه تنها جدا نبودم كه &lt;a href="http://www.orkut.com/Profile.aspx?pcy=3"&gt;اركاتباز&lt;/a&gt; هم شدم.شما چطور؟اين مرض مسري را گرفته ايد؟اگه آره،يك سري هم به profile من  بزنيد.&lt;br /&gt;فكر مي كنم يكي از كاركردهاي خوب اركات ارسال يك پيام براي تعداد زيادي از افراد است. يعني همان كاري كه من با post   قبلي كردم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108835759979225424?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108835759979225424'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108835759979225424'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108835759979225424' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108835564294344791</id><published>2004-06-27T21:23:00.000+04:30</published><updated>2004-06-27T22:24:18.146+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آقاجري صبح فردا آزاد ميشود&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://www.ilna.ir/images/83-03-02/101.JPG" width="299" height="238"&gt;&lt;br /&gt;نيكبخت وكيل آقاجري امروز عصر زنگ زده بود و مي گفت كه احتمالا آقاجري فردا صبح آزاد مي شود. ديروز رييس ديوان عالي كشور گفته بود كه حكم آقاجري ارتداد نيست و او با قرار وثيقه مي تواند آزاد شود.چشم انتظارم،بيا!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://rouydad.info/news/index.aspx?UID=2930"&gt;:در همين زمينه&lt;br /&gt;خبر سايت «رويداد»درباره تشديد احتمال آزادي آقاجري&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108835564294344791?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108835564294344791'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108835564294344791'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108835564294344791' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108835495071883943</id><published>2004-06-27T21:06:00.000+04:30</published><updated>2004-06-27T21:21:34.550+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نگران «خاتمي ديگر»&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830407/index.htm"&gt;سرمقاله روزنامه«شرق»-يكشنبه هفتم تيرماه82&lt;/a&gt;&lt;a href="http://khabarnameh.gooya.com/politics/archives/012872.php"&gt;بازتاب در:خبرنامه گويا&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;در جريان نشست اخير شوراى حكام آژانس بين المللى انرژى اتمى براى بررسى مسائل هسته اى ايران، «سيد محمد خاتمى» رئيس جمهورى اقدامى انجام داد كه در كنار ابعاد خارجى، از زاويه سياست داخلى نيز قابل تحليل بود. حدود دو هفته پيش، خاتمى به سران كشورهاى فرانسه و انگليس و آلمان هشدار داد. اين هشدار درباره گلايه هايى بود كه طرف ايرانى از نقض معاهده پاييز سال گذشته در كاخ سعدآباد تهران از طرف هاى اروپايى دارد. او تهديد كرد كه اگر روند «ناپايبندى ها»ى اين كشورها به تعهدات خود در قبال ايران ادامه يابد، جمهورى اسلامى «گزينه هاى ديگر» را جايگزين همكارى با آژانس خواهد كرد. اين همان تهديدى بود كه در نامه اخير دبير شوراى عالى امنيت ملى به سه كشور اروپايى جامه عمل پوشيد. سئوال اين است خاتمى از چه جايگاهى اين تهديدها را مطرح كرد؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين سئوال به ويژه وقتى قابل طرح تر مى نمايد كه به موقعيت داخلى خاتمى توجه شود. آيا او به عنوان «رئيس جمهورى» ايران به طرفين اروپايى هشدار داد يا تنها در مقام يك «سخنگو» تصميماتى را كه در حوزه هاى مختلف سياست و اقتصاد و دپيلماسى و فرهنگ اتخاذ شده، بيان كرد؟ شايد هم به سبك و سياق سخنرانى هاى داخلى اش از مقام «تحليلگرى فيلسوف» به ارزيابى تحولات نشسته بود و به اروپايى ها توصيه مى كرد كه «افراط» و «زياده خواهى» شما، راه را بر تندروهاى داخل ايران باز مى كند. چنانكه در هفته اخير - پس از انتشار پيش نويس قطعنامه- لحن مقاله نويسان روزنامه هاى محافظه كار و راه يافتگان به مجلس هفتم راديكال تر شد و شعار خروج از NPT و تصويب نكردن پروتكل در مجلس و نقض معاهده سعدآباد از منابر افزون ترى به گوش مى رسيد.با اين همه، گرچه سه گزينه پيش گفته از سه جنس متفاوتند و در جامعه اى مابعد دموكراسى و واجد دولت مدرن و مبتنى بر تقسيم كار اجتماعى، سه مسئوليت و سه جايگاه متفاوت را تشكيل مى دهند، اما در جامعه ايرانى با ساختار سياسى موجود، روشن است كه «سيد محمد خاتمى» مى تواند هر سه جايگاه را در يك زمان داشته باشد، بى آنكه در هيچ يك آن گونه كه بايد، باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او كه خود از منتقدان استراتژى ها و شعارهاى افراطى نظير «همه يا هيچ» است، در جامعه اى كه واقعيت آن «همه يا هيچ» است، وضعيتى قابل بررسى پيدا كرده است. او «همه» مسئوليت ها از شوراى عالى امنيت ملى تا شوراى عالى انقلاب فرهنگى و از عضويت در مجمع تشخيص مصلحت تا رياست قوه مجريه و از رياست جمهورى تا مسئول اجراى قانون اساسى را برعهده دارد، اما در هيچ كدام، هيچ نيست. او تمشيت امور در شوراى عالى امنيت ملى را به «حسن روحانى» واگذاشته تا «نماينده تام الاختيار» در مسائل هسته اى باشد و تنها زمانى كه «پيروزى بزرگ» در جريان مذاكرات سعدآباد به «فريب خوردگى فاحش» در پى قطعنامه هاى شوراى حكام فروكاست، اتهامات رسانه هاى مخالف متوجه ياران اصلاح طلب او شود كه «شما مرعوب ها عامل اين وضعيت هستيد». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او شوراى عالى انقلاب فرهنگى را به حوزوى ها و دانشگاه رفته هاى محافظه كار واگذاشته،حتى اگر وزير علوم كابينه او در مجادله با اقدامات شورا، جز استعفا راهى نيابد. در قوه مجريه، او خود مى گويد كه «مرا تداركاتچى ديگر قوا مى خواهند» و شايد چنين هم شده است. چرا كه اگر زمانى كارى غير از اين شود (چنان كه در بودجه هاى سالانه و برنامه چهارساله بعضاًً اتفاق افتاد)، آن طرح و مصوبه و برنامه هزار چرخ مى خورد تا آنچه «غير از اين» بوده، محقق نشود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رياست جمهورى خاتمى نيز جز در دوم خرداد و هجدهم خرداد و اخبار رسمى تنظيمى معنى نمى دهد. چه، او كه بر نهادهايى كه «رسماً» رئيس آن است، چنان كه گفته شد، چنين وضعيتى دارد. روشن است در مورد «جمهورى» كه او تنها «رياست واژگانى» بر آن دارد، وضع به كدام شكل باشد. «مسئوليت اجراى قانون اساسى» هم حديث مكرر است. او خود رسماً در مورد اين يكى، وارد عمل شد. لايحه به مجلس داد، تصويب شد. شوراى نگهبان آن را نپذيرفت و چنان ماجرا به طول كشيد كه خاتمى نگران از آن كه «مجلس هفتم» اختيارات را مخدوش تر از آن كند كه هست، لايحه را باز پس گرفت. البته همه اين رفت وآمد بين «همه» و «هيچ» بودن ها ناشى از آن است كه خاتمى خواسته ديگرگونه باشد. «دگرباشى» در ساختار سياسى جمهورى اسلامى در دهه دوم آن با آمدن خاتمى معنى يافت. همين دگر بودن خاتمى ، منشاء بروز تحولاتى در جامعه ايرانى شد . جامعه اى كه به شدت از دولت متأثر است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دولتى گسترده، حجيم، ايدئولوژيك و سيطره طلب، اگر «تك ساحتى» نيز شود، جامعه را به مرز فروپاشى خواهد كشاند. خاتمى «دگر» نيز بود و همين دگرباشى خاتمى، دولت را از تك ساحتى بودن رهاند و در گذر اين سال ها، ديگر ويژگى هاى منفى آن از ايدئولوژيك بودن، گستردگى، حجم و سيطره را به ميزان متفاوتى فرسود. اين خدمت خاتمى، امرى مستمر بود كه البته با گذر ايام و طولانى شدن دوران فعاليت، از جذابيت آن در افكار عمومى و تأثير گذارى اش بر ساختار سياسى كاسته شد. چنانكه در كنار خدمت، گزينه «خيانت» خاتمي نيز در جامعه مطرح مى شود و او ناچار، هر از چند گاه در سخنرانى ها و مصاحبه هايش جمله اى تكرارى مى گويد: «دروغ نگفته ام و به اميد مردم خيانت نكرده ام.» جمله اى كه چون باور نمي شود، لاجرم  تكرار ميشود. چنين تجربه اى در نزد خاتمى است كه گروه هاى منتقد جريان محافظه كار را به تأمل وا مى دارد كه آيا در انتخابات آتى رياست جمهورى، به ميدان آمدن و گزينه اى را مطرح كردن، مطابق منطق و خرد سياسى است؟ به ويژه آن كه منافذ اندك «تشخيص صلاحيت كانديد اها»، راه را بر آنان كه واقعاً «دگر» هستند، مى بندد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در شرايط موجود، نيروهاى سياسى در آستانه سخت ترين انتخاب ها هستند. آنها از يك سو، شرايط جامعه و روند تحولات را به گونه اى مى بينند كه دولت در يك قدمى تك ساحتى شدن قرار دارد و از ديگر سو، گزينه اى كه حتى به اندازه خاتمى، دگرباش باشد، در ميدان نيست. فضا چنان به نظر مى آيد كه اقتدارگرايان در آستانه تملك رسمى همه ابعاد قدرت، ديگر نه يك دگر باش كه ظاهراً خودى هاى خارج از اردوى خويش را نيز به ميدان نخواهند پذيرفت و اگر كسى بيايد، به احتمال فراوان امكان بقا را پيدا نخواهد كرد. چه، نگرانى از آمدن «خاتمى ديگر» منشاء اصلى اين وضعيت است.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108835495071883943?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108835495071883943'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108835495071883943'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108835495071883943' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108826895197651292</id><published>2004-06-26T21:18:00.000+04:30</published><updated>2004-06-26T21:25:51.976+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;كنگره فرماليته&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;روز پنجشنبه براي پوشش خبري كنگره جامعه اسلامي مهندسين رفته بودم. انصافا بيحالترين كنگره اي بود كه تا حالا ديده ام.مشخص بود كه فرماليته است. تصميمات را از قبل گرفته اند و فقط قرار است مراسمي برگزار شود و تريبوني براي اعلام و ابلاغ آن مهيا شود كه شد.به هر حال،پوشش «شرق»از اين كنگره از همه روزنامه ها-حتي تريبونهاي راست-كاملتر بود. همانطور كه پوشش كنگره جبهه مشاركت در «شرق»بيشتر از «ياس نو»مرحوم بود.&lt;br /&gt;در همين زمينه:&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830406/polit.htm"&gt;گزارشم در شماره امروز شرق&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108826895197651292?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108826895197651292'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108826895197651292'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108826895197651292' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108826811400489777</id><published>2004-06-26T21:07:00.000+04:30</published><updated>2004-06-26T21:11:54.003+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;هميشه در ركاب&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830404/polit.htm"&gt;تحليلي از جايگاه جامعه اسلامي مهندسين در  عرصه سياسي ايران-روزنامه شرق-پنجشنبه ۴ تير ۸۳&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;&lt;a target="_blank" href="http://www.sharghnewspaper.com/830404/polit.htm"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://www.sharghnewspaper.com/830404/037176.jpg" width="210" height="190"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;ششمين كنگره جامعه اسلامى مهندسين امروز در حالى در سالن كوثر سازمان صداوسيما برگزار مى شود كه اين تشكل راستگرا به عصرى تازه از فعاليت هاى سياسى خود وارد شده است. دوره اى كه در آن، اعضايش برخلاف دوره پيش كه جوانان همسو با شيوخ و مكلايان كهنه كار جبهه راست محسوب مى شدند، چهره هاى جاافتاده اى براى نسل تازه اى هستند كه در جبهه راست برآمده است. نسلى كه راستگرايى و چپ روى، محافظه كارى و انقلابى گرى و سنت و پست مدرنيسم را درهم آميخته و معجونى از آن حاصل آمده كه تحت نام «آبادگران» سطوح مختلف قدرت را در اختيار خويش گيرند. در اين ميان ظاهراً موقعيت طيفى كه «جامعه اسلامى مهندسين» نماد آن محسوب مى شود، چندان تغيير نكرده است. آنها هميشه در پلكان ميانى قدرت جاى دارند. چه در دوره پيش و چه در عصر جديد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;عصر اول: در ركاب پيران&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جامعه اسلامى مهندسين در زمانى وارد عرصه سياسى ايران شد كه بازار شكل گيرى احزاب و تشكل هاى سياسى _ صنفى بازارگرمى پيدا كرده بود. انشعاب در جامعه روحانيت مبارز كه در سال ۶۶ رخ داد و تشكلى چون مجمع روحانيون مبارز را در پى آورد، اتفاقى بود كه زمينه ساز شكل گيرى اين تشكل ها مى شد. طيفى از تشكل هاى ظاهراً صنفى به زير چتر جناح چپ حاكميت رفتند و همسو با مجمع روحانيون شدند و شاخه اى همسويى با جامعه روحانيت مبارز را برگزيدند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته هر دو جناح تشكل هايى مكلا نيز داشتند كه بيش از جايگاه معنوى، ارزش سازمانى و تشكيلاتى داشتند. سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى ايران در جناح چپ كه از سال ۷۱ فعال شد جايگاهى همچون جمعيت موتلفه اسلامى در جناح راست يافت. اين دو تشكل محوريت كار تحليلى، سازماندهى و موضع گيرى هاى روزآمد سياسى را عهده دار شدند. چه، دو طيف روحانى گرچه سياست و ديانت را آميخته به هم مى ديدند و درمقابل سكولار ها (هواداران جدايى دين از سياست و نهاد دين از نهاد قدرت) با يكديگر اتحاد داشتند، اما مقام و جايگاه خود را اجل از آن مى دانستند كه در هر موضوع ريز سياسى وارد شوند و يا روابط صنفى خود را به خاطر مسائل روزمره عرصه سياست بيش از آنچه كه بود، آلوده سازند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از همين رو بود كه حتى در اوج روزهاى شكاف ميان دو جبهه سياسى در سا ل هاى پس از دوم خرداد ۷۶، باز هم «محمدرضا مهدوى كنى» دبير جامعه روحانيت مبارز براى همتاى خود در مجمع روحانيون، «مهدى كروبى»، دعوت نامه مى فرستاد و روزنامه هاى راستگرايى كه از قدرت گرفتن چپ مدرن و فعال شدن ملى _ مذهبى ها نگران بودند، شايعه «ائتلاف دو تشكل عمده روحانى كشور» را دامن مى زدند و حساب «اصولگرايان دوم خرداد» را از «موتلفان تندرو» آنها جدا مى كردند. به هر حال، در كنار اين چهار تشكل عمده دو جبهه چپ و راست شامل روحانيان (جامعه و مجمع) و مكلايان (مؤتلفه و مجاهدين انقلاب) تشكل هاى كوچك ترى شكل گرفتند كه پيشوند مشترك آنها در جبهه راست «جامعه» و در جناح چپ «انجمن» بود. راست ها واژه «جامعه» را از عنوان «جامعه روحانيت مبارز» ميراث بردند. اما چپ ها، كلمه «انجمن» را نه از شيوخ كه از تشكل جوانان دانشجوى چپگرا يعنى «انجمن هاى اسلامى دانشجويان» وام گرفتند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين تفاوت راه چندان هم عجيب نبود. چرا كه برخلاف جريان راست كه در تشكل هاى باسابقه روحانى و بازارى ريشه داشت، جريان چپ نخستين بار توسط دانشجويان پيروخط امام كه در دفتر تحكيم وحدت گرد آمده بودند، پا گرفت. اعلام ليست انتخاباتى از سوى اين تشكل دانشجويى در انتخابات مجلس دوم (سال ۶۳) كه به مواجهه با جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه علميه قم انجاميد، نخستين نشانه چپگرايى در ساختار يكدست شده پس از كنار نهادن جريان هاى غيرخط امامى از حاكميت محسوب مى شد. چنين بود كه در جريان چپ، به تدريج انجمن هاى اسلامى معلمان، مهندسان و پزشكان شكل گرفتند، چنان كه در جريان راست جامعه هاى اسلامى دانشجويان، مهندسين، فرهنگيان، كارگران و پزشكان به وجود آمدند. در اين تشكل هاى پيرامونى دو تشكل يكى از چپ و ديگرى از راست شاخص تر بودند. اتحاديه انجمن هاى اسلامى دانشجويان (دفتر تحكيم وحدت) در چپ و جامعه اسلامى مهندسين در راست. با اين حال، تفاوتى ميان دو تشكل بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر دفتر تحكيم وحدت، همواره سعى مى كرد با استفاده از نيروهاى جوان خود، نسبت به ديگر گروه هاى جريان چپ در موضعگيرى هاى خود پيشروتر باشد و صريح تر سخن بگويد، جامعه اسلامى مهندسين برخلاف آن، سر در آستان جامعه روحانيت مبارز و به ويژه جمعيت مؤتلفه اسلامى داشت. چنانكه گاه جامعه اسلامى مهندسين بيش از آنكه تشكلى پيشرو و مدرن به حساب آيد، نقش شاخه جوانان مؤتلفه را بازى مى كرد. دليل اصلى اين مسئله نيز وابستگى مالى جامعه اسلامى مهندسين به مؤتلفه بود، چنانكه روزنامه «رسالت» كه مديرمسئولى آن را «مرتضى نبوى» از اعضاى مركزيت جامعه اسلامى مهندسين عهده دار است، بيش از آنكه ديدگاه هاى اين تشكل را بيان كند، مواضع چهره هاى شاخص مؤتلفه را منعكس مى كند. چنانكه سردبيرى آن نيز به «كاظم انبارلويى» از اعضاى شوراى مركزى مؤتلفه سپرده شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فعاليت هاى جامعه اسلامى مهندسين البته در سازماندهى تشكيلاتى جناح راست، چشمگير بود و چهره هايى نظير «محمدرضا باهنر» كه بعد از كناره گيرى «حسن غفورى فرد» به دبيركلى اين تشكل رسيد، در اين حوزه نقشى مهم بر عهده داشتند. چنان كه باهنر، در سازماندهى «ائتلاف پيروان خط امام و رهبرى» كه تحت عنوان «تشكل هاى همسو با جامعه روحانيت مبارز» نيز خوانده مى شد، در سه انتخابات مجالس پنجم و ششم و انتخابات رياست جمهورى دوره هفتم (سال ۷۶) تاثيرگذار بود. سه انتخاباتى كه به تدريج جريان راست سنتى را كه در آستانه تصاحب تمامى مصادر قدرت قرار داشت، به حاشيه كشاند تا زنجيره اى از تحولات در اين جبهه سياسى شكل گيرد. زنجيره اى كه در آن، ديگر موتلفه اسلامى و حتى جامعه روحانيت مبارز هژمونى سابق را ندارند. اين زنجيره تحولات، عملاً جريان راست سنتى را در عرصه سياسى ايران به انزوا كشاند تا طيفى ديگر، از اردوگاه راست سر برآورند كه البته از جنسى ديگرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;عصر دوم: در ركاب جوانان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درست در مقطعى كه جريان راست سنتى از هر چه انتخابات و سازوكار دموكراتيك (هر چند محدود) انتقال قدرت، ناخشنود شده بود، جريان تازه اى از راست سر برآورد و با همين ابزار به قدرت رسيد. انتخابات دومين دوره شوراهاى شهر و روستا براى جريان راست، كم از انتخابات دوم خرداد براى جريان چپ نداشت. اگر در دوم خرداد، چنان تحولى در چپ رخ داد كه عنوان «اصلاح طلب» بر آنها گذارده شد، در نهم اسفند جريانى از راست رخ نمود كه «بنيادگرا» نام درست تر آن است. عجب آنكه، اين همان انتخاباتى بود كه «اسدالله بادامچيان» چهره شاخص مؤتلفه اسلامى، به طور تلويحى از تحريم آن سخن مى گفت و هشدار مى داد كه «متدينين در آن شركت نخواهند كرد». اما همين انتخابات براى جريان راست، ناگهان تبديل به «حماسه» شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنها در آزادترين انتخابات دوران جمهورى اسلامى كه در آن تقريباً همه نيروهاى سياسى داخلى كه حاضر به فعاليت در چارچوب قانون اساسى هستند، حضور داشتند، در ميدانى كه نهضت آزادى، مهندس عزت الله سحابى، كارگزاران سازندگى، جبهه مشاركت، حزب همبستگى، جبهه متحد دوم خرداد و ائتلاف ملى آزاديخواهان هر كدام فهرستى داده بودند، اين «آبادگران» - عنوانى كه جريان راست جديد بر خود نهاده است - بودند كه كرسى هاى شوراى شهر تهران و بسيارى از شهرهاى بزرگ كشور را به دست آوردند. اين پيروزى البته يك شبه حاصل نشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنان كه هواداران گروه هاى اصلاح طلب يك شبه از آنها و مشى اصلاح درون ساختارى نااميد نشده بودند. جريان راست پس از انتخابات مجلس ششم كه به شكست سنگين آن انجاميد، نوسازى و بازسازى تشكيلاتى را در دستور كار قرار داد. روى آوردن به چهره هاى جوان تر و در عين حال، همراه تر از ايجاد يك مركز فرماندهى واحد در فعاليت هاى سياسى و انتخاباتى، استفاده از تمامى امكانات و تريبون هاى در اختيار و در نهايت، بيرون كشيدن يك ايدئولوژى از متن سنت اسلامى از ديگر اقداماتى بود كه محصول آن در نهم اسفند ۸۱ برداشت شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين پيروزى با كسب اكثريت مجلس هفتم تكميل شد. آبادگران كه اينك عنوان هايى چون «نومحافظه كاران» و «بنيادگرايان» نيز به آنها اطلاق مى شد، اين بار برخلاف انتخابات شوراها عزم پيروزى داشتند. اگر در انتخابات دوره دوم شوراها، جريان راست جديد را چون هواداران خاتمى در انتخابات ۷۶ تلقى كنيم كه براى آزمودن تشكيلات و سازماندهى خويش پاى به ميدان گذاردند و ناگهان شاهين اقبال بر شانه شان نشست، انتخابات مجلس هفتم براى آبادگران حكم انتخابات مجلس ششم براى اصلاح طلبان را داشت كه انتظارى جز پيروزى نداشتند و از همين رو، همه ابزارهاى ممكن را به كار گرفتند تا آنچه كه مى خواستند، رخ دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اين ميان، باز هم دبيركل جامعه اسلامى مهندسين نقش مهمى ايفا كرد. او البته نه به عنوان دبيركل اين تشكل كه به عنوان چهره اى تشكيلاتى و سازمان بخش، عهده دار معاونت «على اكبر ناطق نورى» در «شوراى هماهنگى نيروهاى انقلاب اسلامى» شد. نهادى كه چون يك مركز فرماندهى، تصميماتى را كه بايستى در مبارزات انتخاباتى و پس از آن در سازماندهى برنامه هاى اجرايى و تقنينى توسط فعالان راست جديد به اجرا درآيد، اتخاذ و ابلاغ مى كند. ظاهر اين شورا، چنين به ذهن القا مى كند كه مشابه همان «جبهه پيروان خط امام و رهبرى» در عصر قدرت جريان راست سنتى است اما آنچه هست، اين نيست. به تدريج اين نهاد سازمانده سياسى و تشكيلاتى به يك مركز تصميم گيرى براى تحولات سياسى كشور تبديل شده است. اين تصميم ها چنان است كه ديگر نه تنها اصلاح طلبان پيشرو را حذف شده و ممنوع الورود به عرصه قدرت مى خواهد، كه مصلحت مى بيند جريان راست سنتى را تحت عنوان «اصلح نامقبول» محترمانه از ميدان كنار گذارد و با طيف هايى كه موازى خود شكل مى گيرند و شعار «خدمتگزارى» سر مى دهند، نيز چنين كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفته مى شود كه در اين موارد، ديگر چهره هاى سياسى و باسابقه راست نظير باهنر يا ناطق نورى چندان تاثيرگذار نيستند و حتى شايعاتى از مخالفت آنها با برخى تصميم گيرى ها يا تقسيم مناصب به گوش مى رسد. چنين است كه اين بار نيز جامعه اسلامى مهندسين و چهره شاخص آن، باهنر، در پلكان ميان قدرت جاى مى گيرند. همچنان كه او به رياست مجلس هفتم نرسيد و مشخص نيست كه كانديداى مقبول تر راست سنتى، «على اكبر ولايتى»، نيز به رياست جمهورى برسد. دعوت از «على لاريجانى» به عنوان كانديداى مطرح تر جريان راست به عنوان سخنران كنگره امروز به نوعى گردن گذاشتن به اين تقدير تاريخى است كه باهنر و يارانش، «هميشه در ركاب» باشند. عصرى در ركاب سنت و اينك در ركاب قدرت.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108826811400489777?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108826811400489777'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108826811400489777'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108826811400489777' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108826772491177109</id><published>2004-06-26T21:00:00.000+04:30</published><updated>2004-06-26T21:05:24.910+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نتيجه منطقي تنبلي و بي سوژگي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;18 روز بدون مطلب. اين يعني چي؟يعني تنبلي.و يعني بي سوژگي. يعني هيچ بهانه اي نمي توانم بياورم. فكر كنم كم كم به اين روحيه مزخرف من عادت كردهايد. گهي تندو گهي خسته روم.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108826772491177109?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108826772491177109'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108826772491177109'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108826772491177109' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108671045356964968</id><published>2004-06-08T20:16:00.000+04:30</published><updated>2004-06-08T20:30:53.570+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نهايت پررويي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;يكي از بچه هاي روزنامه «همشهري»تماس گرفته بود و از من مقاله اي درباره انتخابات رياست جمهوري مي خواست.مي گفت قرار است «همشهري ماه»دوباره منشر شود.مي گفت:«مطلب را به اسم مستعار بزن تا در شرق برايت مشكلي پيش نيايد!»&lt;br /&gt;معلوم بود كه گفتم:«نه»&lt;br /&gt;ولي برايم جالب بود كه چنين درخواستي مطرح مي شود.تازه شنيدم از يكي ديگر از دوستان هم چنين درخواستي شده كه واقعا در مورد او نهايت پررويي بود.&lt;br /&gt;به هر حال،براي موسسه«همشهري»  كه به لطف انتقالش به اردوگاه محافظه كاران هم روزنامه اش توزيع سراسري پيدا كرده و هم «نشريه ممنوعه ماهانه»اش را در دست انتشار دارد،آرزوي توفيقات افزونتر دارم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108671045356964968?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108671045356964968'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108671045356964968'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108671045356964968' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108653984239478368</id><published>2004-06-06T20:55:00.000+04:30</published><updated>2004-06-08T20:15:39.403+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;لابي ناكام&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بعضي مواقع اتفاقاتي در روزنامه مي افتد كه جالب است. مثلا در مورد مقاله امروزم در «شرق» كه در پست قبلي فرستادم،چند كلمه از مطلب، موقع بررسي نهايي  مشمول تعديلهاي معمول سردبيري شد. اما از آنجا كه من آنها را ضروري مي دانستم،با لابي و رايزني و مباحثه قرار شد آن عبارات بماند.اما اتفاقي كه افتاد،آن بود كه من با يكي از چهره هاي سياسي كه به روزنامه آمده بود،مشغول گفت و گو شدم. نتيجه  اين گفت و گوي نسبتا طولاني آن شد كه من  دير به صفحه بندي رفتم و در نتيجه صفحه با همان سانسورهايي به چاپخانه ارسال شد كه قرار بود رفع شود!&lt;br /&gt;به همين خاطر هم  مقاله ام را با لحاظ كردن سانسورهاي لغو شده در وبلاگ گذاشتم.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108653984239478368?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108653984239478368'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108653984239478368'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108653984239478368' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108653893396608681</id><published>2004-06-06T20:22:00.000+04:30</published><updated>2004-06-06T20:52:13.966+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بازگشت خط امام(متن كامل)&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830317/polit.htm"&gt;مقاله تخليلي درباره انشعاب در جبهه دوم خرداد-روزنامه شرق-يكشنبه 17خرداد ماه 1383&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://www.sharghnewspaper.com/830317/032838.jpg" width="315" height="230"&gt;&lt;br /&gt;پانزدهمين سالگرد درگذشت بنيانگذار جمهورى اسلامى، علاوه بر مراسم رسمى و يادبودهاى هميشگى، تحولى جديد را نيز با خود به همراه داشت. اين تحول اما، نه در منظر عمومى كه در محافل خصوصى گروه هاى دوم خردادى رخ داد. نام اين تحول را مى توان «بازگشت خط امام» نهاد. اتفاقى كه نه يك شبه بلكه در پروسه اى ۷ ساله رخ داد تا فروپاشى جبهه دوم خرداد بالاخره نه توسط جريان هايى كه به اپوزيسيون نزديك شده اند، كه به وسيله آنهايى كه به محافظه كارى شهره اند و «حفظ نظام» را «اوجب واجبات» مى شمرند، صورت گيرد. آنها «احياگران خط امام» هستند. جريانى كه با اين اتفاق، پنجمين دوره فعاليت آن شكل مى گيرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;• خط امام؛ خط خودى&lt;br /&gt;(دوره اول ۱۳۶۰ _ ۱۳۵۷)&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با پيروزى انقلاب اسلامى، كاريزماي آيت الله روح الله خميني بنيانگذار جمهوري اسلامي چنان بود كه به خودى خود عامل تقسيم بندى نيروهاى سياسى شد. «خط امامى ها» گرچه عبارتى بود كه اغلب در برابر «ليبرال ها» - هواداران مهندس مهدى بازرگان - به كار مى رفت اما با پيشرفت انقلاب و حذف تدريجى جريان هاى غيرانقلابى، غيرمذهبى و غيرخط امامى، آنچه ماند «جريان مذهبى هوادار خط امام» بود كه تبعيت از ولايت فقيه و بيانات بنيانگذار نظام، اصلى ترين نقطه پيونددهنده آنان به شمار مى رفت. اكثريت روحانيون قم، دانشجويان پيرو خط امام، بازاريان پيرامونى جمعيت موتلفه، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى، سران و اعضاى حزب جمهورى اسلامى و جوانان حاضر در نهادهاى انقلابى از جمله نيروهاى سياسى فعال بودند كه ذيل تعريف كلى «خط امام» جاى مى گرفتند و از گروه هاى ديگر (از نهضت آزادى و جبهه ملى گرفته تا مجاهدين خلق و حزب توده و نيز مخالفان تجزيه طلب گوشه و كنار كشور) متمايز مى شدند. «خط امام» در اين دوره به گروه هايى كه ذيل آن تعريف مى شدند، اعتبار و امنيتى را مى بخشيد كه در دوران بعد، عبارت «خودى» را در مقابل «غيرخودى» براى بخشى از جريانات سياسى به همراه مى آورد. اما اين تعريف، پس از تثبيت طبقه نخبگان حاكم در ساختار جمهورى اسلامى - از اواسط سال ۶۰ - به تدريج مفهومى ديگر پيدا كرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گرچه مى توان آن را تا پايان دوران مجلس اول در سال ۶۳ همچنان معتبر دانست. چنانكه فراكسيون بزرگ و عمده خط امامى ها در اين دوره پارلمان، فعالانه حضور داشت و عليه جريان اقليت (ليبرال ها) كه مهندس بازرگان شاخص ترين آنها بود، اقدام مى كرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;• خط امام؛ خط چپ&lt;br /&gt;(دوره دوم ۱۳۶۸ _ ۱۳۶۳)&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با شكل گيرى مجلس دوم، عملاً هيچ جريان «غيرخط امامى» در هيچ سطحى از حاكميت باقى نماند. از اين رو بود كه ديگر تعريف سابق از «خط امامى» بودن، كاربرد و ضرورتى نداشت. اما تحولاتى كه درون ساختار جمهورى اسلامى و طبقه تازه تثبيت شده حاكم شكل گرفت، ضرورتى تازه براى بقاى اين عبارت در ادبيات سياسى ايران به وجود آورد. تحول تازه زمانى آغاز شد كه دانشجويان پيرو خط امام (دفتر تحكيم وحدت) در انتخابات مجلس دوم با وجود مخالفت جامعه مدرسين حوزه علميه قم ليست انتخاباتى داد و آيت الله امام خمينى نيز از اين اقدام حمايت كرد. اما اين تازه نقطه آغاز تحول به سوى مفهوم جديد «خط امام» بود. در مفهوم جديد، خط امام به طيفى از نيروهاى سياسى درون حاكميت اطلاق مى شد كه ديدگاه هاى آنها قرابت بيشترى با بنيانگذار جمهورى اسلامى داشت. اين طيف كه در طرح شعارهاى راديكال در عرصه هاى سياسى، اقتصادى، ديپلماتيك و فرهنگى گوى سبقت را از همگنان درون حاكميتى خويش ربوده بود، بعدها عنوان «چپ سنتى» را براى خود برگزيد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر چند اختلافات جريان جديد خط امام با طيف مقابل (موسوم به راست) بعدها ابعاد سياسى و فرهنگى پيدا كرد اما نقطه نخستين اختلاف در مباحث اقتصادى بود. چنين بود كه اقتصاد، همچون تعريف ماركسيستى آن، در ساختار جمهورى اسلامى نيز، نقش «زيربنا»يى را بازى كرد كه روبناى اختلاف در حوزه هاى سياست و فرهنگ و ديپلماسى بر آن شكل گرفت. نخستين اختلاف هاى اساسى ميان جريان چپ حاكميت با طيف مقابل، پيرامون مسائلى نظير قانون كار، تملك اراضى كشاورزى توسط دولت و مسائلى از اين قبيل شكل گرفت. طيف راست كه بر نهادهاى سنتى اقتصادى نظير بازار و تجارت متكى بود، روش هاى شبه سوسياليستى جريان مقابل را نمى پسنديد. از اين رو بود كه به تدريج اختلاف ها شكل گرفت و در اين ميان، بنيانگذار جمهورى اسلامى در مواردى ناچار به دخالت شد. در همين دخالتها بود كه مباحث تاريخ ساز و تعيين كننده اى براى نظام سياسى پس از انقلاب شكل گرفت. مسائلى نظير حكم حكومتى، تشكيل مجمع تشخيص مصلحت و حتى بحث ولايت مطلقه فقيه در همين مجادلات مطرح شد و در گذر سال ها، سنت هاى حكومتى را شكل داد. يكى از ثمرات همين مداخلات، شكل گيرى رسمى جريان چپ مذهبى يا «خط امام» بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خط امام طيفى بود كه در اين مجادلات، همواره ديدگاه هاى آن با تاييد بنيانگذار جمهورى اسلامى مواجه مى شد. اين ديدگاه ها كه بر مواردى چون خدمت به مستضعفين،وجود رابطه «گرگ و ميش»با آمريكا و ضرورت تقويت و گسترش حضور دولت در بخش هاى مختلف جامعه استوار بود، شكلى اسلامگرايانه از گفتمان چپ را بروز مى داد. در اين ديدگاه، «مستضعف» در جايگاه پرولتاريا و «شيطان بزرگ» به جاى امپرياليسم تعريف مى شد و دولت نيز براى خدمت به مستضعفين و مقابله با امپرياليسم، چاره اى جز گسترده و فراگير شدن پيدا نمى كرد. نقطه اوج مفهوم «خط امام» در دوره دوم خود، زمانى بود كه طيف چپگراى جامعه روحانيت مبارز، با كسب مجوز از بنيانگذار جمهوري اسلامي در سال ۶۶، «مجمع روحانيون مبارز» را پى نهادند. تشكلى كه در برابر جامعه روحانيت مبارز قدعلم كرد و گروه هايى نظير دفتر تحكيم وحدت، انجمن هاى اسلامى معلمان، جامعه اسلامى پزشكى، مدرسين دانشگاه ها و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى ايران را به تدريج به عنوان «گروه هاى همسو» در كنار خود يافت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيروزى بزرگ كانديداهاى مجمع روحانيون مبارز در مجلس سوم و تاييد مواضع اين دوره پارلمان از سوى امام خمينى در برابر شوراى نگهبان كه اعضاى آن منتسب به طيف راست بودند، باعث قدرت نمايى جريان خط امام در آخرين سال هاى دهه ۶۰ شد. اما ستاره اقبال اين جريان به سرعت خاموش شد و آن، زمانى بود كه در ۱۴ خرداد ماه ۶۸، بنيانگذار جمهورى اسلامى «راضيه مرضيه»عالم خاكى را وداع گفت وحواريون چپگرايش را با رقيب جدي خويش تنها گذارد. اما اين پايان عصر «خط اماميها» نبود.آنها با تعريفي تازه از خود،در عرصه باقي ماندند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;• خط امام؛ خط اقليت&lt;br /&gt;(دوره سوم ۱۳۷۶ _ ۱۳۷۱)&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوره سوم خط امام، در واقع با پايان زندگى آيت الله خميني آغاز شد. اما چون هنوز سه سال از عمر مجلس سوم باقى مانده بود، خط امامى ها همچنان حضورى كم رنگ در عرصه قدرت داشتند. گرچه در همين سه سال، دستگاه قضايى كه مديريت آن را «عبدالكريم موسوى اردبيلى» از مراجع تقليد چپگرا برعهده داشت، به «محمد يزدى» از اعضاى تشكل راست كيش «جامعه مدرسين حوزه علميه قم» سپرده شد و سكان دولت نيز پس از «ميرحسين موسوى» به دست «اكبر هاشمى رفسنجانى» عضو ميانه رو جامعه روحانيت مبارز افتاد. به هر حال، زمانى كه در سال ۷۱، «مهدى كروبى» رئيس سه سال آخر مجلس سوم به همراه اكثريت اين پارلمان در دو صافى نظارت استصوابى و نيز آراى شهروندان از رسيدن به مجلس بازماندند، رسماً دوران عسرت چپ اسلامى آغاز شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شايد بهترين اتفاقى كه بتواند تاريخ دقيق تولد اين جريان را نشان دهد، انتشار روزنامه «سلام» در اواخر سال ۶۹ بود. اين روزنامه، زمانى منتشر شد كه كل رسانه هاى دولتى (صداوسيما و روزنامه ها) از انتشار متن بيانيه اعتراض آميز مجمع روحانيون مبارز عليه ردصلاحيت كانديداهاى خود در انتخابات دومين دوره مجلس خبرگان توسط شوراى نگهبان خوددارى كردند. چنين بود كه چپ هاى حاكم ديروز، دريافتند كه تا چه حد از قدرت دور افتاده اند. «سلام» به مدير مسئولى موسوى خوئينى ها (عضو شوراى مركزى مجمع روحانيون مبارز) منتشر شد تا جريان قدرت از دست داده، دست كم تريبونى داشته باشد و انتقادهايى را از دولت و مجموعه وضعيت حاكم مطرح كند. با انتشار روزنامه «جهان اسلام» (به مدير مسئولى «سيدهادى خامنه اى»)، هفته نامه «عصر ما» (ارگان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى ايران) و نيز ماهنامه «بيان» (به مديريت «على اكبر محتشمى پور») جريان خط امام، بلندگوهاى ديگرى هم پيدا كرد. رسانه هايى كه در آن، علاوه بر نقد دولت، قرائت خاص جريان چپ از ولايت فقيه، جمهورى اسلامى، ديدگاه هاى آيت الله خميني و تحولات جهانى نيز ارائه مى شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اين ميان، «عصر ما» كه نشريه اى تئوريك - استراتژيك و نيز حزبى بود، به شكلى دقيق تر اين مباحث را مى شكافت تا «خط امام» كه در اواخر دهه ۶۰ از منظر افكار عمومى داخل و خارج، جريانى تندرو، مخالف توسعه اقتصادى و ضدبهبود روابط با جهان بيرونى تلقى مى شد، تصويرى بهتر پيدا كند. تصويرى كه در آن، گرچه چپ اسلامى به «خودى / غيرخودى» معتقد بود و بر مرزبندى با «مخالفان قانونى و غيرقانونى» نظام جمهورى اسلامى پاى مى فشرد، اما با شرايطى -كه البته چندان هم ساده نبود - از خصوصى سازى، حقوق شهروندى، آزادى بيان و قلم و تنش زدايى در عرصه بين المللى حمايت مى كرد. اما قبل از آنكه اين بحث ها پخته شود و جا بيفتد، چپ اسلامى بار ديگر به عرصه قدرت بازگشته بود. چرا كه اتفاقى غيرمترقبه در بهار ۷۶ رخ داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;• خط امام؛ خط اصلاحات&lt;br /&gt;(دوره چهارم ۱۳۸۳ _ ۱۳۷۶)&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيروزى «سيد محمد خاتمى» در انتخابات دوم خرداد ماه ۷۶ براى همگان غيرمنتظره بود. بيش از همه براى ياران و همراهانش. گروه هايى كه پيرامون او را گرفته بودند، از مجاهدين انقلاب تا مجمع روحانيون در چپگرايان به همراه كارگزاران سازندگى كه «عصر ما» آن را به طعنه «راست مدرن» مى خواند، هيچ كدام چنين انتظارى نداشتند. از اين رو، چون دولت تشكيل شد و چون شعارهاى خاتمى در انتخابات بسيار مدرن تر از آن بود كه تاكنون در «گفتمان خط امام» مطرح مى شد، اين جريان خود را با خلائى مواجه ديد كه خيلى زود، توسط جريان هايى غير از «خط امامى ها»، پر شد. در حوزه اقتصادى، اين كارگزاران سازندگى (حواريون رئيس جمهورى قبل) بودند كه سمت هاى اصلى را همچنان براى خود نگاه داشتند: بانك مركزى، وزارت صنايع، شهردارى تهران، سازمان برنامه و بودجه و نيز معاون اول رئيس جمهور و حتى وزارت فرهنگ و ارشاد به آنان رسيد. اما اتفاق اصلى تر در «جامعه مدنى»، آنجا كه خاتمى شعارش را داده بود، رخ داد. جريان هاى دگرانديش از نوانديشان دينى پيرو «عبدالكريم سروش» تا فعالان ملى- مذهبى منتسب به «مهدى بازرگان» و حتى جريان هاى چپ غير مذهبى نظير كانون نويسندگان به سرعت ميدان دار ستون هاى روزنامه هاى تازه تأسيس و تريبون هاى پر مخاطب دانشگاه شدند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته طيف هاى جوان تر جريان چپ مذهبى كه از سال ۷۷، بخش عمده آنها در حزبى تازه تأسيس با عنوان «جبهه مشاركت» جاى گرفتند، هم در روزنامه ها و هم در تريبون هاى دانشجويى سهمى قابل توجه داشتند، اما آنان نيز ديگر در عداد «چپ خط امامى» نمى گنجيدند. سعيد حجاريان، اكبر گنجى، عباس عبدى، هاشم آقاجرى و حتى عبدالله نورى، از گفتمان متفاوت با قبل حمايت مى كردند. اين ادبيات به تدريج با افزايش فشار مخالفان اصلاحات بر مطبوعات اصلاح طلب و جريان دانشجويى راديكال تر- و به عبارت دقيق تر «ليبراليستى تر»- شد. ابتدا نورى «شوكران اصلاح» را نوشيد. آن گاه حجاريان درباره «عرفى شدن» (سكولاريسم) نوشت و سپس گنجى علم «جمهورى خواهى» را برافراشت. عبدى «خروج از حاكميت» را تجويز كرد و آقاجرى «اومانيسم اسلامى» را ستود. در درون حاكميت هم، گفتمان افرادى نظير محسن آرمين، بهزاد نبوى، محسن ميردامادى و محمدرضا خاتمى نسبت به چهره هاى قديمى تر جريان خط امام نظير كروبى، محتشمى پور، هادى خامنه اى و حتى محمد خاتمى مخاطبان بيشترى داشت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنان كه در انتخابات مجلس ششم هم، اين كانديداهاى جبهه مشاركت بودند كه در صدر فهرست منتخبين جاى گرفتند. حزبى كه شعار هاى دموكراتيك سر مى داد، گرچه كه اعضايش سابقه چپ مذهبى داشتند از همين رو، بى مناسبت نيست كه ۷ سال گذشته را «دوران فترت» خط امام نام نهاد. گرچه فعالان اين جريان در لباس اصلاحات در عرصه سياسى حضور داشتند. اما گفتمانى كه مسلط بود، با سنت آنان، همخوان نبود. چنان كه در آخرين سال هاى اين دوره، سران جبهه مشاركت به عنوان حزب اصلى جريان چپ در حاكميت، بيشتر با روشنفكران دينى و جريان هاى ملى- مذهبى و حتى برخى دگر انديشان همراهى و همفكرى مى كردند تا گروه هاى چپگرايى كه درون جبهه دوم خرداد گرد هم آمده بودند. جبهه اصلى اصلاحات، به تدريج شامل آنهايى شد كه عناوين مقالات و عكس هايشان روى جلد مجله تئوريك «آفتاب» به چشم مى خورد، تا آن نام هايى كه در فهرست ۱۸ گانه جبهه دوم خرداد وجود داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;• خط امام؛ خط بازگشت&lt;br /&gt;(دوره پنجم از ۱۳۸۳)&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شايد بهتر آن باشد كه انتخابات مجلس هفتم را نقطه آغاز دوره جديد «خط امام» معرفى كنيم. انتخاباتى كه در آن گروه هاى كمتر مطرح ۷ سال اخير از جمع دوم خردادى ها، گردهم آمدند و با فهرستى ناقص تحت عنوان «ائتلاف براى ايران» در انتخابات حضور يافتند. اين در حالى بود كه گروه هاى شاخص اين سال ها يعنى جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى به همراه نهضت آزادى، ائتلاف ملى- مذهبى و دفتر تحكيم وحدت در اعتراض به رد صلاحيت گسترده كانديداهاى انتخاباتى از حضور در ميدان رقابت خوددارى كردند و حتى جبهه مشاركت، اندك كانديداهاى تأييد شده خود را به «انصراف از رقابت» واداشت. در اين ميان، مجمع روحانيون مبارز كه يكى دو بار در اطلاعيه هاى خود، احتمال غيبت در عرصه انتخابات را مطرح كرده بود، نهايتاً به ميدان آمد و با قرار دادن «مهدى كروبى» رئيس مجلس ششم و دبير مجمع روحانيون مبارز در صدر فهرست خويش، ائتلاف «مخالفان شركت در انتخابات» را به هم زد. مجمع، با گروه هاى باقيمانده دوم خردادى، ائتلافى انتخاباتى شكل داد كه البته در برابر آبادگران، شكست خورد، اما اين تازه، نقطه آغاز اختلافات بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كروبى در نطق پيش از دستور خود در مجلس كه پس از انتخابات ايراد شد، علاوه بر انتقاد هاى شديدى كه از شوراى نگهبان به خاطر ردصلاحيت ها مطرح كرد، جبهه مشاركت و مجاهدين انقلاب را نيز از انتقاد بى نصيب نگذاشت و گفت كه از اول انقلاب، سابقه نداشته كه يك جريان انتخابات را «بايكوت» كند. پس از آن، زنجيره اى از اتفاقات رخ نمود كه مى تواند تحليلى از آينده جبهه دوم خرداد را به دست دهد. ملاقات اعضاى مجمع روحانيون مبارز با مقام رهبرى كه «كيهان» مدتى بعد از آن خبر داد كه طى آن درخواست امكان حضور در فضاى سياسى توسط مجمع مطرح شده، چندين مصاحبه كوتاه از اعضاى درجه روحانيون با خبرگزارى ها كه از «پايان ائتلاف با جبهه مشاركت» خبر مى دادند، غيبت اعضاى مجمع روحانيون در كنگره هفتم سازمان مجاهدين انقلاب و نهايتاً اخبارى كه از جلسه اخير شوراى هماهنگى دوم خرداد با حضور كروبى در محافل سياسى منتشر شده و نيز مصاحبه ديروز كروبى با خبرگزارى فارس، همه حكايت از آن دارد كه «چپ هاى سنتى» قصد دارند پس از ۷ سال از زير سايه طيف پيشرو جريان اصلاحات به درآيند. آنها به صراحت مى گويند كه «استراتژى غلط جبهه مشاركت و مجاهدين انقلاب، آنان را به خاك سياه (اخراج از حاكميت) نشانده است.» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنها بر مرزبندى خود با اين تشكل و نيز جريان اپوزيسيون قانونى در مواردى نظير ولايت فقيه،مسائل خاورميانه و رابطه با آمريكا پاى مى فشارند. آنها حتى در كنگره روز جمعه يكى از تشكل هاى سنتى دوم خرداد، شعار قديمى «حمايت از مستضعفين» را بار ديگر مطرح مى كردند. چنين است كه طيفى از جبهه دوم خرداد و براى بازگشت به قدرت به جاى تكيه بر جامعه مدنى و بازسازى تشكيلاتى به شعارهاى دهه ۶۰ بازمى گردد. در حالى كه اين جريان طى دوران ۷ ساله اصلاحات، در كنار گروه هايى جبهه گرفته بود كه از توسعه اقتصادى، آزادى هاى سياسى و فرهنگى،قرائتي خاص از ولايت فقيه(و ختي «التزام به قانون اساسي»به جاي «اعتقاد»)،رابطه با آمريكا و نيز راهكارهاى ميانه در مسائل خاورميانه حمايت مى كردند. «ائتلاف جديد خط امام» اينك با مبراساختن خويش از «آتش تندروى» اين گروه ها، همچون سيمرغى از زير خاكستر به در آمده است. اما آيا جريان دوباره متولد شده، سكه اى از دهه ۶۰ با خود دارد كه در جامعه سال ۸۳ رواج داشته باشد؟ يا چون جمعى كه پس از ۷ سال از خواب بيدار شده اند، به زبانى بيگانه با فهم و خواست و مطالبه اجتماعى سخن خواهند گفت. و به جاي اصلاح و ترميم راه 7ساله ،به كژراهه خواهند رفت؟&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108653893396608681?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108653893396608681'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108653893396608681'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108653893396608681' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108624732350170913</id><published>2004-06-03T11:46:00.000+04:30</published><updated>2004-06-03T11:56:27.690+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پس از 15 سال&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://www.aviny.com/News/82/06/30/31122_100_120.jpg" width="100" height="120"&gt;&lt;br /&gt;پانزدهمین سالگرد درگذشت آیت الله خمینی هم فرا رسید. فقط دو نکته می گویم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- خیلی زود گذشت.انگار همین دیروز بود که وسط امتحانات نهایی کلاس پنجم ابتدایی تعطیل شدیم و تا چهل روز همه چیز تعطیل بود. چه برسد به امتحانات ما،بچه جغله ها.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- امسال یک جمله کنایه آمیز درباره این مرحوم شنیدم که فکر می کنم خیلی جالب و درست بود.جناب «محسن کدیور» در مراسم سالگرد مهندس« &lt;strong&gt;مهدی بازرگان&lt;/strong&gt;» می گفت:« بازرگان در دوره هایی از زندگی سیاسی اش،همراه با اکثریت نبود و یا حد اقل نسبت به« &lt;strong&gt;دیگران&lt;/strong&gt;» دارای چنان محبوبیت و جذابیتی نبود.اما هر چه از زمان مرگ بازرگان می گذرد و روند تحولات، کلیت جامعه را خردگراتر و منطقی تر می کند،محبوبیت بازرگان افزوده می شود و از محبوبیت کسانی که در آن دوران محبوبتر از او بوده اند،کاسته می شود و حتی نگاههای منفی علیه آنها شکل می گیرد.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*لابد منظور کدیور از ضمیر« دیگران» را درک کردید.به هر حال، سوار شدن بر امواج پوپولیسم،گرچه« لذت بخش» است، اما« پایدار» نیست.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108624732350170913?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108624732350170913'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108624732350170913'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108624732350170913' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108624691887606383</id><published>2004-06-03T11:41:00.000+04:30</published><updated>2004-06-03T11:45:18.876+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اشتباه تیم مطبوعاتی جبهه مشارکت&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;ماجرای روزنامه «وقایع اتفاقیه»هم بالا گرفته است. &lt;a href="http://www.parastood.com/"&gt;جزئیات ماجرا &lt;/a&gt;را بهتر است در وبلاگ« پرستو دوکوهکی» بخوانید که احتمالا خوانده اید. اما اصل مطلب چیست؟ روزنامه نگاران ما فکر کرده اند که یک حزب سیاسی  اپوزیسیون چقدر توان و امکانات مالی دارد؟آن هم برای روزنامه ای نظیر «وقایع اتفاقیه» که آمد راه رفتن کبک را یاد بگیرد، بدتر راه رفتن خودش هم یادش رفت ونتیجتا مرتب ضرر داد. ضمن آنکه از اسلافش(«نوروز» و« یاس نو»)هم ضعیف تر و غیر موثرتر از آب درآمد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;***&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;البته من ایراد اصلی را به مدیریت مالی و سیاستگذاران روزنامه وارد می دانم که روز اول واقعیتها را به بچه ها نگفتند تا کار به جایی برسد که سردبیر روزنامه هم ناگهان غافلگیر شود.&lt;br /&gt;با همه این مسایل،من فکر میکنم سران جبهه مشارکت از همان اول نباید به دنبال در آوردن یک روزنامه «غیر سیاسی» یا «کمتر سیاسی» می رفتند. چراکه چنین نیازی را قبلا« شرق» و حتی «اعتماد» پاسخ گفته بودند و نیازی به روزنامه سومی نبود. جبهه مشارکت و جریان مطبوعاتی آن از  یک هویت و تعریف خاص در نزد نخبگان و حتی جامعه برخوردار است که باید در همان چارچوب حرکت کند.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;***&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt; متاسفانه شواهد حاکی از آن است که روزنامه «جمهوریت» هم در حال تکرار همان اشتباه« وقایع اتفاقیه» به شکلی دیگر است. خدااین یکی را به خیر کناد!&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108624691887606383?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108624691887606383'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108624691887606383'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108624691887606383' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108624640985116570</id><published>2004-06-03T11:34:00.000+04:30</published><updated>2004-06-03T11:36:49.853+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تداوم رجزخوانیها&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;الحمدلله حکم آقاجری هم نقض شد اما ظاهرا &lt;a href="http://www.rouydad.info/news/index.aspx?UID=2665"&gt;جریان پشت سر حکم اعدام ول کن معامله نیست&lt;/a&gt;. گر چه این اقدامات بیشتر از سر توجیه روانی هواداران و سمپاتها صورت می گیرد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108624640985116570?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108624640985116570'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108624640985116570'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108624640985116570' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108624616672497043</id><published>2004-06-03T11:26:00.000+04:30</published><updated>2004-06-03T11:32:46.726+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تاثیر دروغ سازان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بابام چند شب پیش از شیراز تماس گرفته بود و می پرسید:«درسته که در «شرق»اختلاف افتاده و تعدادی از بچه ها به خاطر مخالفت با حمایت روزنامه از «حسن روحانی» و «اکبر رفسنجانی»در انتخابات ریاست جمهوری از روزنامه رفته اند؟»&lt;br /&gt;باخنده پرسیدم:«شما از کجا خبردار شدید؟»&lt;br /&gt;گفت:«روزنامه «خبر» به نقل از نشریه «یالثارات»نوشته...نگران شدم»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;***&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;البته من به پدرم گفتم که این یک دروغ است. مثل سایر دروغهایی که می سازند. &lt;br /&gt;ولی نکته ای که برای من جالب توجه بود،نقش این دروغ سازیهای رسانه ای در نزد افکار عمومی است.با تلفن پدرم که زیاد هم آدم سیاسی و روزنامه خوانی نیست، برایم مفهوم «تشویش اذهان عمومی»که محافظه کاران دائم از آن در هراسند،مقداری ملموس شد.&lt;br /&gt;علاوه بر این،کمی هم با «بهزاد نبوی»احساس همدردی کردم. چرا که او بیش از همه در این سالها ترکش دروغ سازیهای سایتها و روزنامه های ضد اصلاحات را به جان خرید. حتی سایت کذابی نظیر«افشا»به طور تقریبا اختصاصی برای نبوی طراحی شده بود و حتی از درج مسایل شخصی و خانوادگی او و خانواده اش هم خودداری نمی کرد.آخر کار هم که نبوی رسما از خاتمی خواست که این سایتها و ستاد فرماندهی آن را افشا کند،خاتمی طبق معمول کاری نکرد.هر چند من چه از نظر ایدئولو÷یک و چه از نظر استرات÷یک مخالف افشاگری هستم،اما مدتی است که درخواست بهزاد برایم قابل درک تر شده است و در این زمینه تلفن پدرم هم بی تاثیر نبود!&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108624616672497043?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108624616672497043'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108624616672497043'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108624616672497043' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108576947564395636</id><published>2004-05-28T22:45:00.000+04:30</published><updated>2004-05-28T23:07:55.643+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;فقط زلزله می تواند!&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;ساعت 5بعداز ظهر بود.با همسرم داشتیم می رفتیم خرید.سر میدون منیریه وقتی سوار تاکسی شدیم،راننده پرسید:«زلزله اومده؟» گفتیم:«نه،چطور مگه؟» گفت:«خیابون ابوسعید مردم وحشتزده ریخته بودن بیرون.»گفتم:«این طرف که ما اومدیم  که خبری نبود.شاید چیزی در ابوسعید منفجرشده»...»راننده گفت:«شاید...&lt;br /&gt;ولی اینطور نبود. زلزله اومده بود وهمه هم داشتند در موردش حرف می زدند. از لباس فروش  گرفته تا اونهایی که در صف سینما ایستاده بودند تا دوست همسرم که زنگ زده بود و ترسیده بود،تا همکارم تاجیک که به جای توضیح دادن درباره صفحه فردا از زلزله می پرسید.این وسط یه پسره هم متلک آنلاینی ساخته بود و به دخترایی که توی پیاده روی خیابون ولیعصر راه میرفتند،می گفت:زیر آوار نری!&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;***&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اما همه اینها برایم از یک جهت جالب توجه بود. ظاهرا ترس از مردن تنها موضوعی است که ممکن است در جامعه مایوس و سرخورده ما هنوز هم بتواند به سرعت تبدیل به « بحث عمومی »شود. دیگر نه سیاست،نه هنر،نه فوتبال ونه حتی گران شدن مرغ و تخم مرغ چنین پتانسیلی ندارند.شاید فقط  یک زلزله بتواند این جامعه خموده را تکانی دهد...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108576947564395636?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108576947564395636'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108576947564395636'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108576947564395636' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108559462705930601</id><published>2004-05-26T22:25:00.000+04:30</published><updated>2004-05-26T22:33:47.060+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بياناتي كه ملت هزينه اش را مي پردازد&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://66.113.139.219/pics/1383/3/Politic/79.jpg" width="180" height="242"&gt;&lt;br /&gt;اين هم &lt;a href="http://www.ilna.ir/print.asp?code=100128"&gt;بيانات گهربار جناب محتشمي پور &lt;/a&gt;درباره ضرورت گشايش مرزهاي عراق به روي نيروهاي انتحاري. اين هم &lt;a href="http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=15143"&gt;بازتاب جهاني &lt;/a&gt;اش و اين هم &lt;a href="http://rouydad.info/news/index.aspx?UID=2538"&gt;يك گزارش  در همين زمينه &lt;/a&gt;. خدا آخر و عاقبت ما را با اين بنيادگراها به خير كناد!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108559462705930601?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108559462705930601'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108559462705930601'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108559462705930601' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108559397329047919</id><published>2004-05-26T22:13:00.000+04:30</published><updated>2004-05-26T22:22:53.293+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;GOODBYE PARTY&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a target="_blank" href="http://www.isna.ir/news/NewsCont.asp?Lang=P&amp;id=386747"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://66.113.139.219/pics/1383/3/Photo/168.jpg" width="427" height="332"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;رفتند.چهار سال گذشت. گويي چشم برهم زدني بود. و فرصتها آن طور كه امام اول شيعيان مي گويد،همچنان در گذراست. به هر حال،رفتند. وسرفرازانه رفتند. در اين سرزمين كويري كه گل اميد نبايد بشكوفد،آنها تا حد قابل قبولي(بسيار بالاتر از حد متوسط جامعه ايراني)از خود ايستادگي نشان دادند و اين،جاي سپاس دارد...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108559397329047919?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108559397329047919'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108559397329047919'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108559397329047919' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108559332516720268</id><published>2004-05-26T22:01:00.000+04:30</published><updated>2004-05-26T22:24:26.756+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تحولات مثبت در پرونده عبدي؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;امروز بعد از دادگاه عبدي با وكيلش ،«صالح نيكبخت»،صحبت كردم. حرفهايش اميدواركننده بود. توضيخاتي داد كه البته نمي خواست جايي درج شود. فقط سربسته بگويم كه ظاهرا عبدي با تواناييهاي خاص خودش پرونده را از دست گردانندگان و طراحانش خارج كرده است.آنطور كه نيكبخت ميگفت،ظاهر امر حكايت از احتمال حل مساله داشت. بايد ديد اين اتفاق مي افتد؟براي اطلاع از چند و چون دادگاه عبدي &lt;a href="http://rouydad.info/news/index.aspx?UID=2576"&gt;اينجا&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://www.isna.ir/news/NewsPrint.asp?id=386604"&gt;اينجا&lt;/a&gt; را كليك كنيد.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108559332516720268?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108559332516720268'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108559332516720268'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108559332516720268' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108559261810415989</id><published>2004-05-26T21:53:00.000+04:30</published><updated>2004-05-26T22:00:55.440+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تولدي ديگر&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830306/polit.htm"&gt;گزارش از شخص-به مناسبت دادگاه تجديد نظر عباس عبدي-روزنامه شرق-چهارشنبه ۶ خرداد ۸۳ &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://www.sharghnewspaper.com/830306/030630.jpg" width="210" height="144"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;«دادگاه تجديدنظر «عباس عبدى» متهم رديف دوم پرونده مؤسسه پژوهشى «آينده» در مورد «بند دال» كيفرخواست، امروز با فاصله يك سال از برگزارى دادگاه بدوى برگزار مى شود.» اين عبارت خبرى، داراى چندين جزء است كه هر جزء براى خود داستانى دارد.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;۱- عباس عبدى&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متولد ۱۳۳۵ در سرآسياب دولاب تهران. دوران كودكى را در محله «نازى آباد» در جنوب تهران گذراند. او از دو سالگى همراه با خانواده اش به اين محل آمد. دانشجوى دانشگاه پلى تكنيك بود... اينها نكاتى است كه در يك معرفى عادى مى توان از «عباس عبدى» داشت. يك بيوگرافى ساده، مثل بقيه. اما عبدى يك «بيوگرافى دوم» هم دارد. عبدى متولد ۱۳ آبان ۱۳۵۸ است. همچون بسيارى ديگر از دانشجويان پيرو خط امام كه تولد اصلى شان در اين روز بود. محل تولد هم، ديواره سفارت ايالات متحده آمريكا در خيابان تخت جمشيد سابق و طالقانى كنونى.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا كه براى عبدى و ديگر دانشجويان پيرو خط امام، اين روز زمان ورود آشكار به عرصه سياسى ايران است. ورودى كه خود باور نداشتند چنين تأثيرگذار شود و بر بسيارى از مناسبات سياسى داخل و خارج كشور اثر گذارد. حذف جريان هاى ملى گرا نظير جبهه ملى و نهضت آزادى از ساختار قدرت تازه پا گرفته جمهورى اسلامى در سال ۵۸، حداقل تأثير اقدام عبدى و ساير دانشجويان بر روند تحولات ايران بود. اين جوانان اقدامى را كه پيران جريان خط امام طى يك سال و اندى با مجادلات درون جلساتى و سخنرانى هاى عمومى نتوانسته بودند به انجام رسانند، با حركت خارج از عرف ديپلماتيك خويش محقق ساختند. جريانى كه از سوى انقلابيون مذهبى، لقب برچسب مانند «ليبرال» را بر خود داشت، نمى توانست در دولت بماند و حركتى چون تسخير يك سفارتخانه خارجى را تحمل كند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنين بود كه مرگ زودرس دولت بازرگان فرا رسيد و چون هر مرگى با تولدى همراه است، جريان «دانشجويان خط امام» در صحنه سياسى ايران متولد شد. بخش مهمى از جريان تازه متولد شده كه عبدى نيز در ميان آنها قرار داشت، بعدها با نام هايى چون «دفتر تحكيم وحدت»، «چهره هاى جوان چپ مذهبى»، «دوم خردادى ها»، «مشاركتى ها» و «اصلاح طلبان راديكال» در نزد افكار عمومى شناخته تر شد. گرچه از دانشجوى خط امام سال ۵۸ تا عضو بلندپايه جبهه مشاركت در اوايل دهه ۸۰، چهره اى نظير عباس عبدى، راهى بس طولانى را طى كرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند ماه پس از اشغال سفارت آمريكا در بهار ۱۳۵۹ عباس عبدى به شيراز رفت. دبير هيأت هفت نفره تقسيم اراضى فارس شد و سپس به تهران بازگشت. در تهران عضو دفتر نخست وزيرى شد. دفترى كه هنوز پايگاه و زادگاه بسيارى از نيروهاى امنيتى جمهورى اسلامى شناخته مى شود. در ميان نهادهاى تازه تأسيس امنيتى، عبدى ابتدا در سازمان اطلاعات نخست وزيرى مشغول شد و پس از تشكيل وزارت اطلاعات، به دعوت ِ«محمد محمدى رى شهرى» وزير وقت، به واحد «بررسى» آن وزارتخانه رفت و مسئوليت اداره بررسى كشورهاى همسايه را داشت ولى مدت زيادى در آنجا نماند و اولين كسى از مديران بود كه بدون استعفا از آن جا بيرون آمد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس از آن، عبدى به دادستانى انقلاب و به نزد «محمد موسوى خوئينى ها»، پدر معنوى دانشجويان خط امام، رفت تا با فعاليت در بخش هاى تحقيقى و پژوهشى استعداد واقعى خويش را بروز دهد. عبدى كه جامعه شناسى جرم و مطالعات حقوقى را مهم يافته بود، به اين حوزه علاقه مند شد و هيچ گاه، از آن فاصله نگرفت. تا آنجا كه او، بى آنكه علم جامعه شناسى را به شكل آكادميك خوانده باشد، از مدعوين و سخنرانان نشست هاى جامعه شناسى بود و در نزد استادان اين رشته ها سخن مى گفت. عبدى پس از آنكه سكه اقبال جريان چپ در پايان دهه ۶۰ از رواج افتاد، باز هم همراه موسوى خوئينى ها بود. «مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهورى» هر چند براى خوئينى ها كه خود را شايسته مقام بالايى در حكومت مى ديد حكم يك تبعيدگاه را داشت، اما براى عبدى و ديگر فعالان جوان جريان چپ مذهبى _ كه اينك به ميانسالى رسيده بودند فرصتى طلايى بود. از همين مركز بود كه نظريه «توسعه سياسى» بيرون آمد و شعار دوم خرداد شد. چنين بود كه محققان مركز استراتژيك در دوره رياست جمهورى هاشمى رفسنجانى، در عصر خاتمى به مهمترين مدافعان نظريه «توسعه سياسى» تبديل شدند. نظريه اى كه خيلى زود، نام اختصارى و رايج تر «اصلاحات» را پيدا كرد. در جريان همين مدافعات از اصلاحات بود كه بحث ها شكل گرفت و همواره عبدى از بحث انگيزترين و صريح اللهجه ترين سخنگويان جبهه اصلاحات بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او كه اينك (پس از سال ۷۷) در شوراى مركزى جبهه مشاركت حضور داشت، از مطالعات جامعه شناسى و استراتژيك خود در سال هاى قبل بهره برد و در مقام يكى از نظريه پردازان اصلاحات ظاهر شد. البته حرف هاى عبدى، نسبت به ساير نظريه پردازان براى افكار عمومى جالب توجه تر بود. چرا كه باز هم به همراه موسوى خوئينى ها در اوايل دهه ۷۰ روزنامه «سلام» را پايه گذارى كرده بود و جايگاه «نفر دوم» را در حساس ترين روزهاى اين روزنامه در اختيار داشت. اين جايگاه فرصتى به دست داد تا عبدى روزنامه نگارى را نيز بيازمايد و چنان در اين حوزه توفيق يابد كه در حوزه مقاله نويسى سياسى به يكى از برترين نويسندگان تبديل شود. اين ويژگى بود كه زبان او را براى مخاطبان فهميدنى مى كرد، گرچه با همين زبان بحث انگيزترين نظريه هاى سياسى را ارائه مى داد. بى شك، ايده «خروج از حاكميت» او در صدر اين نظريات بحث انگيز قرار مى گيرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتى فضاى سياسى ايران درهم گره خورد و بسيارى تحليلگران به اين نظر رسيدند كه محافظه كاران در برابر برنامه هاى اصلاحى، ايستادگى پيشه كرده اند، عبدى به سخن گفتن درآمد و طى مقاله اى با عنوان «استخوان لاى زخم، تا كى؟» كه در شماره ۲۰ تير ماه ۸۱ روزنامه «نوروز» (ارگان غيررسمى جبهه مشاركت) منتشر شد، خاتمى را به اتمام حجت با اقتدارگرايان فراخواند و از او خواست تا اگر به خواسته اش توجه نشد، از حاكميت خارج شود و ديگر اصلاح طلبان نيز از او تبعيت كنند. نظريه عبدى هر چند محقق نشد و اصلاح طلبان از آن استقبال نكردند و تا زمان «اخراج» در حاكميت ماندند، اما او خود، چنين كرد و نه تنها از حاكميت كه از سياست و بازى قدرت نيز خارج شد. ماجراى اين خروج داستان دوم ماست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;۲- بازتاب هاى يك مقاله&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كمتر از چهار ماه پس از مقاله عبدى، او بازداشت شد. البته در اين ۴ ماه اتفاق ها افتاد و مطلبى كه او نوشته بود، بحث ها برانگيخت. سردبير اصلى ترين روزنامه راستگرايان فرداى مقاله عبدى، خواستار قلع و قمع افراطيون شد. او با اشاره به ضرب المثل معروف در فضاى سياسى ايران كه اعضاى سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى را به تعداد مسافران يك «فولكس واگن» معرفى مى كند، خواستار برخورد با اعضاى اين سازمان و نيز سران جبهه مشاركت شده بود كه به گفته وى، «جمعاً در يك مينى بوس جا مى شوند». اما اين تهديدها مؤثر نبود. عبدى صريحاً به انتقادها پاسخ گفت و اظهار داشت كه اصلاح طلبان بايد از حاكميت خارج شوند و عرصه را به محافظه كاران واگذارند تا مشخص شود آنها با مطالبات اجتماعى چه خواهند كرد؟ علاوه بر اين، كنگره سوم جبهه مشاركت كه در ميانه مرداد سال ۸۱ برگزار شد، از نظريه عبدى تبعيت كرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سران جبهه مشاركت پس از بحثى طولانى و در يك رأى گيرى ميليمترى پذيرفتند كه در بيانيه پايانى كنگره خود «گزينه خروج» را مطرح كنند. گرچه اين بيانيه اعتراض ديگر گروه هاى دوم خردادى و حتى برخى اعضاى سازمان مجاهدين انقلاب - نزديكترين متحد جبهه مشاركت - را برانگيخت. با اين حال، همه اين مباحث پس از اظهارات عبدى در دادگاه بدوى خود جمع شد و ديگر كسى از «خروج» نگفت و اين تنها عبدى بود كه به آنچه پيشنهاد كرده بود، عمل كرد. اما پيش از آن كه اظهارات بحث انگيز عبدى را بررسى كنيم، داستان بازداشت و محاكمه اش را بايد گفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;۳- دادگاه بدوى&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عبدى بار ديگر در ۱۳ آبان و اين بار براى سومين بار متولد شد. البته او در صبحگاه اين روز پاييزى تصور نمى كرد بار ديگر متولد شود: «صبح روز ۱۳/۸/۸۱ در حالى كه خواب بودم با صداى در آپارتمان بيدار شدم كه تعدادى مأمور با دوربين فيلمبردارى پشت در بودند كه علاقه اى به طرح مسائل آن صبح ندارم و اهميت چندانى هم در مقايسه با آنچه كه بعداً گذشت ندارد. پس از جمع آورى هر آنچه را كه صلاح دانستند مرا به زندان اوين در بخش تازه تأسيس انفرادى جنب بند ۳۲۵ منتقل كردند و تا ظهر به سلول فرستاده شدم». («متن يا حاشيه دادگاه من»، عباس عبدى، سايت رويداد، خرداد ۸۲)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدين شكل بود كه عبدى براى دومين بار پس از انقلاب به زندان افتاد. اما اين بار، ماجرايى متفاوت از زندان نخست (سال ۷۲) در پيش داشت. عبدى جزئيات آنچه را كه ميان خود، بازجويان و مسئول پرونده اش قبل از برگزارى اولين جلسه دادگاه بدوى گذشت، ذكر كرده است. او در مطلب مفصل خود كه با عنوان «متن يا حاشيه دادگاه من» منتشر شد، از «پيمان شكنى ها» سخن مى گويد و در پايان به آنجا مى رسد كه اعلام مى كند ديگر دلبستگى هاى سابق خود در حوزه سياسى را ندارد، اصلاحات را بدرود مى گويد و چون سنش از انقلاب كردن گذشته و آن را مفيد نمى داند، فعاليت در اين عرصه را كنار مى گذارد. اما در دادگاه چه گذشت؟ عبدى قبل از برگزارى نخستين محاكمه خود يك مصاحبه كوتاه تلويزيونى انجام داد. طى اين مصاحبه، وى گفت كه «يك اشتباه» انجام داده است. اين جمله او، بحث ها برانگيخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوستان عبدى البته انتظار داشتند او در دادگاه اشتباه خود را مسائلى نظير «اصلاح پذير دانستن وضع موجود» يا مباحث ديگرى معرفى كند. اما اين اتفاق نيفتاد. عبدى در جلسه دادگاه، متنى از پيش تنظيم شده خواند. او نه تنها نظريه خود درباره «خروج از حاكميت» را اشتباه خواند كه حتى بحث «حاكميت دوگانه» دوست نزديكش سعيد حجاريان را هم رد كرد. او پياپى گفت كه «در شرايط حساس كنونى» بايد چنين بود و چنان نبود، بايد مصلحت نظام را در نظر گرفت و بايد اعتدال و ميانه روى پيشه كرد. جملاتى كه دوستانش را بهت زده مى كرد و مخالفانش را خوشنود. چند روزى طول كشيد تا ياران نزديك عبدى جمع بندى مناسبى از دادگاه وى ارائه كنند. چنانكه «على شكورى راد» عضو مركزيت جبهه مشاركت درباره اظهارات عبدى در دادگاه گفت: «از اين نظر هيچ مشكلى نيست كه عبدى براساس تصميم و اراده خود عمل و صحبت مى كند. آن بخشى كه هنوز در هاله اى از ابهام است اين است كه عبدى با توجه به دوره اى كه در انفرادى بوده و از اخبار و اطلاعات دنياى خارج بى اطلاع بوده، ذهنيتى كه در حال حاضر دارد مبتنى بر چه اخبار و اطلاعاتى است؟ او در دفاعياتش مكرراً ذكر كرد كه «در شرايط حساس كنونى» و ما نمى دانيم شرايط حساس كنونى كه عبدى ذكر مى كند براساس كدام اطلاعات ارزيابى شده، اما با اين حال دفاعيات عبدى مبتنى بر شخصيت او مى شد. نبايد از او انتظار داشت كه برخلاف انتظار تصميمى گرفته و آن را عملى كند.» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با اين حال آنها هنوز به عبدى اميدوار بودند: «عبدى صاحب نظر است و مى تواند تصميماتى بگيرد كه ارزيابى آن براى ديگران نياز به اصلاح يا صبر بيشترى دارد و نمونه اين نوع رفتار را از عبدى در دادگاه ديديم.» هر چند كه از اقدامات او تعجب مى كردند: «ما تنها چيزى كه از عبدى مى دانستيم اين بود كه وقتى وكيل اعلام كرده كه من آمادگى دفاع ندارم و هنوز كيفرخواست را نديدم، ايشان گفت كه من خود دفاع مى كنم و ما استنباط كرديم كه عبدى خود مى خواهد صحبت كند و با توجه به شناختى كه از عبدى داريم، مواضع او مبتنى بر اصول فكرى او است و اين اصول فكرى بسيار مستحكم است.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شكورى راد اما در برابر پرسش هاى خبرنگاران بايد صريح تر از اينها سخن مى گفت: «عبدى در دفاعيات خود جرمى را نپذيرفت و صرفاً اشتباهاتى را بيان كرد كه اين اشتباهات در حدى نيست كه بخواهد برايش دادگاه تشكيل شده و يا برايش كيفرخواستى نوشته شود. ممكن است از اين اشتباهات در مواقع ديگرى براى ديگران هم وجود داشته باشد. تنها نكته اى كه شايد در مواضع عبدى تازگى داشت اين بود كه ايشان علاوه بر «رفراندوم ساختار شكن» كه هيچ وقت مدنظر مشاركت نبوده، «رفراندوم قانونى» را با توجه به شرايط كشور صلاح ندانست. در حالى كه جبهه مشاركت از آن به عنوان يك ظرفيت قانونى استقبال مى كند. عبدى علاوه بر اينكه يك رفتار كاملاً حقوقى و عادى انجام داده به نظر مى رسد جوانمردى هايى را درباره متهمين ديگر پرونده انجام مى دهد و اين مسئله نشانگر سلامت نفس عبدى است.» اما از آن سو، «امير محبيان» نويسنده «رسالت» معتقد بود كه يكى از جدى ترين مخالفين محافظه كاران «راديكاليسم» را كنار گذاشته و «ناقوس مرگ» آن را به صدا درآورده است: «در تاريخ معاصر به ويژه سال هاى اخير بايد دو تاريخ را به خاطر بسپاريم، يكى هجدهم تير ۷۸ و ديگرى چهاردهم دى ماه ۸۱ (روز برگزارى دادگاه عبدى)، اينها دو مقطع تاريخى هستند كه در آنها راديكاليسم چه در جنبه هاى فيزيكى و چه در جنبه هاى فكرى، نقطه شروع سقوط خود را ديد. عبدى به نظر من ضربه آخر را به راديكاليسم دوم خرداد زد، سقوط راديكاليسم اكنون آغاز شده است.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با اين حال، زمانى كه عبدى مقاله مفصل خود با عنوان «متن يا حاشيه دادگاه من» را منتشر كرد، مشخص شد كه نه تنها راديكاليسم سقوط نكرده كه حتى عبدى نيز از مواضع خود برنگشته است، بلكه او گامى پيشتر نهاده و آن طور كه خود اعلام كرد، عملاً و به تنهايى عرصه حكومت و قدرت را بدرود گفته است. اين سومين تولد عبدى بود. تولدى كه برخلاف تولد دوم نه بر سر ديوار كه درون زندان صورت گرفت، چرا كه او پس از اين تحول اعلام كرد كه ديگر دلبستگى ها و اميدهاى پيشين را ندارد. با اين حال، او در اين متن مفصل هم حرفى را نگفته گذاشت. او درباره بند «دال» پرونده اش هيچ نگفت. چون اميد داشت (و هنوز دارد) كه مسئله حل شود. ظاهراً، اين بند از «اسرارمگو» است. با اين حال، در مورد آن، اطلاعات به آن حد هست كه داستانى ديگر را شكل دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;۴- پرونده و بند دال&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر چند عبدى يك روزنامه نگار و يك فعال سياسى مطرح در عصر اصلاحات محسوب مى شود، اما هيچ گاه در اين سال ها علاقه اصلى اش يعنى پژوهش هاى اجتماعى را كنار نگذاشت. از اين رو بود كه به همراه برخى دوستانش موسسه اى تحت عنوان «آينده» را تشكيل داد و همين موسسه بود كه پاى او را به دادگاه و زندان كشاند. «حسين قاضيان»، «عليرضا علوى تبار» و «محمد على اكبرى» از ديگر مديران آينده بودند. موسسه اى كه به نظرسنجى ها، پيمايش ها و تحقيقات جامعه شناختى مى پرداخت و چنان معتبر بود كه شركت هاى نظرسنجى خارجى نظير «گالوپ» كارهاى خود در ايران را به آن مى سپردند. يكى از همين سفارش هاى خارجى كه در مورد نظر مردم ايران به آمريكا بود، موضوع پرونده اى شد كه موسسه را بست و عبدى و قاضيان را به زندان فرستاد. البته عبدى بعدها گفت كه نتيجه آن نظرسنجى، بى اعتمادى مردم ايران به آمريكا بوده و حتى در روزنامه «كيهان» نيز به آن استناد شد. اما اين نيمه پيداى پرونده عبدى است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براساس جست وجوهايى كه از منزل و محل كار عبدى صورت گرفت، پرونده اين زندانى ابعاد ديگرى هم پيدا كرد كه مهم ترين آن، «بند دال» پرونده بود. خبرگزارى فارس اين بند را چنين معرفى مى كند: «جمع آورى و نگهدارى اسناد، نامه ها و مكاتبات وزارت اطلاعات، دفتر رياست جمهورى، حراست كل كشور و مركز تحقيقات استراتژيك و دبيرخانه شوراى امنيت ملى، هنوز به پايان نرسيده و پرونده مفتوح است كه حكم آن بعداً صادر خواهد شد.» عبدى پيش از اين در مورد بندهاى «الف»، «ب» و «ج» كيفرخواست صادره از سوى دادستان توسط رئيس شعبه ۱۴۱۰ دادگاه ويژه كاركنان دولت به ۷ سال زندان محكوم شده بود. او سپس در دادگاه بدوى به تحمل ۵ سال زندان نيز براى بند «دال» پرونده اش محكوم شده كه امروز دادگاه تجديدنظر آن برگزار مى شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;***&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;عبدى در اين مدت چند بارى به مرخصى آمده. از مرخصى چند ساعته به هنگام جشن ازدواج دخترش تا يكى دو مرخصى چند روزه. در يكى از اين مرخصى ها به ملاقات او رفتم. «عمادالدين باقى» روزنامه نگار و «اميرعباس فخرآور» از دانشجويان زندانى هم بودند. بحثى ميان عبدى و باقى در گرفت كه درب هاى ورودى و پشتى اوين كدام هاست.(باقى چند ماهى است كه زندان چند ساله اش پايان يافته). زندانى سوم (فخرآور) كه آنها را نگاه مى كرد، گفت: «زمانى بحث اينها پيشبرد اصلاحات و نظريه پردازى براى آن بود. امروز درباره درهاى اوين صحبت مى كنند». جمله اى به يادماندنى بود. اما جمله اى ديگر هم از آن جلسه يادم هست. عبدى گفت: «خودشان بايد اين مسئله (پرونده عبدى) را حل كنند. من به اندازه كافى همكارى كرده ام و راه را هم نشانشان داده ام. نمى خواهم مجبور شوم اين بخش پرونده را بيشتر از اين باز كنم». آيا دادگاه امروز قرار است مسئله اى را حل كند يا آخرين اميد عبدى هم از ميان مى رود؟&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108559261810415989?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108559261810415989'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108559261810415989'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108559261810415989' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108537912254523449</id><published>2004-05-24T10:13:00.000+04:30</published><updated>2004-05-24T10:42:02.546+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;حاكميت نظاميان:اتفاق دفعي يا برنامه تدريجي؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بازيگران روي صحنه قدرت سياسي ايران بتدريج تغيير مي كنند.حتي شايد قيد &lt;strong&gt;«بتدريج»&lt;/strong&gt;هم در اينجا زائد باشد.چرا كه هر روز كه مي گذرد،چهره هاي نظامي اقتدارگرا و وابستگان آنها بيشتر در مصادر قدرت قرار مي گيرند.  نهادهاي انتصابي و انتخابي هم ندارد. هم شوراي شهر و شهرداري و مجلس در اختيار آنان قرار گرفته و هم صداوسيما. احتمالا رياست جمهوري هم چنين خواهد شد. همچنان كه گفته مي شود پس از افتضاح فرودگاه جديد التاسيس امام،&lt;a href="http://rouydad.info/news/index.aspx?UID=2460"&gt;مديريت هواپيمايي كشوري هم به آنان سپرده مي شود&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;***&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;برمي گردم به همبن بحث اولم درباره قيد «بتدريج».&lt;strong&gt;آيا واقعا اين اتفاق تدريجي بوده يا دفعي؟&lt;/strong&gt;آيا اقتدارگرايان با يك برنامه مشخص و معين حركتي را سازماندهي كردند كه امروز ميوه آن را مي چينند يا اينكه آنگونه كه در جريان ردصلاحيتها گفته مي شد با «يك كودتا»مواجه شده ايم؟&lt;br /&gt;به نظرم اين يك پرسش اساسي است كه پاسخ آن،چشم اندازهاي متفاوتي از فضاي سياسي آتي را ترسيم خواهد كرد.اگر تحليلي جامع و جسارت لازم را داشته باشم،اين بحث را ادامه مي دهم. فقط توصيه مي كنم اين پرسش را نزد خودتان حلاجي كنيد. &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108537912254523449?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108537912254523449'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108537912254523449'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108537912254523449' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108530660178352087</id><published>2004-05-23T14:08:00.001+04:30</published><updated>2004-05-23T14:36:30.883+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;فشار بر شرق...&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;فشار رسانه هاي ضداصلاحات در روزهاي اخير بر «شرق» خيلي زياد شده.امروز روزنامه «رسالت» از يك طرف به حمايت از «وقايع اتفاقيه» پرداخته و گفته كه چون اينها ارگان غير رسمي جبهه مشاركت هستند،ايرادي ندارد اگر عليه مجلس هفتم بنويسند. اما روزنامه شرق چون خود را حرفه اي معرفي مي كند،چنين حقي ندارد!&lt;br /&gt;اين روزنامه پا را فراتر گذاشته و اعلام كرده كه اين آخرين هشدار به شرق است و اگر «اختلاف افكنيها» ادامه يابد،دست به افشاگري عليه شرق خواهد زد. &lt;br /&gt;روز پنجشنبه هم «كيهان» و «رسالت» به خاطر درج مصاحبه هاي دو هنرمند قديمي به شرق تاخته بودند و حتي رسالت خواستار تذكر هيات نظارت بر مطبوعات به شرق شده بود.&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;فكر مي كنم كه فروش خوب روزنامه شرق در كنار استمرار خط مشي دفاع از جريان دمكراسي خواهي دليل اصلي تهاجم اخير روزنامه هاي راستگرا به شرق است كه مي تواند از برخوردهاي جدي احتمالي با اين روزنامه خبر دهد.نقد صريح و شفاف شرق از جريان آبادگران در كنار خبررساني حرفه اي از جلسات و برنامه هاي اين جريان يكي ديگر از دلايل اين اقدام است.آبادگران كه تلاش دارند با شكل دادن يك سازمان مخفي فعاليتهاي سياسي و اقتصادي خود در دولت و مجلس آينده را پيش ببرند،خبر رساني رسانه هاي مكتوب ونيز سايتهاي اينترنتي را مهمترين معضل خود مي دانند و از همين رو،از هيچ اقدامي براي تضعيف و تحديد اين رسانه ها خودداري نخواهند كرد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108530660178352087?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108530660178352087'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108530660178352087'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108530660178352087' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108530501944733425</id><published>2004-05-23T13:48:00.000+04:30</published><updated>2004-05-23T14:06:59.446+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بازگشت به قدرت با تقويت جامعه مدني&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830302/index.htm"&gt;گزارش تحليلي از تغيير استراتژى سارمان مجاهدين انقلاب-تيتر اول روزنامه شرق-شنبه ۲ خرداد ۸۳&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://www.ilna.ir/images/82-11-14/161.JPG" width="338" height="450"&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;از همه بازديدكنندگان اين مقاله به خاطر طولاني بودن آن عذر مي خواهم.بالاخره« آرشيو شخصي »است و گاهي مواقع هم چنين مطالبي را ناگزير بايد در آن آرشيو كرد&lt;/strong&gt;.&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;«&lt;em&gt;اينك كه يك سال از آن ظهور فرزانگى ملى پس از حماسه ملى دوم خرداد مى گذرد، به رغم همه پيروزى هاى نسبى و مرحله اى جنبش اصلاح طلبانه، ستاد ضداصلاحات همچنان، به اميد واهى بازگرداندن آب رفته به جوى، در تلاش است تا مردم را نااميد و خانه نشين ساخته و با دميدن روح ياس در كالبد زنان و مردان، جوانان و دانشجويان، روشنفكران و روحانيون ترقى خواه و اصلاح طلب، قدرت هاى بادآورده اى را كه با توفان راى ملت، بر باد رفته است مجدداً به چنگ آورد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما همان گونه كه بار ها گفته ايم شكست خاتمى و اصلاحات، به معناى پيروزى ضداصلاحات داخلى نظام نيست بلكه سرآغاز ياس ملت از هرگونه اصلاح و پيشرفت در چارچوب نظام و مقدمه اى بر شكست تجربه انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى است. نتيجه محتوم ريزش نيرو هاى اجتماعى كه به خاتمى و اصلاحات موعود او اميد بسته اند، جز سرخوردگى و انفعال از يك سو و اميد بستن به منجى موهوم خارج از نظام از سوى ديگر نيست، دوسويه اى كه زمينه هاى نظريه عبور از خاتمى و نظام را فراهم مى سازد و حتى مى تواند در شرايط استيصال و بن بست فراگير اجتماعى، استقلا ل طلبى يك نسل را به مخاطره افكنده، مقدمات شكل گيرى رويكرد فاجعه بار عبور از ايران و اتكا به بيگانه را هم تدارك ببيند.» و اكنون نگرانى در مورد اين اتفاق افزون شده است. &lt;/em&gt;&lt;br /&gt;سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى كه در ۱۸ خرداد ماه ۸۱ به مناسبت سالگرد دومين پيروزى «سيد محمد خاتمى» در انتخابات رياست جمهورى، چنين به مخالفان اصلاحات هشدار مى داد، در فاصله كمتر از دو سال به نقطه اى رسيده كه نه تنها چشم انداز فضاى اجتماعى را چنان مى يابد كه هشدار داده بود، بلكه خود را ناگزير مى بيند كه طرحى نو دراندازد و استراتژى جديدى ارائه كند. شايد كه در فضاى سياسى جديد روزنه اى از اميد شكل گيرد. چنين است كه «محسن آرمين» عضو شوراى مركزى سازمان مجاهدين انقلاب در اولين گفت وگويش با «شرق» در سمت جديد به عنوان «سخنگوى سازمان» مى گويد كه بيانيه پايانى كنگره هفتم اين تشكل سياسى ويژگى هاى «راهبرد جديد» را مشخص ساخته است. متن اين بيانيه در شرق امروز چاپ شده است. راهبرد جديدى كه مجاهدين انقلاب اسلامى در پيش گرفته اند و به گفته آرمين، «آن را به ديگر اصلاح طلبان و مخالفان سياسى قانونى حاكميت جمهورى اسلامى نيز پيشنهاد مى كنند»، عنوان «محدود و پاسخگو كردن قدرت» را بر خود دارد. اين استراتژى جايگزين دو استراتژى «آرامش فعال» و «بازدارندگى فعال» مى شود كه در دوران چهار ساله حضور اصلاح طلبان در پارلمان از سوى مجاهدين انقلاب پيشنهاد شد و بحث هاى بسيارى در محافل سياسى داخل و خارج از كشور برانگيخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;1-آرامش فعال: عصر اميد&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شايد بحث انگيز ترين بيانيه مجاهدين انقلاب اسلامى در عصر اصلاحات همان بيانيه اى باشد كه در آن استراتژى «آرامش فعال» مطرح شد. اين بيانيه پس از دومين تهاجم گروه هاى فشار به دانشجويان در فاصله يك سال، محور توجه نيرو هاى سياسى قرار گرفت.پس از آنكه اردوى سالانه انجمن هاى اسلامى دانشجويان (دفتر تحكيم وحدت) در شهرستان خرم آباد با حمله گروه هاى فشار مواجه شد و «عبدالكريم سروش» و «محسن كديور» دو چهره شاخص روشنفكرى دينى در فرودگاه كوچك اين شهر مركزى ايران مورد حمله قرار گرفتند، اين مجاهدين انقلاب بودند كه جدى تر از قبل با شعار «آرامش فعال» به ميدان آمدند.اين شعار اصلاح طلبان را به «حركت تدريجى، مسالمت آميز، قانونى ودموكراتيك» در چارچوب قانون اساسى فرامى خواند تا فضاى سياسى به تنش كشيده نشود و بهانه اى شكل نگيرد تا اقتدار گرايان با سود جستن از ابزار خويش، بساط اصلاحات را كه آن زمان بيش از سه سال از عمرش مى گذشت، برچينند.آرمين البته در گفت وگويش با «شرق» تاكيد دارد كه اين استراتژى به يك سال قبل از سال ۷۹ برمى گردد. زمانى كه از يك سو، جريان دانشجويى با بزرگ ترين يورش عصر اصلاحات يعنى «حادثه كوى دانشگاه» مواجه شده بود و از سوى ديگر، انتخابات مجلس ششم در پيش بود. آرمين به ياد مى آورد كه نخستين بار شعار «آرامش فعال» را خودش طى يك سخنرانى در دانشگاه اميركبير (پلى تكنيك) مطرح كرده است. دانشگاهى كه از ديرباز، شهره به آن است كه راديكال ترين لايه هاى دانشجويى نسبت به نظام سياسى را در خود جاى مى دهد. آرمين مى گويد: «آن سخنرانى قبل از تشكيل مجلس ششم بود. آن زمان ما بحث «آرامش فعال» را مطرح كرديم چون از تداوم تهاجمات مخالفان اصلاحات نگران بوديم. احساس مى كرديم مى خواهند فضا را به سمتى ببرند كه يا انتخابات برگزار نشود و يا در صورت برگزارى، مجلس تشكيل نشود.» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما «سيدمصطفى تاج زاده» ديگر عضو سازمان به خبرنگار «شرق» مى گويد كه پس از ترور «سعيد حجاريان» بحث «آرامش فعال» جدى شد. او توضيح مى دهد: «وقتى سعيد ترور شد، كنفرانس برلين را بر هم زدند، روزنامه ها را بستند و جواد لاريجانى خواستار ابطال انتخابات شد، احساس كرديم مى خواهند مانع آغاز به كار مجلس شوند. به همين خاطر، در فروردين و ارديبهشت سال ۷۹، «آرامش فعال» تبديل به يك استراتژى جدى براى اصلاح طلبان شد.» با اين حال هم آرمين و هم تاج زاده در اين مورد اتفاق نظر دارند: «آن زمان احساس مى كرديم كه يك فضاى آرام و بدون تنش مى تواند زمينه ساز پيشبرد اصلاحات باشد.» البته اين فقط مجاهدين انقلاب نبودند كه چنين احساسى داشتند. نگاهى به تيتر اخبار سياسى خبرگزارى ايسنا در پاييز ۷۹ نشان مى دهد كه جريان هاى مختلف اصلاح طلب درون حاكميت بر «آرامش فعال» پاى مى فشردند. چنان كه «على مزروعى» سخنگوى فراكسيون پارلمانى جبهه مشاركت خبر از آن مى داد كه گروه هاى مختلف جبهه دوم خرداد بر استراتژى «آرامش فعال» تاكيد دارند. يا محمدرضا تاجيك مشاور رئيس جمهورى اين مطلب را بيان مى كرد كه «اصلاحات در كنار آرامش فعال پيش مى رود.» حتى چهره هايى نظير «صادق زيباكلام» كه همواره منتقد گروه هايى چون جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب هستند، اين استراتژى را تاييد مى كردند. چنان كه زيباكلام در مصاحبه اى گفت: «حفظ فضاى آرام و تسليم نشدن در مقابل گروه هاى فشار، معناى استراتژى آرامش فعال است.» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حتى اكثر اعضاى شوراى مركزى تحكيم وحدت به عنوان مهم ترين جريان دانشجويى هوادار اصلاحات كه آن زمان دو زخم عميق كوى دانشگاه و حوادث خرم آباد را بر تن داشت، ضرورت پيگيرى استراتژى «آرامش فعال» را تاييد مى كردند.البته طرح اين استراتژى منتقدانى نيز داشت. اين منتقدان عقيده داشتند كه تاكيد بر بحث آرامش و بردن اصلاحات از فضاى اجتماعى به دالان هاى حكومتى (نظير دولت و مجلس ششم) جان اصلاحات را مى گيرد و ضربه اى به آن مى زند كه اگر شديدتر از صدمات مخالفان نباشد، ملايم تر از آن نيست. منتقدان «آرامش فعال» را دو جريان تشكيل مى دادند: يكى، فعالان اپوزيسيون قانونى و بخشى از جنبش دانشجويى در داخل كشور كه معتقد بودند استراتژى پيشنهادى مجاهدين انقلاب، نوعى اشتباه محاسباتى در تعيين راهبرد و حركت سياسى آتى است. سخنرانى هاى «عزت الله سحابى» چهره شاخص جريان ملى _ مذهبى و «على افشارى» عضو شوراى مركزى دفتر تحكيم وحدت در اواخر پاييز سال ۷۹ بر اين محور استوار بود. سحابى و افشارى برخلاف مجاهدين انقلاب، راه ايستادگى در مقابل تهاجم ضد اصلاحات را «مقاومت مدنى» و شكل دادن به سازمان نيرو هاى اجتماعى مى دانستند و نه برچيدن جلسات سخنرانى، تجمع و اعتراض از بيم حملات گروه فشار. اين دو چهره سياسى و دانشجويى البته فرصت چندانى براى تبيين مواضع خود نيافتند. عزت الله سحابى درصدر بازداشت شدگان ملى مذهبى در زمستان ۷۹ قرار گرفت. پس از او فعالان ملى _ مذهبى و سپس اعضاى نهضت آزادى به شكل دسته جمعى بازداشت شدند تا پس از برخورد با جنبش دانشجويى در سال ۷۸ و توقيف مطبوعات در سال ۷۹، اپوزيسيون قانونى در آستانه سال ۸۰ سومين حلقه از زنجيره برخورد با هواداران اصلاحات باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;على افشارى هم به زندان افتاد. اظهارات او درباره «عبور از خاتمى» كه همزمان با بحث «مقاومت مدنى» از سوى افشارى مطرح شد، بهانه اين برخورد ها بود تا در آستانه دور دوم رياست جمهورى، «سيد محمد خاتمى» در آستانه كناره گيرى از عرصه رقابت قرار گيرد و هواداران «آرامش فعال» ناچار به سامان دادن فعاليتى گسترده شوند تا هم خاتمى حاضر به كانديدا تورى شود و هم هوادارانش بار ديگر به او راى دهند.اما طراحان و مدافعان استراتژى «آرامش فعال» خود را با دسته دومى از مخالفان نيز مواجه مى ديدند. اين دسته در آن سوى مرز ها قرار داشتند و اپوزيسيون خارج نشين جمهورى اسلامى را شكل مى دادند. اهميت اين دسته از مخالفان استراتژى پيشنهادى سازمان مجاهدين انقلاب در آنجا بود كه پس از دوم خرداد ۷۶، شكافى در بدنه اين دسته از نيرو هاى سياسى پديد آمده بود.اين شكاف، علاوه بر چندپارگى هاى هميشگى بود كه از كينه هاى تاريخى و مجادلات فكرى و ايدئولوژيك در ميان اپوزيسيون خارج نشين، برمى خاست. شكاف شكل گرفته پس از سال ۷۶ از آنجا ناشى مى شد كه جمهورى اسلامى بر خلاف شعار هاى اپوزيسيون خارج نشين امكان يك انتخابات جدى را فراهم كرده بود و فضايى نسبتاً باز در اختيار جامعه قرار داده بود تا راه خود را از ميان دو گزينه متفاوت انتخاب كند. انتخابى كه محصول آن پيروزى محمد خاتمى و آغاز عصر اصلاحات بود. البته اين اتفاق به تنهايى نمى توانست شكافى استراتژيك در ميان مخالفان آن سوى مرز ها و آب ها ايجاد كند. آنچه عامل اين شكاف بود، مجموعه حوادثى بود كه در دو سال اول دولت خاتمى رخ داد. گشوده شدن فضاى سياسى و فرهنگى، شكل گيرى مطبوعات منتقد، فعال تر شدن جريان دانشجويان، آزاد تر شدن روابط اجتماعى به ويژه در ميان دختران و پسران و البته مهم تر از همه، اعلام نقش برخى از اعضاى وزارت اطلاعات در قتل مخالفان سياسى و دگرانديشان. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در واقع، اطلاعيه تاريخى وزارت اطلاعات در ۱۵ دى ماه ۷۷، نه تنها جبهه ضد اصلاحات را دچار شوك كرد كه سرسخت ترين مخالفان جمهورى اسلامى را نيز بهت زده ساخت. آنان خود را با دولتى مواجه مى ديدند كه در اصلاحات جدى است. تا آنجا كه چاقو به دست مى گيرد و آنچه را كه خود «غده سرطانى» مى نامد، از حساس ترين بخش ساختار حكومت يعنى دستگاه اطلاعاتى _ امنيتى بيرون مى آورد. دستگاهى كه عملكرد آن تا آن زمان، هر دم بر اتحاد و سرسختى مخالفان جمهورى اسلامى مى افزود و عزم آنها را در ضرورت بر انداختن اين رژيم سياسى جزم تر مى كرد.اين اتفاق مهم بود كه طيف مهمى از نيرو هاى اپوزيسيون را از راهبرد «براندازى» به «اصلاحات» و از موضع «معاند» به «مخالف» تبديل كرد تا يكى از اساسى ترين اقدامات دوم خرداد به سود تثبيت و تحكيم نظام جمهورى اسلامى رقم بخورد. اوج اين دودستگى در اردوى اپوزيسيون خارج نشين در كنفرانس برلين (ارديبهشت ۷۹) رخ نمود. آنجا كه چهره هاى طراز اول اصلاحات نظير عزت الله سحابى، اكبر گنجى، حميدرضا جلايى پور، عليرضا علوى تبار، على افشارى و حسن يوسفى اشكورى از داخل كشور به نزد ايرانيان مقيم آلمان و اروپا رفته بودند تا به پرسش هاى آنان درباره تحولاتى كه در داخل كشور جريان دارد، پاسخ گويند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين امر، هر چند كه به طور كامل محقق نشد و با مداخله برخى وابستگان «حزب كمونيست كارگرى» بر هم خورد اما فضاى كنفرانس و مخالفت اكثريت حاضران با اقليت اخلال گر نشان مى داد كه تا چه حد فضاى سياسى و روانى خارج از كشور از اصلاحات تاثير پذيرفته است. اما سلسله حوادثى كه پس از كنفرانس برلين در داخل كشور رخ داد، به تدريج شكاف استراتژيك شكل گرفته در اپوزيسيون خارج نشين را مرمت كرد تا امروز، همان طور كه آرمين در گفت وگويش با «شرق» اذعان مى كند، گفتمان «جمهوريخواهى» و «قلب ماهيت و تغيير نظام جمهورى اسلامى» بار ديگر از حاشيه به متن آيد و نه تنها در خارج كه در داخل نيز هواداران و مخاطبانى براى خويش بيابد. &lt;br /&gt;در اين ميان، طرح استراتژى«آرامش فعال» يكى از اقداماتى بود كه به عقيده ناظران در همان پاييز ۷۹ باعث شد كه بخش هايى از مخالفان جمهورى اسلامى از ايده اصلاحات نااميد شوند و به جايگاه و موضع پيشين خود بازگردند. «منصور حكمت» يكى از فعالان اين جريان، همان زمان در تحليلى استراتژى «آرامش فعال» را نمادى از «حكومتى بودن» اصلاحات خاتمى ارزيابى كرد و از تاثير منفى آن بر هواداران خاتمى در ميان اپوزيسيون خارج نشين خبر داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او در مقاله اى با عنوان «عبور از خاتمى» نوشت: «اپوزيسيون دوم خردادى طرفدار رژيم در خارج كشور، طيف اكثريت [فداييان خلق] و جمهوريخواهان متفرقه، كه به رويداد هاى ۱۸ تير سال گذشته و جرياناتى كه اعتراض را به بيرون دانشگاه برده بودند، لعنت مى فرستادند و هم صدا با خاتمى آن را «توطئه اجانب» مى خواندند، كسانى كه هم صدا با كل رژيم اعتراض راديكال به حضور ايادى حكومت [منظور سخنرانان اصلاح طلب كنفرانس برلين است] در كنفرانس برلين را تخطئه مى كردند، دارند از سران دوم خرداد فاصله مى گيرند و به درجات مختلف سياست اعتراض از پايين را تشويق مى كنند. اين تحول مهمى است... اگر آن قدر اعتبار براى خاتمى نمانده باشد كه وفادارى اين جماعت هميشه وفادار را حفظ كند، اوضاع دوم خرداد بايد به شدت وخيم باشد.» او در همان يادداشت به راهبرد پيشنهادى سازمان مجاهدين انقلاب يعنى «آرامش فعال» نيز اشاره مى كرد: «همزاد اسلامى اين طيف [فداييان اكثريت، برخى جمهوريخواهان و احتمالاً جريان «راه توده»] در داخل كشور، يعنى مجاهدين انقلاب اسلامى، نيز عيناً در چنين موقعيت پرتنشى قرار گرفته است و در جريان يك تعيين تكليف اساسى با خويش است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه مى دانند كه اگر دوم خرداد يك جنبش درون حكومتى و «خودى» نباشد، موضوعيتى در جامعه نخواهد داشت. اينها احتياج دارند رئيس جمهور و وزير و نماينده مجلس باشند. اما آنچه بايد به اين نكته اضافه كرد، اين است كه اگر دوم خرداد به يك جريان صرفاً حكومتى و «خودى» بدل بشود، يعنى آن جهتى كه خاتمى در پيش گرفته است، باز هم موضوعيت اجتماعى خود را از دست مى دهد. اين اتفاقى است كه اكنون ديگر رخ داده است و بدون چرخش هاى بسيار بزرگ و بسيار نامحتمل، در روش سران دوم خرداد و جناح راست، اين روند ديگر برگشت پذير نخواهد بود.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با وجود هر دو دسته اين انتقادها استراتژى «آرامش فعال» ادامه يافت و به نتيجه اى كه مى خواست، منجر شد: «سيد محمد خاتمى بار ديگر و در ۱۸ خرداد ۸۰ به رياست جمهورى رسيد.» تا نه تنها بساط اصلاحات، آن گونه كه سران جريان دوم خرداد بيم داشتند، قبل از پايان دوران ۴ ساله دولت خاتمى بر چيده نشود كه او فرصت ۴ ساله اى ديگر و اين بار با همراه داشتن مجلسى همسو و اصلاح طلب را به چنگ آورد. هر چند كه ۱۴ ميليون تن از شهروندان براى انتخاب دوباره خاتمى پاى صندوق ها نيامدند وتعدادى از انجمن هاى اسلامى دانشجويان با ترديد حاضر به حمايت مجدد از او شدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;۲- بازدارندگى فعال: عصر جدال &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تداوم حضور سيد محمد خاتمى در عرصه قدرت جمهورى اسلامى هر چند براى اصلاح طلبان خشنود كننده بود، اما بسيار زود فضايى از بدبينى و نااميدى را در جامعه شكل داد. در شرايطى كه اصلاح طلبان براى راضى كردن هواداران خاتمى به حضور در پاى صندوق هاى راى، از همه امكانات تبليغى و سرمايه هاى انسانى خويش سود جسته بودند، اولين گام خاتمى در دوره دوم شگفتى ناظران را برانگيخت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئيس جمهور در دور دوم دولت خويش كابينه اى را به مجلس اصلاحات معرفى كرد كه به مراتب محافظه كار تر از كابينه اى بود كه به سختى از مجلس محافظه كار دوره پنجم راى اعتماد گرفته بود. خاتمى همچنين شعار توام با ابهام «اعتدال» را برگزيد تا مخالفانش را اميدوار تر و همراهانش را نگران تر سازد. «محمدجواد مظفر» از چهره هاى فرهنگى و سياسى جريان اصلاح طلب همان زمان خاتمى را مورد انتقاد قرار داد كه: «وقتى از اصلاحات صحبت مى كنيم، ديگر اعتدال معنى ندارد. چرا كه اصلاحات در ذات خود، حركتى مسالمت جويانه و قانون مدارانه است و اضافه كردن پسوند «اعتدال» به آن، جز محافظه كارى مفهومى ندارد.» حتى اعضاى سازمان مجاهدين انقلاب و جبهه مشاركت از بروز صريح انتقاد هاى خود از خاتمى خوددارى نكردند. گويا سياستمداران و نظريه پردازان اين دو سازمان سياسى، توقع داشتند كه از استراتژى«آرامش فعال» آنها، كالايى بهتر از «اعتدال خاتمى» حاصل شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعتدالى كه نتيجه آن، افزايش حجم انتقاد روشنفكران، دانشجويان و نويسندگان از خاتمى و جريان اصلاحات بود. نيرو هايى كه در دوره اول خاتمى، اصلى ترين عوامل تحرك موتور اصلاحات و حركت آن در عمق جامعه ايران بودند. در اين ميان رخداد ۱۱ سپتامبر در شهريور ماه سال ۸۰ و پيامد هاى آن، تا مدت ها مسائل بين المللى را بر مباحث و منازعات داخلى ساختار سياسى جمهورى اسلامى اولويت بخشيد. چنين بود كه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى نيز، بيش از آنكه به حوادث داخلى و تحولاتى كه در جبهه مخالفان اصلاحات در حال وقوع بود، توجه كند، مسائل جهانى و به ويژه فشار ها و تهديد هاى آمريكا عليه ايران را مدنظر قرار داد. در اين دوره، مجاهدين انقلاب به ارائه يك استراتژى تحت عنوان «بازدارندگى سياسى» پرداختند. اين استراتژى، در واقع اعلام راهبردى بود كه از سوى اصلاح طلبان داخل حاكميت براى برون رفت از فضاى تهديد آميز بين المللى به سران جمهورى اسلامى پيشنهاد مى شد. راهبرد پيشنهادى مجاهدين انقلاب بر دو عنصر «ديپلماسى فعال» و «ائتلاف براى صلح» استوار بود و اصلى ترين مخاطره براى ايران را استقرار آمريكا در مرز هاى پيرامونى كشور معرفى مى كرد. اين بيانيه زمينه اى بود تا واژه «بازدارندگى» به ادبيات سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى و به تبع آن، جريان هاى اصلاح طلب افزوده شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«بازدارندگى» البته واژه اى نظامى است كه تقريباً معناى دفاع در برابر تهاجم دشمن را مى دهد. از همين رو، زمانى كه در اواخر پاييز سال ۸۰ سازمان مجاهدين انقلاب اعلام كرد كه «بازدارندگى فعال» را جايگزين «آرامش فعال» كرده، مشخص شد فضاى سياسى از منظر استراتژيست هاى دوم خردادى به سوى دوقطبى كامل حركت كرده است و اصلاح طلبان جز دفاع نمى توانند اقدامى كنند. آرمين در مصاحبه اش با «شرق» آن فضا را توضيح مى دهد: «از مقطع دوره دوم رياست جمهورى آقاى خاتمى اقدامات جبهه ضداصلاحات تشديد شده بود. اين مسئله بدان خاطر بود كه تحولاتى در اين جبهه رخ داده بود. آنها توانسته بودند نيرو هاى خود در پايگاه هاى مختلف شان را سازماندهى و هماهنگ كنند و به نحو برنامه ريزى شده اى عليه اصلاحات به اقدام بپردازند. در اين فضا بود كه ما استراتژى «بازدارندگى فعال» را مطرح كرديم. اين استراتژى، به معنى استفاده از ظرفيت هاى قانونى براى مقابله با تهاجمات ضداصلاحات بود.» سخنگوى سازمان مجاهدين انقلاب اضافه مى كند: «احساس مى كرديم كه از يكسو بايد در برابر تهاجمات ايستادگى كرد و از سوى ديگر بايد به تعهدات خود در دولت و به ويژه مجلس براى تحقق برنامه هاى اصلاحى پايبند بود. به همين خاطر بحث بازدارندگى را مطرح كرديم كه به معناى ايستادگى بود.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آرمين اين موضوع را در همان سال ۸۰ به شكل مشروح ترى توضيح داده بود. او كه آن زمان، سمت نايب رئيس كميسيون امنيت ملى و سياست خارجى مجلس را بر عهده داشت، به خبرنگاران پارلمان گفته بود: «اراده اى در كشور وجود دارد كه نمى خواهد هيچ توفيقى به نام جريان اصلاحات چه در حوزه اجرايى و چه در زمينه قانونگذارى ثبت شود. مى خواهند اين روند اتلاف وقت را تا دو سال باقيمانده از عمر مجلس ششم و سه سال از دوره رياست جمهورى خاتمى ادامه دهند. از اين رو، اصلاح طلبان ناگزير به تغيير روش هستند.» او با اعلام اتخاذ راهبرد «بازدارندگى فعال» از سوى سازمان مجاهدين انقلاب گفته بود: «با توجه به اينكه جريان مخالف اصلاحات از همه ظرفيت هاى قانونى، شبه قانونى و حتى غيرقانونى خود براى مقابله با اصلاح طلبان استفاده مى كند، هيچ دليلى وجود ندارد كه جنبش اصلاحى از تمامى ظرفيت هاى خود چه در اجرا و چه در قانونگذارى بهره نگيرد.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گفته آرمين، هدف اصلاح طلبان از اتخاذ استراتژى «بازدارندگى فعال» آن است كه از اين طريق هم جريان اصلاح طلبى در سطح سياسى تداوم داشته باشد و هم از نااميدى نيرو هاى اجتماعى و گسترش ياس و سرخوردگى در ميان اين نيرو ها و رشد گرايش هاى راديكال و غير اصلاح طلبانه كه به ضرر كشور، نظام و جامعه است، جلوگيرى كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وى در تبيين تفاوت هاى دو استراتژى «بازدارندگى فعال» و «آرامش فعال» گفته بود: «استراتژى آرامش فعال به عنوان يك راهبرد حركت به سمت اهداف جنبش اصلاح طلبى در شرايطى خاص مطرح شد. در آن شرايط، اين احساس وجود داشت كه جريان مخالف اصلاحات نهايتاً در برابر راى مردم تمكين خواهد كرد و از ظرفيت لازم براى پذيرش راى مردم و قواعد دموكراسى برخوردار است. به موجب استراتژى آرامش فعال اصلاح طلبان با اطمينان از وجود ظرفيت هايى در بخش هايى از جبهه مخالف اصلاحات، همگان را به حفظ آرامش دعوت مى كردند اما تحولات يكى دو سال اخير و به خصوص روند ماه هاى پس از انتخابات رياست جمهورى نشان داد كه ظرفيت جناح مقابل براى تمكين در برابر مردم بسيار بسيار محدود است.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اظهارات آرمين نشان مى دهد كه انتقادهاى مطرح شده عليه استراتژى «آرامش فعال» وارد بوده است. چنان كه سازمان مجاهدين انقلاب خود نيز در فاصله اى كمتر از دو سال از زمانى كه نخستين بار استراتژى «آرامش فعال» مطرح شد (سخنرانى آرمين در دانشگاه اميركبير) خود در جايگاه منتقد استراتژى خويش مى نشست. اما موضعى كه اصلاح طلبان درون حاكميت براساس آن به نقد استراتژى «آرامش فعال» مى پرداختند، از موضع منتقدان سابقه دار آن متمايز بود. اساس نقدهاى منتقدان آرامش فعال مبتنى بر آن بود كه اصلاح طلبان در راهبرد خويش، عملاً «سازماندهى نيروهاى اجتماعى» را كنار گذاشته بودند و نه تنها خود به سراغ سازماندهى كردن اعتراضات اجتماعى و تبديل آن به نيرويى سياسى براى پيشبرد اصلاحات نمى رفتند، كه با تاكيد بر «اصل آرامش» معترضان موجود را به سكوت و خويشتندارى فرا مى خواندند تا از تعرض گروه هاى فشار و بر هم خوردن «زمين بازى بزرگان» (محافظه كاران و اصلاح طلبان حاضر در حاكميت) جلوگيرى كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين در حالى بود كه سازمان مجاهدين انقلاب و گروه هاى همفكر آن، از اين زاويه انتقادى بر «آرامش فعال» نداشتند. چرا كه در استراتژى جديد (بازدارندگى فعال) نيز اشاره اى به سازماندهى نيروهاى اجتماعى، نمى شد. تنها انتقاد آن بود كه در «آرامش فعال» نگاهى خوش بينانه به جبهه مخالف اصلاحات وجود داشت و از «وجود ظرفيت هاى اصلاحى در ميان بخشى از محافظه كاران» سخن مى رفت اما در «بازدارندگى فعال» اين نگاه جايى نداشت و به اصلاح طلبان توصيه مى شد كه با تمام امكانات و ابزارهاى خويش در برابر مخالفان اصلاحات بايستند. اما اين ابزارها، همانند ابزارهاى توصيه شده در استراتژى «آرامش فعال» همگى حكومتى بودند و باز هم نيروهاى اجتماعى، جايى در معادلات نظريه پردازان اصلاحات نداشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين اشتباه استراتژيك، البته پيامدهاى خود را نشان داد و آن زمانى بود كه اقدامات راديكال اصلاح طلبان در چارچوب ساختار سياسى طى يك سال اخير، بازتاب اجتماعى مناسبى نيافت. نه رد لوايح دوگانه خاتمى، نه احضار و محاكمه نمايندگان مجلس، نه نطق هاى شديداللحن در پارلمان، نه نامه هاى سرگشاده، نه رد صلاحيت هاى گسترده و نه حتى تحصن ۲۶ روزه نمايندگان در اعتراض به رد صلاحيت ها، هيچ يك چنان واكنشى در جامعه به دنبال نداشت كه بتواند زمينه ساز سازماندهى يك حركت اجتماعى شود. اصلاح طلبان (به عنوان مثال «محسن ميردامادى» رئيس كميسيون امنيت مجلس ششم و معاون دبيركل جبهه مشاركت) البته مى گفتند كه ما خود نخواسته ايم كه جامعه وارد فاز اعتراض علنى شود. اما خود نيز مى دانستند كه اگر هم مى خواستند و به عنوان مثال، در هنگام تحصن به مردم فراخوان «حمايت از اعتراض نمايندگان» مى دادند، حمايت چندانى جلب نمى كردند. چرا كه آن زمان كه بايد، نخواسته بودند و به جاى سازماندهى و هدايت جريانات اجتماعى و دانشجويى، آن را به سكوت و آرامش فرا خوانده بودند. از آن كاشته، غير از اين محصولى درو نمى شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;۳_ محدود و پاسخگو كردن قدرت: عصر بازگشت&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنين بود كه اصلاح طلبان به پايان راه خويش در ساختار سياسى رسيدند. آنان نه تنها در انتخابات مجلس به راحتى در تور مخالفين خويش اسير و از اكثريت مجلس هفتم حذف شدند كه در انتخابات آزاد شوراهاى شهر هم نتوانستند از رقيب پيشى بگيرند. گويى در كنار اقدامات مخالفان اصلاحات،«آرامش فعال» و بى توجهى به سازماندهى جريانات اجتماعى، مخدرى بود كه ديگر شهروندان را از آمدن به پاى صندوق هاى رأى و اعلام حمايت مجدد از اصلاحات باز مى داشت. بدين شكل اصلاح طلبانى كه دل از جامعه بريده بودند و به بازى بزرگان چشم دوخته بودند، از بازى حذف شدند و ناخواسته به جامعه بازگشتند. استراتژى محدود و پاسخگو كردن قدرت كه در جلسه هفته گذشته شوراى مركزى سازمان مجاهدين انقلاب تصويب شد، تلاش و توصيه اى به اصلاح طلبان است كه «اجازه ندهيم از عرصه جامعه هم حذف شويم.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آرمين در مصاحبه اش با «شرق» ابتدا به ارائه يك تقسيم بندى كلى از راهبردهاى موجود در فضاى سياسى ايران پرداخت و آنها را در سه دسته معرفى كرد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱_ راهبردهاى مبتنى بر سياست صبر و انتظار: در اين راهبردها به فعالان سياسى توصيه مى شود كه صبورانه چشم به تحول در شرايط در آينده اى نامعين بدوزند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲_ راهبردهاى مبتنى بر تغيير ماهيت و نظام سياسى: هواداران اين راهبردها، اين استدلال را مطرح مى كنند كه نظام جمهورى اسلامى ظرفيت اصلاح پذيرى ندارد و تجربه هفت سال گذشته اين مسئله را ثابت كرده است. اين گروه معتقدند قانون اساسى بايد تغيير كند و به دنبال آن ماهيت نظام متحول شود. جريان هاى «جمهوريخواه» طراحان اصلى اين راهبردها هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳_ راهبردهاى اصلاح طلبانه: هواداران اين راهبردها قائل به اين هستند كه قانون اساسى به رغم كاستى هاى خود، همچنان ظرفيت اصلاحى دارد. ضمن آن كه به اعتقاد اين جريان، هرچند قانون اساسى نيز مشكلاتى دارد اما مشكل كشور ناشى از ساختار حقوقى نيست بلكه از ساختار حقيقى قدرت ناشى مى شود. طبق اين راهبردها كه استراتژى «محدود و پاسخگو كردن قدرت» مجاهدين انقلاب نيز در چارچوب آن مى گنجد، اگر ساختار حقيقى قدرت تغيير يا تعديل پيدا نكند، هر تلاشى براى تغيير ساختار حقوقى (قانون اساسى) اولاً بى نتيجه است و ثانياً اگر هم ممكن شود، باز هم مشكل اقتدارگرايى را حل نمى كند.آن طور كه سخنگوى سازمان مجاهدين انقلاب مى گويد، مشخصات استراتژى جديد سازمان كه در آن «پاسخگو كردن قدرت» در اولويت قرار دارد و آن را به فعالان سياسى اصلاح طلب و منتقدان قانون حاكميت توصيه مى كند، به شرح ذيل است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱_ التزام به قانون اساسى: قانون اساسى به عنوان ميثاق ملى، تنها سند رسمى و حقوقى است كه در آن بر حق حاكميت ملت تاكيد شده است. فعالان سياسى اصلاح طلب نبايد اين ابزار را به سادگى از دست بدهند و آن را بر جريان هاى اقتدارگرا واگذارند. التزام به قانون اساسى، راهبرد اصلاح طلبانه را از يك سو، از راهبردهاى معطوف به تغيير نظام (جمهوريخواهان) و از سوى ديگر، با جريان هاى استبدادطلب متمايز مى سازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲_ تحرك و فعاليت: حضور فعال و پرنشاط در عرصه فعاليت سياسى، يكى از لوازم شرايط كنونى براى اصلاح طلبان است. چرا كه هرگونه بى عملى و كنار كشيدن از عرصه سياسى، صحنه را براى اقتدارگرايان و تثبيت خواست هاى آنان در فضاى كشور فراهم مى سازد. ضمن آن كه حاكم شدن اقتدارگرايان زمينه دخالت بيگانگان در امور كشور و از دست رفتن استقلال و تماميت ارضى ايران را در پى خواهد داشت. اصلاح طلبان بايد با حضور فعال و پرنشاط در عرصه سياسى زمينه حاكميت تفكرات و روش هاى اقتدارگرايانه را از بين ببرند و براى حضور دوباره در عرصه قدرت و حاكميت به منظور محدود و پاسخگو كردن قدرت تلاش كنند. طبعاً در اين مسير، اصلاح طلبان با يك مشكل اصلى و اساسى روبه رو هستند و آن بسط و گسترش نااميدى در جامعه و بدبينى نخبگان به كارآمدى روش اصلاحى است. اصلاح طلبان بايد در اقدامات خود، براى مقابله با اين وضعيت تلاشى مضاعف داشته باشند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳_ بسط فعاليت هاى تشكيلاتى و تقويت سازماندهى: يكى از ضعف هاى اصلى اصلاح طلبان در دوره اول اصلاحات (۷ سال گذشته) ضعف سازماندهى بود. اين ضعف باعث شد كه اين جريان سياسى هم در سازماندهى نيروهاى خود ضعيف باشد و هم در ارتباط خود با بدنه اجتماعى مشكل داشته باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴_ تقويت نهادهاى مدنى: تاثير و تقويت نهادهاى مدنى اعم از انجمن هاى صنفى، مطبوعات و سازمان هاى غيردولتى از محورهايى است كه در مرحله جديد بايد مورد توجه و تاكيد اصلاح طلبان قرار گيرد. چرا كه سازماندهى نيروهاى اجتماعى در قالب نهادهاى مدنى مانع مهمى در جهت بسط و گسترش اقتدارگرايى در كشور است. اين نهادها هرچند غير سياسى هستند اما با توجه به فضاى سياسى _ اجتماعى كشور، برآيند آنها رويكردى اصلاح طلبانه را بازتاب مى دهد و در مجموع با گرايش هاى اصلاحى همراهى خواهند داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آرمين راهبرد «محدود و پاسخگو كردن قدرت» را كاملاً متفاوت با راهبردهاى «آرامش فعال» و «بازدارندگى فعال» ارزيابى مى كند و مى گويد: «به نظر مى رسد بعد از انتخابات اول اسفند و تغيير شرايط و جايگاه اصلاح طلبان، بايد نكات و محورهاى ديگرى مورد توجه و اهتمام جريان اصلاحى قرار گيرد. تجربه هفت سال گذشته نشان داده، مشكل اصلى و كانونى عرصه سياست و قدرت كشور چيست؟ بنابراين، رويكرد اصلاح طلبان بايد بر اين اساس باشد.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او با لحنى صريح تر ادامه مى دهد: «اصلاح طلبان در دوره گذشته «حاكميت دوگانه» را به رسميت شناختند و در جهت كاركردى كردن آن متمركز شدند. اما تجربه هفت سال گذشته نشان داد ساختار قدرت جمهورى اسلامى ظرفيت دوگانگى را ندارد و بايد به نفع يك طرف حل شود. روشن است كه در اين صورت، اصلاح طلبان بايد در جهت استقرار دموكراسى موضع گيرى كنند.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين گفته آرمين، با اين پرسش «شرق» روبه رو شد: «شما از يك طرف با تغيير قانون اساسى مخالفت مى كنيد و از طرف ديگر، از ضرورت يگانه شدن حاكميت سخن مى گوييد. چطور اين مسئله ممكن است؟»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاسخ آرمين چنين است: «ما فكر مى كنيم بخشى از اصول قانون اساسى كه مبناى شكل گيرى ساخت قدرت است، قوانين عادى مربوط به خودشان را ندارند. اگر قوانين موضوعه اين بخش از قانون اساسى تدوين و تنظيم شود و تعريف روشنى از اين اصول به دست آيد، مى توان ساختار قدرت را دموكراتيك كرد.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او مثال هايى نيز مى زند و البته باز هم اضافه مى كند كه تا «ساختار حقيقى قدرت تغيير نكند، نه مى توان قوانين دموكراتيك تصويب كرد و نه در صورت تصويب، مى توان به اجراى آن مطمئن بود.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخنگوى سازمان مجاهدين انقلاب در پاسخ به اين پرسش كه «در شرايط حضور نداشتن اصلاح طلبان در حاكميت، چطور اين اقدامات ممكن مى شود؟» مى گويد: «با سازماندهى نيروهاى اجتماعى و تغيير موازنه قدرت.» وقتى مى پرسم: «چطور در شرايطى كه گفته مى شود رو به انسداد سياسى مى رويم، توقع داريد بتوانيد دست به سازماندهى نيروهاى خود بزنيد؟» پاسخى كوتاه مى دهد: «مبارزه سياسى بدون هزينه نمى شود.» البته او ظرفيت هاى مغفولى را سراغ دارد كه باعث مى شود جامعه خواست خود را به ساختار سياست تحميل كند: «ما مجلس را در اختيار داشتيم اما نتوانستيم با وجود تلاش فراوان طرح ممنوعيت شكنجه را تصويب كنيم. اما مى بينيم شرايط به گونه اى پيش مى رود كه رئيس قوه قضائيه بخشنامه اى مى دهد كه تقريباً همان موارد در آن ذكر شده است. اكثريت مجلس ششم هم هشيارى به خرج داده و با تبديل آن بخشنامه به قانون، باعث شد تا شوراى نگهبان در نهايت آن را بپذيرد.» آيا اين يك استثنا نبود؟ آرمين چنين اعتقادى ندارد: «اگر اصلاح طلبان خوب و هشيارانه عمل كنند، جامعه عوامل واقعى و ملموس زيادى براى پيشبرد دموكراتيزاسيون در اختيار آنها قرار مى دهد.»&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;قبل از چاپ مقاله «سيد مصطفى تاج زاده» عضو سازمان مجاهدين انقلاب را در جريان مى گذارم. مطلب را مى خواند و چند نظر اصلاحى مى دهد. تيتر بخش مربوط به راهبرد «محدود و پاسخگو كردن قدرت» را «عصر يأس» گذاشته بودم در برابر «عصر اميد» كه مربوط به «آرامش فعال» بود. تاج زاده گفت: «بيش از اين از يأس نگوييم. از سكوت و تامل، از حركت تازه، از فرصت دوباره صحبت كنيم.» فكر مى كنم اين گفته تاج زاده، جديت مجاهدين انقلاب در اقدام جديد خود را به خوبى نشان دهد. آنها به جامعه بازگشته اند تا جامعه را به فضاى سياسى بازگردانند ...&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108530501944733425?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108530501944733425'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108530501944733425'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108530501944733425' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108530358551680136</id><published>2004-05-23T13:27:00.000+04:30</published><updated>2004-05-23T13:46:59.693+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;انبان بي متاع&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830230/polit.htm"&gt;تحليلي از سمينارگذار به دمكراسي-روزنامه شرق-چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۸۳&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://www.sharghnewspaper.com/830230/028941.jpg" width="213" height="170"&gt;&lt;br /&gt;اگر سمينار دوروزه «گذار به دموكراسى» كه هفته گذشته در دانشگاه تهران برگزار شد، هيچ چيز را ثابت نكرده باشد، اين واقعيت را نشان داد كه در نزد جامعه ايرانى و به ويژه جوانان و دانشگاهيان آن، «دموكراسى» همچنان متاعى پرقدر و كالايى خواستنى است. كالايى كه طى ۱۰۰ سال اخير، از قدر و منزلتش در نزد ايرانيان نه تنها كاسته نشده كه فزونى يافته است. همچون معشوقى كه هر چه بيشتر مشكل ها در راه عشقش افتد، تمناى وصالش در نزد عاشق بيشتر مى شود. بحث هايى كه در سمينار دوروزه «گذار به دموكراسى» مطرح شد، نشان از واقعيتى ديگر نيز داشت. روشنفكران، تحليلگران و استادان دانشگاهى كه از زواياى مختلف، شاهد دموكراسى را به وصف نشسته بودند، آشكارا نگاهى خالص تر، بى آلايش تر و دقيق تر به دموكراسى نسبت به اسلاف خويش داشتند. نگاهى كه در آن، دموكراسى هر چند براى جامعه ايرانى، يك «هدف» است كه بايد به سويش گذار كرد، ولى در عين حال، يك «روش» است كه به آن بى توجه بودن، نقض غرض و پايمال كردن شعار و هدف است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنين نگاهى بود كه برخى سخنرانان سمينار را وامى داشت تا علاوه بر موانع و مخالفان گذار به دموكراسى، حاملان آن را نيز مورد انتقاد قرار دهند كه «چرا خود عامل به دموكراسى نيستيم؟» با اين حال، از مجموعه گفتارها و سخنانى كه در اين سمينار مطرح شد، چنين برمى آيد كه مشكل جامعه ايرانى بحث هايى نظير فقدان فرهنگ دموكراتيك، ضعف جامعه مدنى و يا حتى نسبت دين و دموكراسى نيست. مشكل اصلى آنجاست كه دموكراسى از سطح گفتار به گفتمان تبديل نشده است. واژه «گفتار» را در اينجا به معناى «شعار» و نيز «خواست» به كار مى برم. در حالى كه «گفتمان» در سطحى فراتر از گفتار و فرو تر از ايدئولوژى جا مى گيرد. وقتى يك مفهوم، يك شعار، يك خواست و به عبارتى يك «گفتار» بدان جا مى رسد كه بتواند ميان نيروهايى پيوند برقرار كند و در صدر فهرست اولويت ها، خواست ها و مطالبات آنان جاى گيرد و هر يك را براى تحقق آن خواست به كنشى وادارد، ديگر آن گفتار، گفتار نيست. بلكه تبديل به «گفتمان» آن نيروى اجتماعى شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مثلاً زمانى براى دفتر تحكيم وحدت «عدالت اجتماعى» گفتمان بود و امروز «دموكراسى خواهى». آن زمان فكر مى شد كه با نقد دولت، افشاى رانت خواران و دفاع از تهيدستان مى توان مشكلات جامعه را حل كرد، اما امروز استقرار دموكراسى در ساختار سياسى و رعايت برابرى حقوق شهروندان از سوى قدرت شرط اول حل مشكلات اجتماعى و اقتصادى تلقى مى شود. اين تغيير گفتمان، ناشى از شكل گيرى تحليل هاى تازه اى است كه «عدالت اجتماعى» يا اقتصادى را بدون برقرارى يك «عدالت سياسى» يا «حكومت عادلانه» كه تحقق آن منوط به استقرار و تحكيم دموكراسى در ساختار قدرت است، تنها شعارى دهان پركن مى داند. كمااينكه بخش هايى از ساخت قدرت، بحث عدالت را مطرح كرده اند و با اين شعار به مقابله با دموكراسى و حقوق بشر(از منظر منشور جهانى آن) پرداخته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما آيا در همه سطوح جامعه، گفتمان «دموكراسى خواهى» وجود دارد؟ منظورم از اين سطوح، نيروهاى غيرسياسى است. نيروهايى كه آگاهى آنها از امر سياست، كلى است و ترجيح مى دهند «دغدغه سياسى» نداشته باشند. روستائيان، زنان، جوانان، كارگران، معلمان، كارمندان، صنعتگران، مديران و بخش عمده دانشجويان، به معناى دقيق كلمه، سياسى نيستند. گرچه تحليلى كلى _ و در بسيارى موارد درست _ از روند تحولات و وقايع جامعه دارند، اما رفتارها و اقدامات آنها به دلايل مختلف ساختارى _ كه بخش عمده آن وابستگى معيشتى به ساختار دولت غيردموكرات است _ منطبق با آن تحليل نيست. چنين است كه در زبان بسيارى، حرف از دموكراسى مى رود اما، وقتى به مرحله اقدام سياسى نزديك مى شويم، تعداد اندكى همراه و پايدار مى مانند. البته قرار نيست برچسب بى وفايى به شهروندان بزنيم. دليل اين مسئله كاملاً روشن است و اتفاقاً بر يكى از مبانى اصلى دموكراسى ليبرال يعنى «سود پيوند» بودن نيروهاى اجتماعى جديد و توجه آنها به هزينه - فايده اقدامات خود باز مى گردد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از همين رو است كه گرچه گفتار بسيارى دموكراسى است، اما گفتمان آنها تحت تاثير اقتدارگرايى قرار دارد. گرچه رأى به اصلاحات مى دهند، (به عنوان يكى از سطوح گفتارى) اما گفتمان آنها محافظه كارى است. كارمندى كه در پاى صندوق رأى به فهرست فلان گروه اصلاح طلب رأى مى دهد، به خاطر دلايل قابل فهمى نظير حفظ امنيت شغلى و اقتصادى خود نمى تواند به عضويت همين گروه هم درآيد و حتى در محل كارش، روزنامه ارگان آن حزب را بخواند. چنين است كه دموكراسى در سطح شعار مى ماند و نيروهاى سياسى پيگير خواست دموكراسى نيز نيروى اجتماعى براى خويش نمى يابند. به راستى با چنين وضعيتى چه بايد كرد؟ يك راه آسان و ساده پاسخ گفتن به اين پرسش، چوب زدن به مرده و لگدمال كردن احزاب فعال در ۷ سال گذشته است كه چرا عضوگيرى نكرديد؟ چرا ميتينگ نگذاشتيد؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا مسائل را به مردم نگفتيد و قس عليهذا.اما اين پرسش پاسخى سخت و پيچيده تر هم دارد و آن اين است كه مجموعه ساختار سياسى _ اجتماعى موجود امكان شكل دادن به گفتمان دموكراسى را فراهم نمى كند. تقسيم منابع قدرت در جامعه ايرانى چنان ناعادلانه است كه هر جريانى كه بخواهد در جهت تعقيب اين گفتمان حركت كند، ناچار به تغيير مجموعه ساختار تقسيم منابع قدرت است و اين در حالى است كه بخش عمده شهروندان نيز با وجود موضع مخالف، وابسته به اين ساختارند و ناچار به اتخاذ موضعى محافظه كارانه.چنين است كه مى توان گفت آنچه تاكنون از آن به عنوان «گفتمان دموكراسى خواهى» يا «گفتمان اصلاح طلبى» ياد شده، چيزى بيش از «گفتمان اعتراض» نبوده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن هم اعتراضى كه در بسيارى سطوح، بازتاب نداشته است. اگر كمى به اطراف خود بنگريم و چشم و گوش را به جاى شعارها و خبرهاى تكرارى روزمره بر آنچه در سطح جامعه مى گذرد، بگشاييم، خواهيم ديد كه «اعتراضات» وجود دارد اما به نسبت آن، «بروز» نمى يابد. علاوه بر اين كه سازمان مشخصى نيز براى نمايندگى اغلب آنها وجود ندارد. همه اين مسائل، ناشى از همان تقسيم ناعادلانه منابع قدرت است. به عنوان مثال، يك كارگر، نمى تواند به راحتى به كارخانه يا شركت دولتى كه در آن كار مى كند، اعتراض كند. اگر هم دست به چنين اقدامى بزند، اغلب حركتى غيرجمعى است و اگر اعتراضى جمعى صورت گيرد، «موردى» است (نظير اعتراضات سال گذشته كارگران پتروشيمى). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حتى اگر خوشبينى به خرج دهيم و «تصور كنيم» - تاكيد مى كنم كه «تصور كنيم» چون در عالم واقعى چنين چيزى وجود ندارد _ كه گروهى از كارگران دست به اعتراضات سازمان يافته و جمعى بزنند، باز هم اولين شرطى كه مى گذارند و در صدر شعارهايشان قرار مى دهند، آن است كه «اقدام ما سياسى نيست.» و اين تازه، اول شاهنامه است. چون همه اين مسائل، ناشى از تقسيم ناعادلانه قدرت سياسى در سطح جامعه است كه به تبع آن، شركت ها، كارخانجات و مديران دولتى را هم در موقعيتى نابرابر با كارگران و زيردستان خود قرار مى دهد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دكتر «موسى غنى نژاد» استاد اقتصاد دانشگاه هم در همين سمينار اخير، مثالى زد كه جالب توجه بود و نشان مى داد كه بحث تقسيم ناعادلانه منابع قدرت، فراتر از اينهاست و تنها اقشار به اصطلاح فرودست را تحت فشار قرار نمى دهد. او مى گفت كه اگر يك مدير موفق بخش خصوصى كه چندين ميليارد تومان سرمايه دارد، كارش به يك اداره دولتى بيفتد، ناچار است در برابر يك كارمند دون پايه سر خم كند و احياناً از راه هاى غيرقانونى كار خود را پيش ببرد. آيا در چنين وضعيتى مى توان از دموكراسى حرف زد؟ اين چه ساختارى است كه هم انبوه زيردستان را در برابر فرادستان و كارگر را در برابر كارفرما دست بسته و اسير مى كند و هم به يك مهره فرودست دستگاه دولت چنان قدرتى مى دهد كه بتواند در برابر فردى كه درآمد يك سال او را در يك ساعت به دست مى آورد، عرض اندام كند؟ اين مشكلات ساختارى است كه دموكراسى را در سطح گفتار باقى مى گذارد. چرا كه اكثريت قريب به اتفاق شهروندان حداكثر كارى كه مى توانند انجام دهند انداختن يا نينداختن رأيى به صندوق انتخابات يا حداكثر غرولند كردن در تاكسى و اتوبوس و شعار نوشتن بر ديوار سرويس هاى بهداشتى عمومى است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آيا «جنبش دموكراسى خواهى» با اين ابزار و امكان راه افتادنى است؟ يا آنكه به تدريج اعتراض ها و غرولندها هم خاموش مى شود و جامعه درگير معيشت، در ورطه انفعال مى افتد؟ البته اين وضعيت، نبايد «شادمانى بخش» قدرت حاكم باشد كه اين فضا، مخدرى است كه توهم مى زايد. اما بحث ما درباره اصحاب قدرت نيست، بلكه مخالفانى است كه متاثر از اين وضعيت ساختار سياسى و اجتماعى، يا بى توجهى نشان مى دهند و اسير توهم مى شوند و يا ناگزير در ورطه انفعال مى افتند و «بى عملى» را تئوريزه مى كنند.سمينار «گذار به دموكراسى» از همين زاويه، جالب توجه بود. اغلب سخنرانان سمينار بحث هايى را برگزيده بودند كه گرچه واجد اهميت بود اما راهبردى نبود. گويى براى آن بود كه حرفى زده باشند. بيشتر از «بايدها» سخن گفته شد تا «هست ها». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه مطرح مى شد، بيشتر به شكل دادن «مدينه فاضله» مى آمد تا جامعه دموكراتيك. گويى برخى سخنرانان سمينار به دنبال «گذار به اخلاق دموكراتيك» بودند، تا «گذار به دموكراسى». بحثى كه گرچه بسيار زيبا و دلبرانه است اما متاع مطلوب به دست نمى دهد و البته اگر واقع بينانه بنگريم، غير از اين راهى نيست. بايد از دموكراسى گفت و گفت. تا مبادا در اين وضعيت منفعل و در اين رقابت ناعادلانه كه شكل گيرى گفتمان دموكراسى را ممتنع ساخته، «گفتار» دموكراسى نيز از بين برود كه: «از دل برود، هر آنچه از ديده برفت»...&lt;br /&gt;در همين زمينه:&lt;br /&gt;&lt;em&gt;&lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830222/index.htm"&gt;گزارشم از آغاز به كار سمينار و سخنراني محسن كديور&lt;/a&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;&lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830224/polit.htm"&gt;گزارشم از سخنراني حسين بشيريه در اختتاميه سمينار&lt;/a&gt;&lt;/em&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108530358551680136?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108530358551680136'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108530358551680136'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108530358551680136' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108530236240907851</id><published>2004-05-23T13:10:00.000+04:30</published><updated>2004-05-23T13:27:01.403+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تنكيو&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://www.blogger.com/knowledge/images/post.jpg" width="189" height="148"&gt;&lt;br /&gt;بعد از چند روز تنبلي ،وقتي امروز صفحه create postبلاگرم را باز كردم،ديدم كه حسابي تغيير كرده. اول فكر كردم كه فقط تغييرات گرافيكيه. ولي بعد ديدم كه نه، اتفاقات ديگه اي هم افتاده.البته در اين مورد بلگرهايي كه در موضوعات تخصصي اينترنت و كامپيوتر مينويسند،صاحب نظر هستند،نه من. ولي به عنوان يك كاربر لازم ديدم كه از مديران بلاگر تشكر كنم .مخصوصا ازافزودن بخش جستجو و آن كاري كه كرده اند و فهرست مطالب قبلي براي ديدن يا اصلاح در همان اول مي آيد. در مورد بخش &lt;a href="http://www.blogger.com/knowledge/2004/05/hello-photoblogging.pyra"&gt;Photoblogging &lt;/a&gt;هم بايد يك بررسي دقيقتري بكنم تا ببينم كه چي به چي هست. به هر حال،تنكيو!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108530236240907851?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108530236240907851'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108530236240907851'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108530236240907851' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108385182523707414</id><published>2004-05-06T17:39:00.000+04:30</published><updated>2004-05-06T18:36:23.856+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;حکم اعدام تایید حرفهای آقاجری است&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://khayyami.free.fr/images/photos/daar_aqajari_hafez.jpg" width="130 " height="200"align="left"&gt;&lt;br /&gt;اگر نمی دانید که قضیه آقاجری دقیقا چیه،&lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830216/index.htm"&gt;گزارش من در شرق دیروز &lt;/a&gt;را بخوانید.&lt;br /&gt;اما تحلیل ماجرا.من یکبار در یادداشتی که در سایت «رویداد» درج شد،(و متاسفانه هر چه گشتم پیدا نشد و در نتیجه نمی توانم لینک بدهم)این مساله را از زاویه های خاص تحلیل کردم.در آن تحلیل گفته بودم که حوادث پس از اعلام حکم اعدام آقاجری ،آشکارا تایید کننده تقسیم بندی وی درباره روحانیت و اسلام بود.او در سخنرانی جنجال برانگیز خود، اسلام را به دو دسته &lt;strong&gt;ذاتی و تاریخی &lt;/strong&gt;و اسلام تاریخی (که بارها ارتداد خود نسبت به آن را اعلام کرده است)را به دو زیرشاخه &lt;strong&gt;سنتی و بنیادگرا &lt;/strong&gt;تقسیم کرده بود.او در این سخنرانی تاکید کرده بود که مشکل امروز جامعه ایرانی اسلام و روحانیت بنیاد گراست.(بر خلاف دوران شریعتی که اسلام سنتی و غیر سیاسی زمینه ساز ترکتازی استبداد بود) در جریان واکنشها به حکم اعدام آقاجری دقیقا این صفبندی رخ نمود.طیف بنیادگرا طراح و پیگیرسناریویی شد که هدف آن ارعاب منتقدان و مخالفان صریح اللهجه بنیادگرایی بود.طیف سنتی هم که محافظه کاری در گوشت و پوست آن ریشه دوانده ،بدون آگاهی لازم از ابعاد سیاسی ماجرا با بنیادگراها همراه و هم آواز شد. در این میان تنها طیفهای نواندیش و انقلابی روحانیت (که به یک معنا به اسلام ذاتی ایمان دارند)از در تایید و همراهی با آقاجری درآمدند. هر چند که گفتمان نیروهای روحانی همین طیف نیز  به دور از مسایل صنفی نماند. تا آخرین و اصلیترین گفته آقاجری (و نیز شریعتی)هم درست از آب دربیاید که معتقد بود روحانیت بیش از آنکه مقامی معنوی و الهی باشد یک شغل و صنف دنیوی است. شاید تنها اشتباه آقاجری آن بود که باور نداشت که« مسایل صنفی »می تواند دورترین طیفهای روحانیت را هم در مقابل« یک خروس بی محل» متحد و همراه سازد!&lt;img border="0" src="http://images.google.com/images?q=tbn:1z0mgQONveYJ:omilani.netfirms.com/daneshgah" width="118" height="86"align="right"&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108385182523707414?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108385182523707414'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108385182523707414'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108385182523707414' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108378099004510024</id><published>2004-05-05T22:46:00.000+04:30</published><updated>2004-05-05T22:53:51.860+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;گل آقا و رفسنجاني&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://www.ilna.ir/images/83-02-11/234.JPG" width="450" height="306"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مطلب اولم درباره گل آقا احساسي از آب درآمد. مثل خيلي از مطالبي كه صدر تا ذيل مملكت در اين روزها درباره او نوشته اند.اما گل آقا جاي يك تحليل سياسي هم دارد. مطلب دومم درباره گل آقا از اين زاويه است.&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;گل آقا يكسال پيش مرد. روزي كه ديگر هفته نامه اش را در نياورد.هفته نامه اي كه بي آن  گل آقا،ديگر گل آقا نبود. هر چند كه ماهنامه اش را منتشر كند و در آن بحثهاي تئوريك طنز را مطرح كند. گل آقا گرچه استاد طنز بود و معلمي را بهترين كار خويش مي دانست،اما در جامعه از آن رو «گل آقا» بود كه در ستون دو كلمه حرف حسابش و در هفته نامه اش و در آبدارخانه اش به همه مشت محكم مي زد و در عين حال ،همه را راه مي داد. اگر در مقام توصيف برآييم ،مصدق طراح موازنه منفي بود(نه به انگليس حال مي داد ونه به روسيه) و شاهان قاجار مجري موازنه مثبت بودند(هم به انگليس حال مي دادند وهم به روسيه). اما گل آقا طراح و مجري «موازنه مثبت و منفي» بود. هم به چپ حال مي داد،هم به راست. هم حال چپ را مي گرفت وهم حال راست. واين كاري بود كه فقط در آبدارخانه گل آقايي ممكن بود و فقط با زبان طنز،ميسور.&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;تعطيلي هفته نامه كه در واقع،به معناي تعطيلي آبدارخانه و مرگ گل آقا بود، معنايي سياسي داشت وآن،جز اين نبود كه در فضاي سياسي ايران ديگر چنين موازنه اي حتي در آبدارخانه گل آقايي ممكن نيست. اگر هاشمي رفسنجاني در دولت دوم خود اين مساله را دريافت(و البته به عنوان يك سياستمدار،«مصلحت» را بر «حقيقت» ترجيح داد و حوزه هاي سياسي را به اقتدارگرايان سپرد تا بزنند و بگيرند و بكشند)،گل آقا  وقتي در سال 81 اين حقيقت را يافت، خود را درگير مصلحت نكرد. چون او برخلاف رفسنجاني شعارش حرف حق زدن بود بود و نه مصلحت انديشيدن.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108378099004510024?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108378099004510024'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108378099004510024'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108378099004510024' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108377745124334912</id><published>2004-05-05T21:25:00.000+04:30</published><updated>2004-05-05T21:53:23.153+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;گلستان در انباري&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a target="_blank" href="http://www.haditoons.com/newsfull.php?id=360"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://www.haditoons.com/news/kowsar30.jpg" width="310" height="300"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;چند روز پيش مادرم از شيراز زنگ زد. بعد از حال و احوال معمول  گفت:«گل آقا هم كه مرد...» با خنده تلخي گفتم:«ديدي گفته بودم اين هفته نامه ها را دور نريزيم؟»&lt;br /&gt;كمي توضيح مي دهم:در سالهاي دبيرستان من تنها نشرياتي كه بشكل پيگير مطالعه مي كردم،يكي« گل آقا» بود، دومي ماهنامه«همشهري» وآخري هم ماهنامه «صبح» حسين نصيري يا «پيام دانشجو»ي حشمت الله طبرزدي كه آن زمان ظاهرا يك موضع داشتند(بحث اين دو نشريه هم موضوع جالبي است كه مي تواند موضوع يك تحليل درباره« رفتارشناسي نيروهاي سياسي» باشد)&lt;br /&gt;خلاصه، در  سالهايي كه در شيراز بودم ،تنها نشريه اي كه به شكل منظم آرشيو مي كردم و هنوز هم  در انباري منزل پدري هست، نشريات گل آقا بود.نشرياتي كه براي من هم معلم بود(چون من مدتها طنز نويسي مي كردم)،هم مقدس(چون در آن نقد قدرت و اخلاق را در كنار هم مي يافتم). به همين خاطر هم در برابر حرفهاي مادرم كه از تنگي جا و دور ريختن اين مجله ها حرف مي زد،مقاومت مي كردم.گل آقا رفت اما خوشا كه گلستانش را در  انباري خانه پدري دارم.حالا ديگر مادرم هم دلش نمي آيد آنها را دور بريزد!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108377745124334912?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108377745124334912'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108377745124334912'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108377745124334912' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108377600852861559</id><published>2004-05-05T21:15:00.000+04:30</published><updated>2004-05-05T21:27:53.420+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سكوت جايز نيست&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در اين چند روز چند اتفاق مهم افتاده كه آرشيو شخصي در قبال آن ساكت بوده است. اول از همه درگذشت &lt;strong&gt;كيومرث صابري فومني(گل آقا)&lt;/strong&gt;،دوم نامه &lt;strong&gt;خاتمي&lt;/strong&gt; به مردم و سوم تاييد حكم اعدام &lt;strong&gt;آقاجري&lt;/strong&gt;.&lt;br /&gt;به نظر شما سكوت در اين موارد جايز است؟ من كه مي گويم:نه.پس منتظر چند تحليل باشيد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108377600852861559?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108377600852861559'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108377600852861559'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108377600852861559' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108359254496949230</id><published>2004-05-03T18:14:00.000+04:30</published><updated>2004-05-03T18:31:46.750+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;رد صلاحيت اولين كانديداي رياست جمهوري&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://www.ilna.ir/images/82-10-09/109.JPG" width="100" height="60"&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.jomhourieslami.com/1383/13830214/index.html"&gt;يك سايت اينترنتي گزارش داد محمدرضا عارف معاون اول رئيس جمهوري نامزد اصلاح طلبان در انتخابات آينده رياست جمهوري است . اين سايت خبري به نقل از يكي از اصلاح طلبان كه نامي از وي نبرده است نوشت : « با وجود انتشار اسامي مختلف به عنوان نامزدهاي رياست جمهوري از طرف مدعيان اصلاح طلبي همچون آقايان مهندس ميرحسين موسوي , معين و زنگنه بايد به اين واقعيت توجه داشت كه درحال حاضر نامزد اصلي اين گروه محمدرضا عارف است » . اگر اين خبر مقرون به صحت باشد , بايد گفت اصلاح طلبان هيچ شانسي براي در اختيار گرفتن كرسي رياست جمهوري آينده را ندارند زيرا محمدرضا عارف از شرايط لازم براي رياست جمهوري برخوردار نيست &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;روزنامه جمهوري اسلامي-ستون جهت اطلاع-14/2/83 &lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;و بدين شكل،اولين كانديداي رياست جمهوري قبل از كانديداتوري رد صلاخيت شد.مثل جنيني كه در نطفه خفه مي شود.گر چه مدتهاست كسي زياد به اين اخبار كاري ندارد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108359254496949230?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108359254496949230'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108359254496949230'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108359254496949230' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108359175041680605</id><published>2004-05-03T18:03:00.000+04:30</published><updated>2004-05-03T18:17:40.263+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بنده خدا پورزند&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://web.peykeiran.com/net_ir_img/pourzan_29_2.jpg" width="110" height="88"&gt;&lt;br /&gt;پورزند چند روز به مرخصي آمد(آن هم بعد از اينكه تا يك قدمي مرگ رفته بود) و حالا به پاسداشت اين مرخصي 10روزه بايد &lt;a href="http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=14284"&gt;حرفهايي&lt;/a&gt; بزند. بنده خدا عاقبت او هم اين است. نمي دانم عاقبت آنهايي كه با او چنين مي كنند،چه مي شود؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108359175041680605?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108359175041680605'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108359175041680605'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108359175041680605' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108342421185652684</id><published>2004-05-01T19:15:00.000+04:30</published><updated>2004-05-01T19:44:31.780+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;واقعا خبري هست؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;عبدي پريشب به مرخصي آمد و برگشت.امروز هم&lt;a href="http://rouydad.info/news/index.aspx?UID=2202"&gt;« رويداد »خبر داده كه 5زنداني به مرخصي آمده اند&lt;/a&gt;.&lt;a href="http://www.irna.ir/?SAB=OK&amp;LANG=PE&amp;PART=_NEWS&amp;TYPE=PO&amp;id=13830212173338E12"&gt;مسئول روابط عمومي دادستاني هم گفته &lt;/a&gt;كه 3زنداني ملي-مذهبي به مرخصي مي آيند. شاهرودي هم بخشنامه لغو شكنجه را داده كه همانطور كه &lt;a href="http://rouydad.info/news/index.aspx?UID=2197"&gt;گزارشگران بدون مرز گفته &lt;/a&gt;اجراي آن عملا بايد به آزادي زندانيان سياسي و مطبوعاتي منجر  شود. آيا واقعا خبري هست؟ براي تخليل زود است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108342421185652684?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108342421185652684'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108342421185652684'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108342421185652684' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108313823736951305</id><published>2004-04-28T11:30:00.001+04:30</published><updated>2004-04-28T12:18:12.450+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آن که رفت و آن که ماند&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://mellat.majlis.ir/archive/1381/porlemant%20members/A/ansarirad/images/ANSAR1.JPG" width="150" height="100"&gt;&lt;br /&gt;به عکس بالا دقت کنید. این دو نماینده هر دو روحانی هستند،هر دو هم نمایندگی مردم خراسان در مجلس ششم را داشتند و حتی در میان نمایندگان خراسان تنها این دو تن با تقسیم استان مخالف بودند.&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;اما سرنوشت این دو چه شد؟اولی یعنی «حسین انصاری راد»که ریاست کمیسیون اصل 90 مجلس را بر عهده داشت،آن قدر در دفاع از حقوق شهروندان و پیگیری وضعیت زندانیان سیاسی-عقیدتی و حتی زندانیان عادی که حقوقشان رعایت نمی شد،پای فشرد که اگر شانس بیاورد،حداقل مجازاتش همین ردصلاحیت در انتخابات بود.&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;اما آن دیگر یعنی جناب «موسی قربانی»نقش سخنگوی دستگاه قضایی و شورای نگهبان در پارلمان را بر عهده گرفت تا در مجلس فرمایشی بعد در صدر نشیند و قدر بیند.&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;شما کدام را می پسندید یا بهتر بپرسم دوست داشتید جای کدامیک باشید؟فقط اضافه کنم که &lt;a href="http://www.isna.ir/news/NewsPrint.asp?id=373552"&gt;انصاری راد جایزه قلم طلایی مربوط به آزادی مطبوعات را کسب کرد&lt;/a&gt;.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108313823736951305?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108313823736951305'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108313823736951305'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108313823736951305' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-10831365758450878</id><published>2004-04-28T11:30:00.000+04:30</published><updated>2004-04-28T11:50:31.170+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آگهی تبلیغاتی زورکی!&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;برای آنکه این «نازنین خسروانی»( از همکارن روزنامه نگار و عضو باند فیمینیستی شادی صدر) فرداروزی سرم را نخورد، من هم مثل خیلی از وبلاگها و سایتها و روزنامه ها تبلیغ می کنم که :«یا ایهاالناس!امروز ساعت 5 بعد از ظهر تشریف بیاورید انجمن روزنامه نگاران و به صداوسیما فحش بدهید که چرا زنان مدرن را مسخره می کند؟»&lt;br /&gt;راستی محل انجمن روزنامه نگاران در بلوار کشاورز-خیابان کبکانیان-کوچه هفتم است. شماره پلاکش هم یادم رفته. شما بیایید،پیدا می کنید&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-10831365758450878?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/10831365758450878'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/10831365758450878'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#10831365758450878' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108304956238782683</id><published>2004-04-27T11:10:00.000+04:30</published><updated>2004-04-27T11:42:03.746+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;علایق دیگری هم دارم:«بارسا» یکیش&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;&lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830208/sport2.htm"&gt;روزنامه شرق -دوشنبه7اردیبهشت83-مقاله ای ورزشی به مناسبت پیروزی بارسا بر رئال&lt;/a&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://us.news1.yimg.com/us.yimg.com/p/rids/20040425/i/r644030382.jpg" width="260" height="300"align="right"&gt;&lt;br /&gt;از بچگی عاشق چند تیم بوده ام که همگی یکجوری طغیانگر هستند. اول از همه  آرژانتين  به خاطر مارادونا و روح تیمی آن. بعد هم بارسا و منچستر. در ایتالیا هم چشم دیدن هیچکدامشان را ندارم. دیروز این مطلب را برای سرویس ورزشی «شرق»نوشتم تا هم نشان دهم که به جز سیاست تعلقات خاطر و علایق دیگری هم دارم و هم ادای دینی به همه بارساییها مخصوصا« رونالدینیو »کرده باشم که واقعا گل کاشتند.&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;انفجار دوباره در مادرید&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يك ماه و نيم پس از انفجار قطار ها در مادريد، پايتخت اسپانيا دوباره به غم&lt;br /&gt; نشست. اگر در حادثه اول هنوز مشخص نشده كه آيا تروريست هاى «اتا» در آن نقش داشته اند يا «القاعده» بن لادن، اين بار عامل حادثه اى كه يكشنبه شب مادريد را سياه تر از هميشه كرد، مشخص است: «رونالدينيو».&lt;br /&gt; ستاره برزيلى بارسا در نيمه دوم بازى با رئال چنان نمايش خيره كننده اى را ارائه كرد كه تا سال ها هواداران، مديران و اعضاى كلوپ سلطنتى پايتخت، آن را فراموش نخواهند كرد. پاسى كه او داد تا پايه گذار دومين گل بارسا در دقايق پايانى بازى يكشنبه شب شود، آشكارا تحقيرآميز بود.رونالدينيوى دندان خرگوشى با كمترين شدت ممكن توپ را روى پا بلند كرد و با پاسى يك ضرب فرصت را براى ضربه تيز بينانه «ژاوى» فراهم ساخت. بمبى در «سانتياگو برنابئو» تركيد و «كارلوس كه رش» سرمربى رئالى ها دو دستى بر سر زد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما اين صحنه تكرارى بود. از اين گل هاى تحقير آميز كه آشكارا بوى سياست مى دهند، چندتايى در خاطره ها هست كه دو تاى آن را به ياد مى آورم و البته در هر دو، «ديه گو آرماندو مارادونا» نقش آفرين اصلى بود. در جام ۸۶، هنگامى كه دست مارادونا كه خود او «دست خدا» ناميدش، توپ را به دروازه انگلستان رساند، نه تنها بوى سياست در ورزشگاه «آزتك» مكزيك پيچيد كه آرژانتينى ها طعم شيرين انتقام از انگلستان را چشيدند. انگليسى هايى كه در ميدان جنگ بر ارتش آرژانتين غلبه يافته بودند تا جزاير «مالويناس» را تصاحب كنند. مارادونا چهار سال بعد و در ايتالياى ۹۰ هم حريف ديگرى را تحقير كرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن زمان كه پاس بلند او در برابر لاجورد ى پوشان ايتاليا «كلوديوكانى جيا» را در ميانه مدافعان بتونى حريف صاحب توپ كرد تا او با پشت سر دروازه «والتر زنگا» را بگشايد. چهارچوبى كه از ابتداى جام تا انتهايش همين يك بار- و دقيقاً در بدترين زمان- گشوده شد تا مارادونا انتقام خود را از مافيايى بگيرد كه آن را «حاكم بر فوتبال ايتاليا» معرفى مى كرد.&lt;br /&gt;گل ژاوى روى پاس گل استثنايى رونالدينيو در «ال كلاسيكو» نيز چنين ارزشى داشت او با اين ضربه، كابوس شكست از بارسا -آن هم در زمين خودى -را پس از سال ها به پايتخت نشينان اسپانيا باز گرداند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باشگاه «بارسلونا» براى جدايى طلبان «كاتالان» ارزش تيم ملى را دارد و مهم ترين ديدار هر ساله اين تيم با رئال مادريد است كه نماد حاكميت اسپانيايى ها بر كاتالان ها محسوب مى شود. حاكميتى كه با ابزار هاى مختلف، از استقلال كاتالان جلوگيرى مى كند تا ساكنان ناراضى اين ايالت، تنها يك ميدان براى تسويه حساب با پايتخت نشينان بشناسند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخلاف جدايى طلبان «باسك» كه چشم اميد به فعاليت هاى تروريستى سازمان «اتا» دوخته اند، كاتالان ها به بارسا اميد دارند. اگر باسكى ها رستوران ها، قطارها، هتل ها و ساير اماكن عمومى اسپانيايى ها را منفجر مى كنند و پشته اى از كشته برايشان باقى مى گذارند، كاتالان ها به «استاديوم ملى» خويش يعنى «نوكمپ» (باشگاه اختصاص بارسلونا) مى روند، هر لحظه اخبار بارسا را تعقيب مى كنند و براى شكست« مادريدى هاى کثيف» و پيروزى خود در كليسا شمع روشن مى كنند، تا پيراهن «آبى _ انارى» بارسا، نقش يونيفورم ارتش كاتالان را نيز بازى كند. چنين است كه وقتى چندين سال پياپى بارسا نتواند رئال را شكست دهد (همچون چند سال اخير كه يا مساوى كرده يا باخته كه آخرينش شكست ۱-۲ در بازى رفت در «نوكمپ» بود)، كاتالان ها سرشكسته مى شوند و ديگر نمى توانند اين شعار را سر دهند كه «بارسا، لشكرى است كه هرگز نداشته ايم.» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شعارى كه هم بى اعتقادى كاتالان ها به مبارزه مسلحانه را نشان مى دهد و هم اهميت بارسا را. اهميتى كه شايد هيچ باشگاهى در سطح جهان از آن برخوردار نباشد. رونالدينيو يكشنبه شب با درخشش خود پيش بينى ZP را محقق كرد. ZP نام اختصارى است كه اسپانيايى ها به جام نام طولانى «خوسه لويئز رودريگس ساپاترو» نخست وزير جديد خود به كار مى برند. با تحقق نظر ZP كه هوادار بارسا است، اينك شايد «حزب مردم» - به رهبرى «خوسه ماريو آسنار» - كه در پى انفجارهاى ۱۱ مارس مادريد در انتخابات پارلمانى شكست خورد نيز نگران باشد. بارسايى كه اوج گرفته، نه تنها كاتالان ها كه سوسياليست ها را نيز خوشحال مى كند. چون هر برد بارسا، اعتبارى است كه در نزد كاتالان ها براى ZP افزوده مى شود و شايد آنان را به سوسياليست ها پيوند زند. به راستى كه گل دوم «بارسا» همان طور كه «عادل فردوسى پور» در گزارش بازى گفت، يك «سوپرگل» بود. از هر نظر...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108304956238782683?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108304956238782683'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108304956238782683'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108304956238782683' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108304737999206699</id><published>2004-04-27T10:51:00.000+04:30</published><updated>2004-04-27T11:06:18.466+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مصاحبهای که 2سفر خارجی رفت&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a target="_blank" href="http://www.sharghnewspaper.com/830208/polit.htm"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://www.sharghnewspaper.com/830208/024162.jpg" width="425" height="239"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;مصاحبه مشترک من و زهره آشتیانی با هادی خانیکی هم ماجرایی داشت. &lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830208/polit.htm"&gt;این مصاحبه &lt;/a&gt;که قبل از انتخابات انجام شده بود،بالاخره امروز چاپ شد. در این مدت خانیکی مشغول بازخوانی و ویرایش مصاحبه بود و حتی یک بار آن را گم کرد. اما نکته جالب آن بود که این مصاحبه در جوار جناب خانیکی به 2سفر خارجی مشرف شد:هند و انگلیس. در حالیکه خود من در این 26 سال حداکثر مسافرتی که داشته ام،رفتن از شیراز به مشهد بود برای زیارت!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108304737999206699?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108304737999206699'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108304737999206699'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108304737999206699' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108304632279112675</id><published>2004-04-27T10:19:00.000+04:30</published><updated>2004-04-27T10:54:24.716+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;وقتی« کیهان» به bbcمی رسد&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;محمدجواد روح، در سرمقاله شرق از تغييرات جديد در کابينه انتقاد کرده و آن را حرکتی سياسی خوانده که به قصد مقابله با مجلسی صورت گرفته که با حضور اکثريت محافظه کاران از ماه آينده آغاز به کار خواهد کرد.&lt;br /&gt;&lt;em&gt;سایت فارسی bbc،مرور روزنامه های ایران،دوشنبه شب 7 اردیبهشت ماه&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;وقتي شرقي ها متهم مي كنند:روزنامه اصلاح طلب شرق رئيس جمهور را به اتخاذ رويكرد مبارزه جويانه با منتخبان مجلس و اقدامات بحران زا متهم كرد. &lt;br /&gt;روزنامه شرق در سرمقاله امروز خود نوشت: خاتمي در اقدام به ترميم كابينه آشكارا رويكردي مبارزه جويانه با محافظه كاران را بروز داده و به سه وزارتخانه كشور، آموزش و پرورش و راه و ترابري كه مسئولان آن سه چهره مغضوب محافظه كاران محسوب مي شوند، دست نزده است. علاوه بر اين خاتمي در اقدام اخير خود چهره هاي سياسي تري را در دو وزارتخانه غيرسياسي قرار داده است. &lt;br /&gt;به نوشته ارگان مشترك مشاركت و كارگزاران رئيس جمهور فضايي را بدين ترتيب ايجاد كرده كه مجلس هفتم نمي تواند رفتار ملايمي با كابينه داشته باشد. &lt;br /&gt;محمدجواد روح نويسنده اين سرمقاله تصريح كرد: احتمال قريب به يقين وجود دارد كه نقدها و برخوردها با رئيس جمهور و دولتش در سال آينده تشديد شود. &lt;br /&gt;&lt;em&gt;روزنامه کیهان،دوشنبه 7اردیبهشت ماه،ستون اخبار ويژه&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;کاری به این ندارم که چطور کیهان و bbc به یک تحلیل مشترک(و البته غلط) از مطلب من رسیده اند،نکته جالب برای من اینجاست که چطور هر دو رسانه مطلبم را با یک روز تاخیر بازتاب داده اند و هر دو هم مصر بوده اند که این سرمقاله در شماره دوشنبه(روز بعد از رای اعتماد) در شرق چاپ شده؟در حالیکه این یادداشت مربوط به روز یکشنبه و قبل از رای اعتماد بود!&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6452707-108304632279112675?l=javadrooh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108304632279112675'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6452707/posts/default/108304632279112675'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadrooh.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108304632279112675' title=''/><author><name>ÙØ­ÙØ¯Ø¬ÙØ§Ø¯ </name><uri>http://www.blogger.com/profile/15815831528052617308</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6452707.post-108287366095240748</id><published>2004-04-25T10:36:00.000+04:30</published><updated>2004-04-25T13:38:17.186+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;hr color="#800000" size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ترمیم کابینه یا ترمیم روحیه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;&lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830206/index.htm"&gt;سرمقاله روزنامه شرق-یکشنبه 6اردیبهشت83&lt;/a&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border="0" src="http://www.naserjafari.com/portrait/khatami.jpg" width="371" height="454"&gt;&lt;br /&gt;:«سيد محمد خاتمي» رئيس جمهوري امروز در حالي براي دفاع از دو وزير پيشنهادي اش به مجلس مي رود كه ظاهراً هنوز هيچ تحليلگر و ناظري به درستي درنيافته دليل ت
